
شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید
با عرض خسته نباشيد به دوستان عزيز
،
از امروز ديگه روي سيستم
ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مينويسم
،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سيستم انتقال
مطالب وی سی پنل به
سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت
جدید وارد می شوید ...
اينم آدرس سايت :
http://mazhabetasannon.vcp.ir
نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حتما ببینین
آیا میدانید اولین مردمانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا میدانید ۵۰ ٪ جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده است
آیا میدانید مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکی ست و بخاطر بوی آنهاست كه طعم متفاوتی دارند
آیا میدانید آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است
آیا میدانید سالانه ۵۰۰ فیلم در امریكا و ۷۰۰ فیلم در هند ساخته میشود
آیا میدانید فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ كیلوگرم یونجه مصرف كنند
آیا میدانید كانگوروها قادرند ۳ متر به بالا و ۸ متر به جلو بپرند
آیا میدانید بزرگترین مجسمه بودا در چین قرار دارد که بلندای آن ۴۱۶ و پهنای آن ۶۸ متر میباشد
آیا میدانید عطسه یك شخص بیمار ۵ هزار قطره ریز که حاوی ویروس است در فضا پخش میکند
آیا میدانید پیاز بعلت داشتن انسولین و اینولین برای مبتلای به مرض قند مفید است
آیا میدانید اصلاح صورت را اسکندر مد کرد؟ بطوری که هرگز اصلاح نکرده به میدان جنگ نمی رفت
آیا میدانید فیلها از بوی عسل بدشان می آید. حتی بوی عسل فیل ها را فراری می دهد
آیا میدانید خانومها بیشتر از آقایون مبتلا به بیماری دیابت میشوند
آیا میدانید رناندر طول عمرشان ۱۸ هزار ساعت بیشتر از آقایون تلفنی صحبت میکنند
آیا میدانید دلفین ها هر ۳ سال، فقط ۱ بچه بدنیا میاورند و عمر متوسط آنها ۴۰ سال میباشد
آیا میدانید انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت
آیا میدانید نوشیدن قهوه در طولانی مدت در فشار خون خانمها تعادل ایجاد میكند
آیا میدانید كوكاكولا باعث ایجاد فشار خون میشود
آیا میدانید سال ۱۷۹۰ جمعیت آمریکا ۴ میلیون بود و از این ۴ میلیون ۷۰۰ هزار نفر برده بودند
آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین!
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد
آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند
آیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشد
آیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشود
آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است
آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان آمریکایی میگفتند زنانی که باهوش هستند باردار نمی شوند
آیا میدانید ستاره دریایی فاقد مغز میباشد
آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند
آیا میدانید مروارید درون سركه ذوب میگردد
آیا میدانید ارزش مادی تمام عناصر بدن انسان کمتر از ۱۰۰۰ تومان است.
آیا میدانید ساعت اتمی ساخته اند که در ۴۰۰ میلیون سال یک ثانیه هم تغییر نمی کند
آیا میدانید بال زدن یک پروانه هم زمین را تکان میدهد
آیا میدانید ما مغزمان رو کنترل میکنیم یا مغزمان ما را؟
آیا میدانید ۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از انها است
آیا میدانید یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
آیا میدانید ایران به ۲۰ کشور تسلیهات نظامی صادر میکند
آیا میدانید ۸۰ ٪ موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند
آیا میدانید تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است
آیا میدانید روباه همه چیز را خاکستری می بیند
آیا میدانید گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد
آیا میدانید یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد
آیا میدانید حس چشایی نوعی پروانه بزرگ ۱۳ هزار بار دقیق تر از انسان است
آیا میدانید لاما شتر بدون کوهانی است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد.
آیا میدانید قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می تپد. گنجشک ها روی زمین می پرند.
آیا میدانید فیل تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد.
آیا میدانید یک موش کور ۱۴ سانتی می تواند در یک شب تونلی به طول ۹۱/۴ متر حفر کند.
آیا میدانید مرغ ها برای تخمگزاری احتیاجی به خروس ندارند. خروس فقط برای بارور کردن تخم است
آیا میدانید کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر وزن خود غذا می خورند.
آیا میدانید داركوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند
آیا میدانید زمان گردش سیاره عطارد بدور خود ۲ برابر زمان گردش آن بدور خورشید میباشد
آیا میدانید ۹۰ ٪ سم مارها از پروتئین تشكیل یافته است
آیا میدانید قلب میگو ها در سر آنها قرار دارد
آیا میدانید گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری كند
آیا میدانید سطح شهر مكزیك سالانه ۲۵ سانتیمتر نشست میكند
آیا میدانید موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند
آیا میدانید بیشترین سرعت که انسان دست یافته ۴۰,۰۰۰ کیلومتربا سفینه آپالو ۱۰ است
آیا میدانید چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است
آیا میدانید موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند
آیا میدانید کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود
آیا میدانید درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به ۳ متر میرسد
آیا میدانید قدمت خالکوبی به بیش از ۵۰۰۰ سال میرسد
آیا میدانید اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند
آیا میدانید شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند
آیا میدانید قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد
آیا میدانید درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش ۵۵ متر میرسد
آیا میدانید اولین كلیسای ساخت بشر یعنی كلیسای پطرس مقدس در انطاكیه ترکیه میباشد
آیا میدانید تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد.
آیا میدانید رشد تعداد ماشینها در جهان ۳ برابر رشد جمعیت انسانهاست.
آیا میدانید وزیر دفاع اسراییل و ریس حزب کارگر آن ایرانی الاصل میباشند.
آیا میدانید ایران زمان شاه دارای ورزیده ترین خلبانان دنیا بود و تیم اکرو جتش حرف اول را در دنیا میزد
آیا میدانید بیشترین آمار طلاق در جهان متعلق به ایران است
آیا میدانید كوكا كولا در اصل سبز رنگ است
آیا میدانید اسم قاره ها با همان حرفی كه آغاز میشود پایان میابد
آیا میدانید شما نمیتوانید با حبس نفستان خود كشی كنید
آیا میدانید محال است آرنج دستتان را بلیسید
آیا میدانید خوكها به دلیل فیزیك بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند
آیا میدانید فندك قبل ازكبریت اختراع شد
آیا میدانید بیشتر سر دردهای معمولی از کم نوشیدن اب است
آیا میدانید زکریای رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست
آیا میدانید رکورد ضربه زدن به توپ پیگ پنگ در مدت زمان ۶۰ ثانیه ۱۷۳ ضربه است
آیا میدانید مهمترین عامل افزایش طول عمر داشتن تناسب اندام به همراه وزنی مناسب است
آیا میدانید ۷۰ در صد جمعیت ایران زیر ۳۰ سال سن دارند و ایران جوانترین جمعیت دنیا را دارد
آیا میدانید خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد
آیا میدانید برای جلو گیری از جوانه زدن سیب زمینی درون سبد ان یک عدد سیب قرار دهید
آیا میدانید اب دریا دارای طلاست و این مقدار در حدود ۴ گرم در هر میلیون تن اب است
آیا میدانید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم كافی برای كشتن ۲۲۰۰ انسان را دارد
آیا میدانید ۳۵۰ هزار نوع کفش دوزک در جهان وجود دارد
آیا میدانید وال برای شکار از صدای بسیار بلندی که دارد استفاده میکند و طعمه را فلج یا میکشد
آیا میدانید سریعترین قطار دنیا سرعت ۵۸۱ کلیومتر دارد، این نوع قطارها در ژاپن وجود دارند
آیا میدانید چشم انسان حدود ۱۳۵ میلیون سلول بینایی دارد
آیا میدانید مراسم مومیایی کردن در مصر باستان ۷۰ روز به طول میانجامید
آیا میدانید صدایی بلندتر از زمانیکه سفینه ایی به فضا پرتاب میشود در جهان وجود ندارد
آیا میدانید در قدیم ارزش نمک بیش از طلا بوده ، از نمک برای نگهداری غذا استفاده میشده است
آیا میدانید شکستگی استخوان ناشی از پوکی استخوان در زنان دو برابر مردان است
آیا میدانید در حدود ۹۷٪ از زنان چینی فاسد می باشند.
آیا میدانید توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت.
آیا میدانید چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است.
آیا میدانید الفبای مردم هاوایی ۱۲ حرف دارد.
آیا میدانید مورچه ها نمیخوابد.
آیا میدانید اسکندر و ژولیوس سزار صرع داشتند
آیا میدانید ادامس توسط یک فرمانده جنگی اختراع شد.
آیا میدانید کد کشور روسیه ۰۰۷ است.
آیا میدانید ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض وانبساط ۱۶ ساتنی متر تغییر میکند.
آیا میدانید عقرب میتواند سه سال بدون غذا زندگی کند
آیا میدانید یک سوسک حمام میتواند ۹ روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
آیا میدانید یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد.
آیا میدانید حلزون میتواند ۳ سال بخوابد.
آیا میدانید به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ!
آیا میدانید خطوط هوایی آمریکا با کم کردن ۱ زیتون از سالاد هر مسافر توانست ۴۰,۰۰۰$ جمع کند.
آیا میدانید ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳,۰۰۰ متر مربع پیتزا میخورند.
آیا میدانید بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند که در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر میشوند.
آیا میدانید پروانهها با پاهایشان میچشند.
آیا میدانید گربهها میتوانند ۱۰۰ صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از ۱۰
آیا میدانید کوبیدن سر به دیوار ۱۵۰ کالری در ساعت مصرف میکند.
آیا میدانید نزدیکترین ستاره به ما ۱ سال نوری فاصله دارد
آیا میدانید انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند
آیا میدانید ۱۵۰ میلیون سال پیش امریکایی ج از افریقایی ج از نظر جغرافیایی جدا شده است
آیا میدانید جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت
آیا میدانید گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲ می باشد
آیا میدانید عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد
آیا میدانید عمر کهکشان راه شیری ۱۰ میلیارد سال می باشد
آیا میدانید نقره ۱۰۰ ها بار از مواد ضد عفونی قوی تر است و ۶۵۰ نوع میکروب را از بین می برد
آیا میدانید مساحت کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر است
آیا میدانید کهکشان راه شیری بیش از ۱۰۰ ملیون ستاره دارد
آیا میدانید حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است
آیا میدانید تنها غذائی که فاسد نمی شود عسل است
آیا میدانید پلک زدن زنان ۲ برار پلک زدن مردان است
آیا میدانید قدیمترین بنا در شمال توکیو است ۵۰ هزار سال قدمت دارد
آیا میدانید روزانه ۱۴,۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند
آیا میدانید مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است
آیا میدانید لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ۱۰ روز یکبار عوض میشود
آیا میدانید در هر قطره آب ۳۳ میلیارد الکترون وجود دارد
آیا میدانید مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد
آیا میدانید مورچه کارگر تا ۵ سال و مورچه ملکه تا ۲۵ سال عمر میکند
آیا میدانید زنبور عسل ۲ معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا
آیا میدانید مورچه نسبت به بدن اش بزرگترین مغز را دارد
آیا میدانید جنین انسان بعد از ۱۷ هفته می تواند خواب هم ببیند یا ۴ ماه!
آیا میدانید گربه و سگ ۵ نوع گروه خون دارند در حالیکه انسان ۴ نوع گروه خون دارد
آیا میدانید ۱۳۰۰ تا از کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد
آیا میدانید در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در آن باران نباریده
آیا میدانید خرگوش و طوطی تنها حیواناتی اند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند
آیا میدانید طول قد هر انسان سالم برابر ۸ وجب دست خود اوست
آیا میدانید شبکه چشم انسان ۱۳۵ میلیون سلول دارد که مسولیت تشخیص رنگها را بر عهده دارند
آیا میدانید بدن انسان ۵۰ هزار کیلومتر رشته عصبی دارد
آیا میدانید تنها موجودای که میتواند به پشت بخوابد انسان است
آیا میدانید چشم سالم انسان میتواند ۱۰ ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید
آیا میدانید همه نوزادان میگو نر میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند
آیا میدانید افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند
آیا میدانید حس بویایی خرس تقریباً ۱۰۰ برابر قوی تر از حس بویایی انسان است
آیا میدانید عریض ترین آبشار جهان خن است عرضی ۱۱ کیلو متر و ارتفاع بین ۱۶ تا ۲۱ متر دارد
آیا میدانید بدن انسان قادر است در ظرف ۱ ساعت ۲ لیتر عرق تولد کند
آیا میدانید با چشم غیر مجهز به تلسکوب می توان ۶ هزار ستاره را در آسمان مشاهده کرد
آیا میدانید کشور تایوان از نظر موقیعت جغرافیائی در خطرناکترین نقطعه جهان قرار دارد
آیا میدانید در جهان فقط ۷ هزار ببر وجود دارد
آیا میدانید تشکیل و تولد سیاره ای مشابه زمین حداقل به ۳ میلیون سال نیاز دارد
آیا میدانید برای فرار از جاذبه زمین به سرعت ۱۱ کلیومتر در ثانیه نیاز است
آیا میدانید ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فرسودگی مقاوم اند
آیا میدانید آب گرم زودتر از آب سرد یخ میزند
آیا میدانید از یک درخت معمولی می توان ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کیلو کاغذ تولید کرد
آیا میدانید آهن فلزی است که بیشتر از دیگر فلزات در جهان مصرف دارد
آیا میدانید مغز بیشتر انرژی را در بدن مصرف میکنند به همین دلیل هم از سایر نقاط بدن گرمتر است
آیا میدانید انجیر خشک کرده ۶ برابر انجیر تازه مقوی تر است
آیا میدانید سالانه ۸۶ ملیون نفر به جمعیت جهان اضافه می شود
آیا میدانید با پیشرفت علم هنوز برای دانشمندان ساختن عسل کشف نشده است
آیا میدانید ۹۰%مردم در نیمکره شمالی زندگی میکنند
آیا میدانید درخت خرما نر هرگز بار نمی آورد
آیا میدانید پروتین تخم مرغ بیشتر از شیر و گوشت است
آیا میدانید سرکه قدیمیترین تیزابی است که توسط مصریان در حدود ۳ هزار سال قبل کشف شد
آیا میدانید در دنیا از هر ۵ نفر ۴ نفر موهایش تیره میباشد
آیا میدانید خرس كوالا هرگز آب نمینوشد و آب مورد نیاز خود را با خوردن برگ گیاهان تامین میكند
آیا میدانید دریاچه بایکال کهنسالترین دریاچه دنیا است ، قدمت آن به ۷۰ میلیون سال میرسد
آیا میدانید مساحت خیلج فارس ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع میباشد
آیا میدانید اولـیـن تــمـاس تـلفـنی ایـران سـال ۱۲۸۵ خـورشـیـدی در تـهـران برقرار شد
آیا میدانید نوعی كوسه دارای ۳۵۰۰ دندان می بـــاشد كه از هیچ یك از آنها استفاده نمیكند
آیا میدانید بـدن انـســان برای حفظ تعادل خود در حـال ایستادن از ۳۰۰ عضله استفاده میكند
آیا میدانید سرعت سریعترین حلزون ۲.۳ میلیمتر در ثانیه میباشد یعنی ۱ کیلومتر در ۵ شبانه و روز
آیا میدانید چـگـالـی زمـیـن از سیارات دیـگر منظومه شمسی بیشتر است
آیا میدانید هر فرد هنـگام غــذا خوردن بطور مـتـوسط ۲۹۵ بار عمل بلعیدن را انجام می دهد
آیا میدانید خواب كمتر از ۶ ساعت و بیشتر از ۸ خطر ابتلا به دیابت را افزایش میدهد
آیا میدانید خطر ابتلا به آنفلوانزای مرغی ۱ بر ۱۰۰ میلیون میباشد
آیا میدانید که دروان حاملگی کرگدن نیز به ۴۹۰ روز است
آیا میدانید پستانداران بغیر از انسان و میمون، رنگها را بدرستی تشخیص نمیدهند
آیا میدانید مونالیزا فاقد ابرو میباشد زیرا در دوران رنسانس تراشیدن ابرو مد بوده است
آیا میدانید تقریبا نیمی از كل نشریات جهان در دو كشور آمریكا و كانادا منتشر میگردند
آیا میدانید نوشابه های زرد رنگ زیان بارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند
آیا میدانید شش چپ اندكی از شش راست كوچكتر تا فضای كافی برای قرارگیری قلب فراهم آید
آیا میدانید هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی میباشد
آیا میدانید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر میباشد
آیا میدانید جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون می باشد
آیا میدانید تعداد چشمان عقربها به ۱۲ عدد میرسد
آیا میدانید اثر سیب در بیـدار نـگـهـداشتن افـراد در شـب بـیشـتر از قـهــوه و كافئین است
آیا میدانید فاصله سطح كره زمـیـن تـا مـركز آن حدود ۶۳۷۰ كیلومتر است
آیا میدانید اغلب ماتیكها حاوی فلسهای ماهی میباشند
آیا میدانید دارچین بسیار کشنده است اگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود باعث مرگ میشود
آیا میدانید فقط یک نفر از ۱ میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند.
آیا میدانید عمومی ترین نام در دنیا محمد است.
آیا میدانید بلندترین زن دنیا ۲.۳۶ سانتی متر قد دارد
آیا میدانید طولانی ترین لباس عروس دنیا به طول ۱۰ متر است
آیا میدانید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
آیا میدانید جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برفپاككن شیشه و چاپگرهای لیزری را زنان اختراع کردند
آیا میدانید تمامی خرسهای قطبی چپ دست هستند
آیا میدانید فیلها تنها جانورانی هستند كه قادر به پریدن نیستند
آیا میدانید بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنكبوتها میترسند كه نمیتوانند آنها را بكشند
آیا میدانید مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود سقوط میكند
آیا میدانید صندلی الكتریكی توسط یك دندانپزشك اختراع شد
آیا میدانید استفاده از هدفون در هر ساعت باكتریهای موجود در گوش را تا ۷۰۰ برابر افزایش میدهد
آیا میدانید نظیر اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است
آیا میدانید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک میزنند.
آیا میدانید انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند.
آیا میدانید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
آیا میدانید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی است.
آیا میدانید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.
آیا میدانید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.
آیا میدانید هر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب میخورد.
آیا میدانید گربه ماهی بیش از ۲۷,۰۰۰ عضو چشایی دارد.
آیا میدانید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوخت فقط ۱.۵ متر حرکت میکند
آیا میدانید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.
آیا میدانید حشراتی مانند مورچه و زنیور و … هم دیکتاتوری دارند
آیا میدانید اگر اکسیژن هوا بیشتر بود حشرات بزرگتر و یک سنجاقک به اندازه یک شاهین میشد
آیا میدانید سریع ترین جت دنیا دارای سرعت ۳۶۰۰ کیلو متر است
آیا میدانید طول همه ریشه های یک نیشکر ۲۰ کیلومتر است
آیا میدانید ملکه میوه ها جوز هندی است
آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است
آیا میدانید این مطالب را از آبیته می خوانید
آیا میدانید وزن خورشید ۲ میلیارد میلیارد میلیارد تن است
آیا میدانید نعره یک نوع شیر تا ۳ کیلومتری شنیده میشود
آیا میدانید چشم جغد ۸۰ بار از چشم انسان قوی تر است
آیا میدانید ۵۰ ٪ جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده است
آیا میدانید مورچه در مایکروویو زنده میماند
آیا میدانید دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مواد قندى در پوسیدگی دندان کودکان نقش دارد
آیا میدانید پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به ۱۸ هزار می رسد
آیا میدانید یک نوع پشه وجود دارد که در ثانیه ۱۰۰۰ بار بال میزند
آیا میدانید نمک از ۵ هزار سال پیش در سفره ما انسانها بوده است
آیا میدانید قانون تبدیل ماده به انرژی انشتین چیست >> انرژی = جرم ضرب در مجذور سرعت نور
آیا میدانید كره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد
آیا میدانید اگر در ۱ سال هیچ مگسی نمیرد حجم مگسهای متولد شده با حجم زمین برابر میشود
آیا میدانید تعداد چینیهای که انگلیسی بلدند، از آمریکاییهای که انگلیسی بلدند، بیشتر است
آیا میدانید وزن كوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن است
آیا میدانید که در تهران روزانه ۲۷ نفر به خاطر الودگی هوا جان خود را از دست می دهند.
آیا میدانید قدمت انرژی تاریک در فضا به ۹ میلیارد سال میرسد
آیا میدانید انسان سالانه بیش از ۱۰ میلیون مرتبه پلک می زند
آیا میدانید ناخنهای انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخنهای پا رشد میکنند
آیا میدانید دلفینها هم مانند گرگها هنگام خواب یك چشمشان را باز میگذارند
آیا میدانید مغز انسان ۲ ٪ از وزن بدن است ولی ۲۵% اكسیژن دریافتی را به تنهایی مصرف میكند
آیا میدانید بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب می باشد.
آیا میدانید که یک چهارم خاک روسیه در سال پوشیده از برف است
آیا میدانید ابررسانا موادی که میتواند در حرارت پایین جریان را بدون مقاومت از خود عبور دهند
آیا میدانید ظروف پلاستیكی تقریبا ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند.
آیا میدانید در تمام وجود شما بیش از یك مشت گچ «كلسیم» وجود دارد.
آیا میدانید موش دو پای افریقائی از میدان دیدی برابر ۳۶۰ درجه برخوردار است.
آیا میدانید زمان بارداری فیل به ۲ سال می رسد.
آیا میدانید بیشترین ضربان قلب راقناریها با ۱۰۰۰ بار در دقیقه دارد
نامردی اگه نظر ندی!!!!!!!!!!!!!!!

نامردی اگه نظر ندی!!!!!!!!!!!!!!!

سال نو مبارک
بر ما سالی گذشت و
بر زمین گردشی و
بر روزگار حکایتی . . .
امید است که کهنه رفته باشد به نیکی
و
نو آید به شادی . . .
سلام بر شما دوستان گرامی
اگر کسی تمایل به تبادل لینگ با این وبلاگ رو داشت وبلاگم رو با نام:
* * * مذهب تسنن و آشنایی بیشتر با آن * * *
لینگ کنه و به من هم خبر بده تا با هر نامی که خواست لینگش کنم ![]()
![]()
و ادامه مطلب . . .
و ادامه مطلب . . .
ادامه مطلب . . .
ادامه مطلب . . .
و ادامه مطلب
و ادامه مطلب
دکتر یوسف قرضاوی
با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...
بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام
دکتر یوسف قرضاوی
با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...
این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .
همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .
و ادامه مطلب . . .
دکتر یوسف قرضاوی
با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...
بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام
دکتر یوسف قرضاوی
با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...
این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .
همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .
و ادامه مطلب . . .
| دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: نصیراحمد سیدزاده ابوایوب انصاری؛ کسی که زیر دیوار قسطنطنیه دفن شد این صحابی جلال القدر خالد بن زید بن کلیب نام دارد و از قبیلهی بنی نجار است. کنیهاش ابوایوب و منسوب به انصار است. کمتر کسی یافت می شود که ابوایوب را نشناسد، خداوند آوازه اش را در سراسر دنیا پخش کرد. و در میان مردم مقامی بالا به او عنایت کرد. او بود که خداوند برای پذیرایی رسول گرامی اش منزل او را از میان همهی منازل برگزید و تنها همین افتخار برای او کافی است داستان اسکان پیامبر در منزل ابو ایوب شنیدنی و خواندنش شیرین می باشد: هنگامیکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه تشریف برد مردم آن شهر با نیکوترین صورتی که از یک مهمان استقبال می شود با دل و جان از او استقبال کردند و چشمانشان نظاره گر جمال پیامبر شد، آنهم برخاسته از چنان شوقی که دوست نسبت به دوست صمیمیاش دارد. آنها قلبهایشان را باز کردند تا پیامبر در اعماق قلوبشان جای گیرد و در های منازلشان را به سوی او گشودند تا در بهترین جایگاه منزل بگیرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ابتدا چند روز در قبا که یکی از محله های مدینه بود توقف کرد و اولین مسجد خود را که بر اساس تقوی ساخته می شد پایه گذاری کرد. سپس از قبا خارج شد و سوار بر شتری به سوی مدینه می رفت در مسیر راه سرداران مدینه ایستاده بودند و هر کس آرزو داشت افتخار میزبانی رسول را حاصل کند. سرداری بعد از سرداری دیگر می آمد و پیشنهاد می کرد که پیامبر به خانهی او برود اما پیامبر به آنها می گفت: «شتر مرا به حال خود بگذارید، او مأمور است و می داند به کجا برود» شتر می رفت و چشمها او را دنبال می کردند و قلبها از محبت موج می زدند، هر منزلی را که پشت سر می گذاشت اهل آن خانه غمگین و نا امید و در عوض اهل منزل بعدی امیدوار و خوشحال می شدند. شتر پیش می رفت و مردم پشت سر او حرکت می کردند و در انتظار شناختن آن فرد خوشبختی بودند که شتر در جلو منزل او توقف کند، سرانجام شتر در میدانی خالی جلوی خانهی ابوایوب انصاری(رضی الله عنه) رسید و در آنجا زانو زد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از شتر پایین نیامد... دیری نگذشت که شتر بلند شد و حرکت کرد مهار شتر از دست پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آزاد بود، لحظهای بعد دوباره شتر به عقب برگشت و در جای اول خود زانو زد. اینجا بود که قلب ابو ایوب انصاری(رضی الله عنه) غرق شادی شد، به سوی پیامبر شتافت و به ایشان خیر مقدم گفت و وسایل سفرش را با دست خود پایین آورد و به خانه برد او آنقدر خوشحال بود که گویا تمام خزانه های دنیا را حمل می کند. خانهی ابوایوب(رضی الله عنه) دو طبقه بود طبقهی بالا را خالی کرد تا پیامبر در آنجا جا بگیرد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) طبقهی پایین را ترجیح داد، ابوایوب هم فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را بجا آورد و برای ایشان جایی را که خودش دوست داشت در نظر گرفت. هنگام شب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به رختخواب رفت و ابوایوب و زنش به طبقهی بالا رفتند پس از چند لحظه ابوایوب(رضی الله عنه) از جایش پرید رو به زن کرد و گفت: وای بر ما چکار کردیم؟ آیا مناسب است پیامبر در طبقهی پایین باشد و ما از او بالاتر باشیم؟ |
| دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: نصیراحمد سیدزاده ابوایوب انصاری؛ کسی که زیر دیوار قسطنطنیه دفن شد این صحابی جلال القدر خالد بن زید بن کلیب نام دارد و از قبیلهی بنی نجار است. کنیهاش ابوایوب و منسوب به انصار است. کمتر کسی یافت می شود که ابوایوب را نشناسد، خداوند آوازه اش را در سراسر دنیا پخش کرد. و در میان مردم مقامی بالا به او عنایت کرد. او بود که خداوند برای پذیرایی رسول گرامی اش منزل او را از میان همهی منازل برگزید و تنها همین افتخار برای او کافی است داستان اسکان پیامبر در منزل ابو ایوب شنیدنی و خواندنش شیرین می باشد: هنگامیکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه تشریف برد مردم آن شهر با نیکوترین صورتی که از یک مهمان استقبال می شود با دل و جان از او استقبال کردند و چشمانشان نظاره گر جمال پیامبر شد، آنهم برخاسته از چنان شوقی که دوست نسبت به دوست صمیمیاش دارد. آنها قلبهایشان را باز کردند تا پیامبر در اعماق قلوبشان جای گیرد و در های منازلشان را به سوی او گشودند تا در بهترین جایگاه منزل بگیرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ابتدا چند روز در قبا که یکی از محله های مدینه بود توقف کرد و اولین مسجد خود را که بر اساس تقوی ساخته می شد پایه گذاری کرد. سپس از قبا خارج شد و سوار بر شتری به سوی مدینه می رفت در مسیر راه سرداران مدینه ایستاده بودند و هر کس آرزو داشت افتخار میزبانی رسول را حاصل کند. سرداری بعد از سرداری دیگر می آمد و پیشنهاد می کرد که پیامبر به خانهی او برود اما پیامبر به آنها می گفت: «شتر مرا به حال خود بگذارید، او مأمور است و می داند به کجا برود» شتر می رفت و چشمها او را دنبال می کردند و قلبها از محبت موج می زدند، هر منزلی را که پشت سر می گذاشت اهل آن خانه غمگین و نا امید و در عوض اهل منزل بعدی امیدوار و خوشحال می شدند. شتر پیش می رفت و مردم پشت سر او حرکت می کردند و در انتظار شناختن آن فرد خوشبختی بودند که شتر در جلو منزل او توقف کند، سرانجام شتر در میدانی خالی جلوی خانهی ابوایوب انصاری(رضی الله عنه) رسید و در آنجا زانو زد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از شتر پایین نیامد... دیری نگذشت که شتر بلند شد و حرکت کرد مهار شتر از دست پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آزاد بود، لحظهای بعد دوباره شتر به عقب برگشت و در جای اول خود زانو زد. اینجا بود که قلب ابو ایوب انصاری(رضی الله عنه) غرق شادی شد، به سوی پیامبر شتافت و به ایشان خیر مقدم گفت و وسایل سفرش را با دست خود پایین آورد و به خانه برد او آنقدر خوشحال بود که گویا تمام خزانه های دنیا را حمل می کند. خانهی ابوایوب(رضی الله عنه) دو طبقه بود طبقهی بالا را خالی کرد تا پیامبر در آنجا جا بگیرد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) طبقهی پایین را ترجیح داد، ابوایوب هم فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را بجا آورد و برای ایشان جایی را که خودش دوست داشت در نظر گرفت. هنگام شب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به رختخواب رفت و ابوایوب و زنش به طبقهی بالا رفتند پس از چند لحظه ابوایوب(رضی الله عنه) از جایش پرید رو به زن کرد و گفت: وای بر ما چکار کردیم؟ آیا مناسب است پیامبر در طبقهی پایین باشد و ما از او بالاتر باشیم؟ |
نوافل در تعميق ابعاد معنوي وجود انسان و تحكيم پيوند بنده با الله عزّوجلّ نقش مؤثر و شگرفي دارند. نوافل به مثابة دژ مستحكمي براي فرايض هستند كه اگر اين دژ نباشد، بناي فرايض نيز دچار خلل و زيان خواهد شد و رو به كاستي ميرود. اشتغال به نوافل، سبب جلب رحمتهاي ويژة الهي ميشود و از تحليل رفتن قواي انساني در راههاي ديگر جلوگيري ميكند و انسان را پله پله به سوي ساحت قرب خداوندي به جلو ميراند. نوافل دروازهاي گرانمايه و پر ارج از كرانههاي وسيع توفيقات و الطاف الهياند كه به روي انسانهاي سعادتمند گشوده ميشوند و زواياي روح انسان مؤمن را جلا ميبخشند.
فردي كه به نوافل اهتمام دارد، در مسير تزكية نفس گامزن است و ميتواند جايگاه ويژهاي در بارگاه الله تعالي احراز نمايد. خداوند عزّوجلّ نيز عمل چنين انساني را ميپذيرد و بر مقام قربش ميافزايد. ارشاد خداوندي است: «و من أراد الآخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً»[اسراء: 19]؛ هر كس كه (زندگي جاودانة) آخرت را بخواهد و براي (به دست آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالي كه مؤمن باشد، اين چنين كساني، تلاششان مشكور است (و بياجر نميماند).
امر مهمي كه از اين آيه مستفاد ميگردد آنست كه تلاش آخرت بايد تلاشي درخور و شايان شأن آخرت باشد، نه اينكه شخص به راحت خود بينديشد و هرگاه دلش خواست براي آخرت تلاش نمايد، بلكه همواره بايد آخرت مدنظر انسان مؤمن بوده و در راه رسيدن به رضاي پروردگار تلاش شايسته بنمايد و به سبب هواي نفس و سستيهاي عارضه خللي در كارش ايجاد نگردد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ در آيه فوقالذكر فرموده است: «و سعي لها سعيها»، و صرفاً «سعي» نفرموده است.
نوافل در شريعت اسلامي از اهميت بسزايي برخورداراند. بر همين اساس پيامبر صليالله عليه وسلم هم در گفتار و هم در عمل به عبادات نفلي توجه و عنايت ويژهاي داشته است و حتي از جانب خداوند مأمور گرديده است تا در شب به عبادت خداوند و خواندن نماز اشتغال داشته باشد. همچنين خداوند عزّوجلّ به پيامبر گرامياش دستور ميدهد: «فإذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب»[انشراح: 8 ـ 7]؛ پس هنگامي كه (از كار و بارت) فراغت يافتي (در پرستش و عبادت پروردگارت) بكوش، و به سوي پرودگارت بگراي (و در نزد او الحاح و تضرع كن).
يعني هنگامي كه از محنت دعوت و تبليغ احكام فارغ گشتي، براي محنت ديگري آماده باش، يعني به نماز، ذكر الله و دعا و استغفار مشغول باش.
مفتي محمدشفيع عثماني رحمهالله در اين باره مينويسد: بزرگترين عبادت براي حضرت رسول اكرم صليالله عليه وسلم آن بود كه به دعوت و تبليغ بپردازد و در انديشة اصلاح خلق باشد و راه راست را به آنان بنماياند. اما اين عبادت در رابطة با خلق و اصلاح آنان بود، و اين آيه به پيامبر صليالله عليه وسلم يادآور ميشود كه تنها به اين عبادت اكتفا نكند بلكه هر گاه فرصت يافت، بدون واسطة خلق و در خلوت به عبادت خداوند مشغول شود و در هر كاري از ايشان خواستار كاميابي باشد كه مقصود اصلي از خلقت انسان تخلق به اخلاق الهي و عبادت بدون واسطه الله تعالي ميباشد. علت ذكر بخش اول يعني فراغت از عبادت به واسطة خلق همين بوده است كه اين امر بنا بر ضرورت و نياز است و امكان فارغ شدن از آن وجود دارد اما كار دوم يعني توجه الي الله چيزي است كه مؤمن هيچگاه از آن فارغ نميگردد بلكه بايد تمام عمر و توانايي خود را در اين زمينه صرف كند.
از آية فوق اين امر نيز ظاهر ميگردد كه علما و دعوتگراني كه به تعليم و تبليغ و اصلاح خلق اشتغال دارند نبايد از اين امر غفلت ورزند كه بعضي اوقات در خلوت به سوي خداوند توجه كرده به ذكرالله و عبادت مشغول گردند و وقت خاصي را براي اين كار اختصاص دهند، چنانكه سيرة علماي سلف شاهد چنين سلوكي است و بدون آن تعليم و تبليغ نيز مؤثر نخواهد بود و نور و بركتي نخواهد داشت.
«فانصب» از «نصب» گرفته شده كه معناي اصلياش خستگي و كوفتگي است و اشاره به اين امر دارد كه عبادت و ذكر الله تا حدي بايد انجام گيرد كه از آن مقداري مشقت و خستگي نيز احساس شود، و انجام عبادت نبايد بر حالت سرخوشي و تا زمان راحت نفس و جسم منحصر باشد. پايبندي به هر وظيفه يا معمولي از ذكر و عبادت خود موجب نوعي مشقّت و خستگي است گر چه مختصر باشد.(1)
نوافل در تعميق ابعاد معنوي وجود انسان و تحكيم پيوند بنده با الله عزّوجلّ نقش مؤثر و شگرفي دارند. نوافل به مثابة دژ مستحكمي براي فرايض هستند كه اگر اين دژ نباشد، بناي فرايض نيز دچار خلل و زيان خواهد شد و رو به كاستي ميرود. اشتغال به نوافل، سبب جلب رحمتهاي ويژة الهي ميشود و از تحليل رفتن قواي انساني در راههاي ديگر جلوگيري ميكند و انسان را پله پله به سوي ساحت قرب خداوندي به جلو ميراند. نوافل دروازهاي گرانمايه و پر ارج از كرانههاي وسيع توفيقات و الطاف الهياند كه به روي انسانهاي سعادتمند گشوده ميشوند و زواياي روح انسان مؤمن را جلا ميبخشند.
فردي كه به نوافل اهتمام دارد، در مسير تزكية نفس گامزن است و ميتواند جايگاه ويژهاي در بارگاه الله تعالي احراز نمايد. خداوند عزّوجلّ نيز عمل چنين انساني را ميپذيرد و بر مقام قربش ميافزايد. ارشاد خداوندي است: «و من أراد الآخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً»[اسراء: 19]؛ هر كس كه (زندگي جاودانة) آخرت را بخواهد و براي (به دست آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالي كه مؤمن باشد، اين چنين كساني، تلاششان مشكور است (و بياجر نميماند).
امر مهمي كه از اين آيه مستفاد ميگردد آنست كه تلاش آخرت بايد تلاشي درخور و شايان شأن آخرت باشد، نه اينكه شخص به راحت خود بينديشد و هرگاه دلش خواست براي آخرت تلاش نمايد، بلكه همواره بايد آخرت مدنظر انسان مؤمن بوده و در راه رسيدن به رضاي پروردگار تلاش شايسته بنمايد و به سبب هواي نفس و سستيهاي عارضه خللي در كارش ايجاد نگردد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ در آيه فوقالذكر فرموده است: «و سعي لها سعيها»، و صرفاً «سعي» نفرموده است.
نوافل در شريعت اسلامي از اهميت بسزايي برخورداراند. بر همين اساس پيامبر صليالله عليه وسلم هم در گفتار و هم در عمل به عبادات نفلي توجه و عنايت ويژهاي داشته است و حتي از جانب خداوند مأمور گرديده است تا در شب به عبادت خداوند و خواندن نماز اشتغال داشته باشد. همچنين خداوند عزّوجلّ به پيامبر گرامياش دستور ميدهد: «فإذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب»[انشراح: 8 ـ 7]؛ پس هنگامي كه (از كار و بارت) فراغت يافتي (در پرستش و عبادت پروردگارت) بكوش، و به سوي پرودگارت بگراي (و در نزد او الحاح و تضرع كن).
يعني هنگامي كه از محنت دعوت و تبليغ احكام فارغ گشتي، براي محنت ديگري آماده باش، يعني به نماز، ذكر الله و دعا و استغفار مشغول باش.
مفتي محمدشفيع عثماني رحمهالله در اين باره مينويسد: بزرگترين عبادت براي حضرت رسول اكرم صليالله عليه وسلم آن بود كه به دعوت و تبليغ بپردازد و در انديشة اصلاح خلق باشد و راه راست را به آنان بنماياند. اما اين عبادت در رابطة با خلق و اصلاح آنان بود، و اين آيه به پيامبر صليالله عليه وسلم يادآور ميشود كه تنها به اين عبادت اكتفا نكند بلكه هر گاه فرصت يافت، بدون واسطة خلق و در خلوت به عبادت خداوند مشغول شود و در هر كاري از ايشان خواستار كاميابي باشد كه مقصود اصلي از خلقت انسان تخلق به اخلاق الهي و عبادت بدون واسطه الله تعالي ميباشد. علت ذكر بخش اول يعني فراغت از عبادت به واسطة خلق همين بوده است كه اين امر بنا بر ضرورت و نياز است و امكان فارغ شدن از آن وجود دارد اما كار دوم يعني توجه الي الله چيزي است كه مؤمن هيچگاه از آن فارغ نميگردد بلكه بايد تمام عمر و توانايي خود را در اين زمينه صرف كند.
از آية فوق اين امر نيز ظاهر ميگردد كه علما و دعوتگراني كه به تعليم و تبليغ و اصلاح خلق اشتغال دارند نبايد از اين امر غفلت ورزند كه بعضي اوقات در خلوت به سوي خداوند توجه كرده به ذكرالله و عبادت مشغول گردند و وقت خاصي را براي اين كار اختصاص دهند، چنانكه سيرة علماي سلف شاهد چنين سلوكي است و بدون آن تعليم و تبليغ نيز مؤثر نخواهد بود و نور و بركتي نخواهد داشت.
«فانصب» از «نصب» گرفته شده كه معناي اصلياش خستگي و كوفتگي است و اشاره به اين امر دارد كه عبادت و ذكر الله تا حدي بايد انجام گيرد كه از آن مقداري مشقت و خستگي نيز احساس شود، و انجام عبادت نبايد بر حالت سرخوشي و تا زمان راحت نفس و جسم منحصر باشد. پايبندي به هر وظيفه يا معمولي از ذكر و عبادت خود موجب نوعي مشقّت و خستگي است گر چه مختصر باشد.(1)
نه روز در روسيه
[بخش نخست]
ترجمه:امرالله بامري
amr.bei@ gmail .com
چهار ماه قبل، تاجر مسلماني به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي ميكنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است ميطلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چارهجويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي دينيشان را بر طرف كنند».
جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفانجان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغياي به روسيه داشتهاند. عرفان گفتههاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي كرد.
پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفانجان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند.
نه روز در روسيه
[بخش نخست]
ترجمه:امرالله بامري
amr.bei@ gmail .com
چهار ماه قبل، تاجر مسلماني به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي ميكنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است ميطلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چارهجويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي دينيشان را بر طرف كنند».
جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفانجان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغياي به روسيه داشتهاند. عرفان گفتههاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي كرد.
پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفانجان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند.
اشاره: او تا به حال به چهار دين پيوسته است؛ ابتدا يك هندو بود و به يك خانواده مقدس هندو تعلق داشت، سپس بودايي شد، بعد از آن به مسيحيت روي آورد و چندي به تبليغ مسيحيت پرداخت، اما از آنجا كه دايم در جستجوي حق و حقيقت بود سفر ايمانياش به اسلام ختم شد.
من در يك خانوادة هندو در سريلانكا به دنيا آمدهام. خانواده من از طبقة مقدس و برتر هندوها و صاحب ثروت و املاك زيادي بود و هميشه خود را برتر از ديگران ميدانست. يادم ميآيد وقتي 10 ساله بودم روزي با بچههاي همسن و سال خود در كوچه بازي ميكردم كه پدرم از راه رسيد و به شدت آنها را كتك زد، چون آنها از طبقة پايينتري بودند و با اين كار به طبقة ما تجاوز كرده بودند. بنابراين چون ما از طبقة مقدسي به حساب ميآمديم هيچ كس حق نداشت به ما نزديك شود چه برسد به اينكه بچههايشان با بچههاي طبقة ما بازي كنند. اجراي شعاير ديني ما هم روش خاص خودش را داشت. من معلم خصوصياي داشتم كه آموزههاي آيين هندو را به من ميآموخت. اين معلم يك مرتاض بود كه «جادوي سياه» را به خوبي اجرا ميكرد؛ مثلاً او با پاي برهنه بر روي زغال گداخته يا خردهشيشه راه ميرفت يا ميخ را در زبان و صورتش فرو ميكرد، بدون اينكه احساس درد كند يا خوني از بدنش خارج شود. او سعي كرد اين كارها را به من نيز بياموزد تا در برابر مردم طبقات پايينتر آنها را اجرا كنم، و چون آنها طبقه و خاندان ما را مقدس ميشمردند اين را به حساب قدسيت خاندانمان ميگذاشتند. ما در اين حركات از جنها نيز كمك ميگرفتيم. بر اثر همكاري آنها در بعضي امور، تقدس ما در ذهن طبقات پايينتر راسختر ميشد. به علاوه گهگاهي از امور غيبي از من سؤال ميكردند. جنها نيز معلوماتي را در اختيار ما ميگذاشتند. حتي بارها اتفاق ميافتاد كه جنها از زبان من با مردم صحبت ميكردند، زيرا بعضي مواقع در من حلول ميكردند تا با اين كار مردم را بيشتر در باتلاق جهالت فروبرند. اين مسائل مرا به فكر واداشت تا از خودم سؤال كنم كه آيا اين كارها درست است يا نه؟ من لحظاتي را كه جن وارد بدنم ميشد به خوبي احساس ميكردم.
اشاره: او تا به حال به چهار دين پيوسته است؛ ابتدا يك هندو بود و به يك خانواده مقدس هندو تعلق داشت، سپس بودايي شد، بعد از آن به مسيحيت روي آورد و چندي به تبليغ مسيحيت پرداخت، اما از آنجا كه دايم در جستجوي حق و حقيقت بود سفر ايمانياش به اسلام ختم شد.
من در يك خانوادة هندو در سريلانكا به دنيا آمدهام. خانواده من از طبقة مقدس و برتر هندوها و صاحب ثروت و املاك زيادي بود و هميشه خود را برتر از ديگران ميدانست. يادم ميآيد وقتي 10 ساله بودم روزي با بچههاي همسن و سال خود در كوچه بازي ميكردم كه پدرم از راه رسيد و به شدت آنها را كتك زد، چون آنها از طبقة پايينتري بودند و با اين كار به طبقة ما تجاوز كرده بودند. بنابراين چون ما از طبقة مقدسي به حساب ميآمديم هيچ كس حق نداشت به ما نزديك شود چه برسد به اينكه بچههايشان با بچههاي طبقة ما بازي كنند. اجراي شعاير ديني ما هم روش خاص خودش را داشت. من معلم خصوصياي داشتم كه آموزههاي آيين هندو را به من ميآموخت. اين معلم يك مرتاض بود كه «جادوي سياه» را به خوبي اجرا ميكرد؛ مثلاً او با پاي برهنه بر روي زغال گداخته يا خردهشيشه راه ميرفت يا ميخ را در زبان و صورتش فرو ميكرد، بدون اينكه احساس درد كند يا خوني از بدنش خارج شود. او سعي كرد اين كارها را به من نيز بياموزد تا در برابر مردم طبقات پايينتر آنها را اجرا كنم، و چون آنها طبقه و خاندان ما را مقدس ميشمردند اين را به حساب قدسيت خاندانمان ميگذاشتند. ما در اين حركات از جنها نيز كمك ميگرفتيم. بر اثر همكاري آنها در بعضي امور، تقدس ما در ذهن طبقات پايينتر راسختر ميشد. به علاوه گهگاهي از امور غيبي از من سؤال ميكردند. جنها نيز معلوماتي را در اختيار ما ميگذاشتند. حتي بارها اتفاق ميافتاد كه جنها از زبان من با مردم صحبت ميكردند، زيرا بعضي مواقع در من حلول ميكردند تا با اين كار مردم را بيشتر در باتلاق جهالت فروبرند. اين مسائل مرا به فكر واداشت تا از خودم سؤال كنم كه آيا اين كارها درست است يا نه؟ من لحظاتي را كه جن وارد بدنم ميشد به خوبي احساس ميكردم.

عارف روشنضمير و فقيه توانا
يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمهالله
من ميان مدح و گريه ميتنم/ يا بگريم يا بگويم چون كنم
گر بگويم فوت ميگردد بكا/ ور بگريم چون كنم مدح و ثنا
نوشتن دربارة عالمان و كاملاني كه كارنامة خدمات و كمالاتشان گسترة وسيعي را در برگرفته و آفاق را درنورديده است، چندان آسان نيست و ميطلبد جمعي توانا از اهل قلم به انجام چنين كاري همت كنند. اما نگارنده با علم به بضاعت كم و قلم نوباوة خود، با اشارة استادي فرزانه و شفيق، جرأت يافت همچون خريداران يوسف، عرض ارادتي به آستان مردي از تبار عارفان و مردان خدا داشته باشد و با اظهار محبت به بندگان نيك الهي، بهانهاي براي نزديك شدن به مولاي بيهمتايش جستوجو كند.
سائلي را گفت آن پير كهن/ چند از مردان حق گويي سخن
گفت خوش آيد زبان را بر دوام/ تا بگويم حرف ايشان را مدام
گر نيم زيشان از ايشان گفتهام/ خوش دلم كاين قصه از جان گفتهام
گر نداريم از شكـر جز نام بهـر/ اين بسي بهتر كه انـدر كـام زهر
در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پايان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستاي دورافتادهاي به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكي چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به ميمنت اين نام مبارك، اين فرزند خادمي مخلص از خادمان دين اسلام و پيروي صادق از پيروان نبي رحمت صليالله عليه وسلم شود و نام بزرگمرد تاريخ اسلام حضرت عمر فاروق رضياللهعنه در وجود او روحية حقپذيري و قاطعيت در دفاع از حق و حقيقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.
امتيازات خدادادي «محمدعمر» از همان كودكي ظاهر بود و او را از ساير بچههاي همسن و سالش متمايز ميكرد. مادرش به وي ميگفت: «در طول شبهاي دراز، مثل اطفال ديگر پريشانم نميكردي، تا اينكه خودم رحمم ميآمد و برميخاستم و به تو شير ميدادم».

عارف روشنضمير و فقيه توانا
يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمهالله
من ميان مدح و گريه ميتنم/ يا بگريم يا بگويم چون كنم
گر بگويم فوت ميگردد بكا/ ور بگريم چون كنم مدح و ثنا
نوشتن دربارة عالمان و كاملاني كه كارنامة خدمات و كمالاتشان گسترة وسيعي را در برگرفته و آفاق را درنورديده است، چندان آسان نيست و ميطلبد جمعي توانا از اهل قلم به انجام چنين كاري همت كنند. اما نگارنده با علم به بضاعت كم و قلم نوباوة خود، با اشارة استادي فرزانه و شفيق، جرأت يافت همچون خريداران يوسف، عرض ارادتي به آستان مردي از تبار عارفان و مردان خدا داشته باشد و با اظهار محبت به بندگان نيك الهي، بهانهاي براي نزديك شدن به مولاي بيهمتايش جستوجو كند.
سائلي را گفت آن پير كهن/ چند از مردان حق گويي سخن
گفت خوش آيد زبان را بر دوام/ تا بگويم حرف ايشان را مدام
گر نيم زيشان از ايشان گفتهام/ خوش دلم كاين قصه از جان گفتهام
گر نداريم از شكـر جز نام بهـر/ اين بسي بهتر كه انـدر كـام زهر
در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پايان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستاي دورافتادهاي به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكي چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به ميمنت اين نام مبارك، اين فرزند خادمي مخلص از خادمان دين اسلام و پيروي صادق از پيروان نبي رحمت صليالله عليه وسلم شود و نام بزرگمرد تاريخ اسلام حضرت عمر فاروق رضياللهعنه در وجود او روحية حقپذيري و قاطعيت در دفاع از حق و حقيقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.
امتيازات خدادادي «محمدعمر» از همان كودكي ظاهر بود و او را از ساير بچههاي همسن و سالش متمايز ميكرد. مادرش به وي ميگفت: «در طول شبهاي دراز، مثل اطفال ديگر پريشانم نميكردي، تا اينكه خودم رحمم ميآمد و برميخاستم و به تو شير ميدادم».
فرهنگ اوحدي از تالش
عده اي فقط گناهان كبيره را گناه ميپندارند و خيال ميكنند جز اين هر كاري انجام دهند، گناه محسوب نميٍشود. زهي خيال باطل كه اينان در پلة اولند و هرگز به پلة آخر نميرسند يا اصلاً نميخواهند كه برسند. بگذاريد واضح تر برايتان بگويم شيطان سالها عبادت پروردگار را كرد، اما چون فقط به انسان سجده نكرد، از محضر خدا طرد شد و طوق سركشي بر گردنش نهاده شد و سالها عبادتش از بين رفت. آدم تنها به خاطر اينكه از ميوه درخت سيب (يا گندم) خورد از بهشت به زمين رانده شد و براي آن سالها گريست و توبه كرد تا خدا لغزشش را بخشيد.
ما كه شبانه روز در همة زمانها و لحظه هاي زندگيمان، دنيايمان رنگ به رنگ شده چگونه مي توانيم پاسخگوي ايزد منان باشيم. پيامبر عظيم الشأن اسلام كه خداوند گناهان اول و آخر او را بخشيده بود و اصلاً گناهي مرتكب نميشد و معصوم از هر گونه آلودگي بود روزي هزاران بار از خدا طلب آمرزش ميكرد. آيا به اين فكر كرده ايم كه چرا پيامبر اينگونه بود؟ آري رضاي پرودگار ، رضاي پروردگار عالميان تنها بهانة او براي مغفرت و آمرزش بود. ايشان حتي لحظهاي به خويشتن نميانديشيدند و در همة زمانها در هر لحظه از زندگي 63 سالةشان تنها براي خدا و رضاي او عبادت ميكردند. خفتن و بيدار شدن و راه رفتن و عبادت شان تنها براي خدا بود و جز اين به چيز ديگري فكر نميكردند.
بزرگترين هدية خدا به انسان عقل اوست. خدا به انسان عقل عطا نمود تا به وسيله آن راه سعادت خويش را پيدا كند. به او برنامه هدايت داد ولي با اين وجود ما كوركورانه راه شيطان را پيش گرفتهايم و هر وقت به مشكلي برميخوريم، پا پس مينهيم و ميگوئيم خدا ما را دوست ندارد . چرا دوست ندارد؟ چرا ما براي يكبار هم كه شده برنامه او را ورق نميزنيم تا فرمان او را بشنويم؟ چرا گوشهاي مان كر شده و تنها صداي خودمان را ميشنويم؟ چرا خواهان شنيدن نواي الهي نيستيم؟ همين امروز همين الان قرآن را ورق بزنيم از همان صفحه اول شروع كنيم. به خدا تا سال بعد همين موقع معنا و مفهوم همه آيات حق را فهميدهايم. خدا به ما عقل داده، فهم و شعور داده، چگونه ناسپاسي ميكنيم؛ وقتي همة آن چيزهايي كه در اختيار داريم امانتي است دست ما و تنها مرگ است كه اين امانت را از ما مي ستاند.
عدالت صحابه
عدالت اصحاب پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم، از باورهاي مهم و اساسي مذهب اهلسنت و جماعت است كه قاطبة مسلمانان جهان پيرو اين مذهباند. واژة «سنت و جماعت»، بيانگر اين مطلب است كه اهلسنت و جماعت بعد از قرآن كريم، احاديث و سنت سنية رسول اكرم صليالله عليه و سلم و فهم و عمل اصحاب گرامي آنحضرت صليالله عليه وسلم را پاية اعتقادات و اعمال و ساير مسائل و احكام دين ميدانند؛ از اين رو توثيق و عدالت اخلاقي و روايي اصحاب، اصلي بسيار مهم است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم نه معصوم بودهاند (زيرا عصمت از مشخصههاي ويژه و منحصر به فرد انبيا و پيامبران است) و نه فاسق (كه نشانة سوءظنها و سخنان ناروا قرار گيرند)، بلكه گرچه گاه از برخي از آنان بنا بر اقتضاي طبيعت بشري، گناه و لغزش سر زده است اما آنان پس از انتباه، از عملكرد خويش بكلي نادم گشته و توبة صادقانه كردهاند، و خداوند نيز، به شهادت آيات قرآن كريم، آنان را مورد عفو و بخشش قرار داده است. از اين رو اهلسنت و جماعت اعتقاد جازم دارند كه هيچ يك از اصحاب پيامبر، بر اثر ارتكاب لغزش و گناهي كه حتماً از آن توبه كردهاند، فاسق قلمداد نميشوند، بلكه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدايت و رستگاري درخشيده و تا قيام قيامت امت اسلامي را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد.
اعتقاد اهلسنت و جماعت:
به منظور توضيح و تبيين اعتقاد اهلسنت و جماعت دربارة عدالت صحابه پيامبر صليالله عليه وسلم بخشي از آرا و اقوال بزرگان اهلسنت، اعم از متكلمان، محدثان، فقها و مفسران را ذيلاً نقل مينماييم تا اين اعتقاد كاملاً شفاف گردد.
1ـ امام ابوعمر يوسف بن عبدالبر قرطبي (متوفي 463 هـ.)ميفرمايد:
«فهم خير القرون و خير أمة أخرجت للناس، ثبتت عدالة جميعهم بثناء اللّه عزوجل عليهم، و ثناء رسوله عليهالسلام، و لا أعدل ممن ارتضاه اللّه لصحبة نبيه و نصرته و لا تزكية أفضل من ذلك و لا تعديل أكمل منه»(1)؛ «آنان مردمان بهترين قرنها (در طول تاريخ اسلام) هستند و برترين گروهي هستند كه به منظور دعوت و ارشاد مردم فرستاده شدهاند. عدالت همگي آنان با ستايش خداوند عزوجل و پيامبرش از آنان، به اثبات رسيده است. چه كسي عادلتر است از آناني كه خداوند آنان را براي همنشيني و ياري پيامبرش برگزيده است، چه شهادت تزكيهاي بهترين از اين، و چه گواهي عدالتي كاملتر از اين (ميتوان تصور كرد)».
2ـ امام الحرمين، ابوالمعالي عبدالملك جويني (متوفي 478 هـ.)، ميفرمايد:
«و الذي يجب علي المعتقد أن يلتزمه، أن يعلم أن جلة الصحابة كانوا من رسول اللّه بالمحل المغبوط و المكان المحوط و ما منهم الّا و هو منه ملحوظ محفوظ و قد شهدت نصوص الكتاب علي عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة، بيعةالرضوان، و نص القرائن علي حسن الثناء علي المهاجرين و الأنصار»(2)؛ «بر مسلمان معتقد واجب است تا بداند كه همة اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم از ديدگاه پيامبر در مقام قابل غبطه و خاصي قرار داشتند و هر يك از آنان مورد توجه و عنايت ويژة آنحضرت صليالله عليه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص قرآني از عدالت صحابه و خشنودي خداوند از آنان در «بيعت رضوان» خبر ميدهند و قرائن نيز تصريح دارند كه مهاجرين و انصار مورد حسن ستايش قرار داشتهاند».
3ـ امام ابوعمرو عثمان ابنالصلاح شهرزوري (متوفي 643هـ.) ميفرمايد:
«للصحابة بأسرهم خصيصة و هي أنه لا يسأل عن عدالة أحدٍ منهم بل ذلك أمر مفروع منه لكونهم علي الإطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة و إجماع من يعتدّ به في الإجماع من الأمة … ثم إن الأمة مجمعة علي تعديل جميع الصحابة و من لابس الفتن منهم فكذلك بإجماع العلماء الذين يعتد بهم في الإجماع، إحساناً للظن بهم و نظراً إلي ما تمهّد لهم من المآثر و كأن اللّه سبحانه و تعالي أتاح الإجماع علي ذالك لكونهم نقلة الشريعة»(3)؛ «همة أصحاب از امتياز خاصي برخوردارند و آن اينكه عدالت هيچ يك از آنان مورد سؤال قرار نميگيرد، بلكه اين مسئلهاي قطعي تلقي ميشود زيرا همة آنان عليالاطلاق، از ديدگاه نصوص قرآن، احاديث و اجماع كساني كه اجماع آنان قابل قبول و معتبر است، عادلاند. همانا امت اسلامي بر عدالت اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم اتفاق نظر دارد، اگر چه از كساني باشند كه در درگيريها (ميان اصحاب پيامبر) شركت داشتهاند، همچنين اين ديدگاه علمايي است كه اجماع آنان قابل اعتبار است؛ اين اعتقاد به خاطرحسنظن و با توجه به فضايل و مناقب آنان است، و گويا تأييد الهي بوده تا عدالت آنان مورد اجماع قرار گيرد زيرا آنان ناقلان و پاسداران شريعت اسلامي بودند».
4ـ شيخالاسلام احمد بن تيميه (متوفي 728 هـ.) ميفرمايد:
«و من أصول اهلالسنة و الجماعة سلامة قلوبهم و ألسنتهم لأصحاب رسول اللّهصليالله عليه وسلم كما وصفهم اللّه في قوله تعالي: « و الذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذين سبقونا بالإيمان و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنوا ربنا إنك رؤف رحيم»، و طاعةً للنبي صليالله عليه وسلم في قوله: « لاتسبوا أصحابي فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم و لا نصيفه»(4)؛ «از اصول اعتقادي اهلسنت و جماعت آنست كه دلها و زبانهايشان [از بغض و بدگويي] در مورد اصحاب رسولاللّه صليالله عليه وسلم پاك و سالم است. چنانكه خداوند آنان را اينچنين توصيف ميفرمايد: «و كساني (مؤمناني)كه پس از آنان (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمدهاند، ميگويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان آوردن بر ما سبقت گرفتهاند، بيامرز، و كينهاي نسبت به مؤمنان در دلهايمان قرار مده. پروردگارا! رأفت و مهرباني تو بسيار است». و به پيروي از دستور رسولاكرم صليالله عليه وسلم كه ميفرمايد: «اصحاب مرا ناسزا مگوييد، قسم به ذاتي كه جانم در قبضة اوست، اگر يكي از شما به اندازة كوه اُحد طلا انفاق و صدقه نمايد، به پاداش يك يا نصف مد(5) (از عملكرد) آنان نخواهد رسيد».
5ـ علامه مسعود بن عمر تفتازاني (متوفي 792 هـ.ق) ميفرمايد:
«إتفق أهل الحق علي وجوب تعظيم الصحابة و الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الأنصار، لما ورد في الكتاب و السنة من الثناء عليهم و التحذير عن الإخلال بإجلالهم: «اللّه! اللّه! في أصحابي، لاتتخذوهم غرضاً من بعدي»؛ « لاتسبوا أصحابي»؛ « خيرالقرون، قرني» و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك بل نبّه و كثيرٌ مما حكي عنهم افتراءات و ما صح فله محامل و تأويلات»(6)؛ «اهل حق در خصوص گراميداشت صحابه و پرهيز از طعن زدن به آنان اتفاق نظر دارند، خصوصاً در مورد مهاجران و انصار كه در قرآن و سنت مناقب آنان ذكر شده و (در حديث) به پرهيز از تعرض به مقام شامخ آنان هشدار داده شده است. [رسول اكرم صليالله عليه وسلم ميفرمايد:] « از خدا بترسيد دربارة اصحاب من و آنان را پس از من هدف [نسبتهاي ناروا] قرار ندهيد»؛ «اصحاب مرا ناسزا مگوييد»؛ «بهترين و برترين قرنها، قرن من است»؛ اگر چنانچه اصحاب پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم پس از وفات ايشان، دچار انحراف ميشدند، حتماً آنحضرت صليالله عليه وسلم [با فراستي كه از آن برخوردار بودند و با ارتباط ويژهاي كه به منبع وحي و الهام داشتند] اين موضوع را يادآور ميشدند. و اما بسياري از مطالبي كه دربارة صحابة پيامبر نقل ميشود در واقع يا صحت ندارند و اگر بالفرض صحيح باشند قابل توجيه و تأويلاند».
اگر ما مفهوم عدالت صحابه را مورد بررسي بيطرفانه و منطقي قرار دهيم به همان نتيجهاي دست خواهيم يافت كه در بالا ذكر شده است.
با اين وجود از عدالت صحابه چند برداشت وجود دارد:
الف: اينكه اصحاب و ياران پيامبر را همچون شخص پيامبر معصوم بدانيم و معتقد باشيم كه آنان از هر گونه خطا و لغزشي مصون بودهاند. مسلماً چنين برداشتي با آيات قرآن و سيرت صحابه در تضاد و كاملاً مبالغهآميز است و نميتوان آن را درست پنداشت. ضمن اينكه از ديدگاه اهلسنت، تعميم بحث عصمت به اشخاصي پس پيامبر خاتم، ناقض اصل خاتميت است.
ب: اينكه صرفاً عدة انگشتشماري از اصحاب را عادل دانسته و معتقد باشيم كه بقية اصحاب در زندگي عملي و مسائل سياسي و اجتماعي بر خلاف مقتضاي احكام اسلامي عمل كرده و از اين جهت مرتكب گناهاني نابخشودني شده باشند، تا آنجا كه بتوان آنان را مرتد، منافق و يا فاسق خواند! اين نظر نه تنها با آيات نازل شده در خصوص فضايل و ويژگيهاي اصحاب پيامبر اسلام و اظهار رضايت خداوند از آنان، همچنين رواياتي كه در مناقب آنان از حضرت پيامبر نقل شده است، در تضاد است، بلكه به نوعي تشكيك در موفقيت پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم در اهداف بعثتش نيز هست.
برخي آگاهانه و يا ناآگاهانه پارهاي از آيات قرآن را كه در مورد منافقان نازل شده است با تحريف شأن نزول و يا تأويل مفهوم و معاني آيات، به اصحاب بزرگوار پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم نسبت ميدهند؛ يا اينكه خلفاي راشدين را غاصب خلافت و دشمن اهلبيت ميخوانند؛ امالمؤمنين عايشه صديقه رضياللهعنها و برخي از «عشرة مبشره» از جمله حضرت طلحه و زبير رضياللهعنهما را صرفاً به خاطر رودررويي آنان با حضرت علي رضياللهعنه در واقعة «جمل»، عادل نميدانند و آماج سخنان ناروا قرار ميدهند؛ در حاليكه اين گروه از اصحاب، از مهاجرين اولين و اهل بدر و حديبيه هستند كه در قرآن بشارتهاي متعددي در مورد آنان آمده است و پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم در احاديث متعددي از فضايل و مناقب آنان سخن گفته و به آنان بشارت بهشت داده است.
اين ديدگاه و طرز تفكر آسيبهاي بسياري را به همراه داشته كه امت اسلامي تا حال نتوانسته خود را از تبعات آن خلاص كند و به معناي واقعي به وحدت و انسجام برسد.
ج: اينكه عدالت اصحاب را قابل تفكيك بدانيم و به دو بخش عدالت روايي و عدالت اخلاقي تقسيم نماييم، در نتيجه عدالت آنان را در نقل آيات قرآن و روايت احاديث نبوي محرز و قطعي بدانيم، اما در زندگي عملي و سلوك اخلاقيشان با ديدة ترديد بنگريم و خطا و لغزشهاي انسانيشان را برجسته كنيم و آنان را مورد سوءظنها و اتهامهاي ناروا قرار دهيم؛ غافل از اينكه چنين ديدگاهي نيز نتيجهاي جز ترديد در پذيرش عدالت آنان و تشكيك در صحت رواياتشان نخواهد داشت.
د: ديدگاه چهارم اين است كه معتقد باشيم اصحاب از نظر ايمان و عمل بر ساير افراد امت برتري فوقالعادهاي داشتهاند، چه آنان نخستين كساني بودند كه دعوت پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم را لبيك گفتند و در سختترين شرايط با مال و جان خويش به ياري دين اسلام پرداختند و سراسر عمرشان را در جهت نيل به رضايت خداوند و پيامبرش و گسترش آيين جهانشمول اسلام صرف نمودند، و امت اسلامي تا قيام قيامت وامدار مجاهدتها و جانفشانيهاي آنان است و همواره بايد از آنان ممنون باشد و تقدير كند و در دام بدبيني و سوءظن به آنان نيفتد.
چنانكه ذكر آن گذشت، اين بدان معنا نيست كه آنان را معصوم و مصون از خطا و لغزش بدانيم، بلكه آنان نيز همچون هر انسان غيرمعصومي دچار خطا و لغزش شدهاند اما شخصيت آنان چنان در مكتب نبوت پرورش يافته كه پس از هر خطا و لغزشي حتماً با توبه و انابت، موجبات خشنودي خداي عزّوجلّ را فراهم آوردهاند. آيات و روايات در اين باب به قدري زياد است كه نقل آنها از حوصلة اين نوشتار خارج است. بنابراين فسق و بيعدالتي به ساحت گرامي اصحاب پيامبر راه ندارد و اگر منصفانه و به دور از تعصبهاي مذهبي و سياسي روايات اسلامي و سيرت صحابه را مورد كنكاش و بررسي قرار دهيم، بجز يكي دو اشكال قابل حل در اين خصوص، به چيز ديگري بر نميخوريم.
اين ديدگاه، ديدگاه اكثريت غالب مسلمانان جهان و پيروان مذهب اهلسنت و جماعت است. اهلسنت و جماعت اين رويه را صحيحترين و پذيرفتهترين اعتقاد نسبت به صحابه و ياران پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم، و خلاف آن را اجحاف در حق آن بزرگواران، و سبب افتادن امت اسلامي در دام اختلافات لاينحل ميدانند.
عدالت صحابه، حقيقتي انكارناپذير:
عدالت صحابه را مبالغهآميز خواندن و براي مخدوش و نادرست جلوه دادن اين باور صحيح و منطقي به طرح شبهات پرداختن، كوششي بيهوده و ابتر است. با اين وجود، اگر اين گونه ادعاها مورد تحقيق و بررسي قرار گيرند بياساس بودنشان كاملاً به اثبات ميرسد و هيچ گونه ترديدي در اعتقاد به عدالت صحابه باقي نميماند.
1). از وظايف مهم بعثت رسول اكرم صليالله عليه وسلم آن بود كه همة جهانيان را به دين ابدي اسلام فراخواند، و در اين راستا وظيفه داشت تا در جهت اصلاح و تزكيه اولين مخاطبانش سعي وافر نمايد. چنانكه خداوند ميفرمايد: «هو الذي بعث في الأميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفي ضلال مبين»[جمعه: 2]؛ اوست كسي كه در ميان درسناخواندگان رسولي از خود آنان برانگيخت كه آياتش را بر آنان ميخواند و آنان را پاك و تزكيه ميكند و به آنان كتاب و حكمت ميآموزاند. گرچه پيش از اين در گمراهي آشكاري بودند.
حال اگر ادعا شود كه پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم در مدت 23 سال بعثتش از جمع كثير ياران و مخاطبانش، فقط موفق شد افراد انگشتشماري را تزكيه و تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزاند، نتيجة چنين ادعايي جز اين نخواهد بود كه اهداف بعثت پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم عقيم مانده و ايشان در دعوت خويش ناموفق بودهاند!؟ مسلماً چنين ادعايي خلاف واقع و ظلمي عظيم در حق دين اسلام و پيامبر خاتم صليالله عليه وسلم است.
2). رسول اكرم صليالله عليه وسلم در حالي وفات نمودند كه دين اسلام، فراتر از شبه جزيرة عربستان گسترش نيافته بود و با وفات آنحضرت صليالله عليه وسلم تعداد انبوهي از قبايل تازه مسلمان عرب، مرتد شدند و اوضاع چنان وخيم شد كه بيم آن ميرفت كه بساط اسلام بكلي برچيده شود، اما در چنان وضعيتي خليفة آنحضرت، حضرت ابوبكر صديق رضيالله عنه، و ديگر اصحاب ايشان اعم از مهاجرين و انصار شمشير به دست گرفته و براي پيشبرد اهداف دين اسلام و پاسداري از مقاصد بعثت رسول اكرم صليالله عليه وسلم با مرتدين به مبارزه پرداختند. از آن پس نيز همواره در فكر جهاد و گسترش اسلام بودند تا آنكه جانشين دوم رسول اكرم صليالله عليه وسلم، عمر فاروق رضيالله عنه، دو امپراطوري بزرگ ايران و روم را شكست داد و اصحاب موفق شدند تا دعوت پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم را به اقصي نقاط جهان برسانند. آيا منصفانه است كساني را كه تمام وجودشان را در راه اسلام فدا نمودند، متهم نماييم كه پس از وفات رسول اكرم صليالله عليه وسلم به فرامين الهي پشت كردند و به خاطر منافع دنيوي و اغراض شخصي دستورات آنحضرت صليالله عليه وسلم را به هيچ انگاشتند و به ظلم و ستم و خيانت روي آوردند!؟
3). در مدينة منوره دستهاي بودند كه ظاهراً تسليم آيين اسلام شده بودند و در جرگة مسلمانان قرار گرفته بودند، اما با فتنهانگيزي و سرپيچي از اوامر پيامبر اسلام و عدم حضور در جهاد و سازشكاري با دشمنان، منافق خوانده ميشدند؛ خداوند عزوجل در آيات متعددي از قرآن كريم نقاب از چهرة كريه اين منافقان برداشت و حقايق اسرار و اهداف شوم آنان را بر ملا ساخت؛ چنانكه ميفرمود:
«و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم و لكنهم قوم يفرقون لو يجدون ملجاً أو مغرات أو مدخلاً لولوا إليه و هم يجمحون و منهم من يلمزك في الصدقات فإن أعطوا منها رضوا و إِن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون»[توبه: 58ـ 56]؛ به خدا سوگند ميخورند كه آنان از شمايند، در حالي كه از شما نيستند و گروهي هستند كه ميترسند؛ اگر پناهگاهي يا غارهايي پيدا كنند شتابان بدانجا ميروند، در ميان آنان افرادي هستند كه در تقسيم زكات از تو عيبجويي ميكنند و ايراد ميگيرند، اگر به آنان چيزي از غنايم داده شود خشنود ميشوند و اگر چيزي به آنان داده نشود ناگاه خشم ميگيرند».
«يعتذرون إليكم إذا رجعتم إليهم قل لاتعتذروا لننؤمن لكم قد نبانا الله من أخباركم»[توبه: 94]؛ وقتي به سوي آنان برگرديد، ايشان شروع به عذرخواهي ميكنند. بگو عذرخواهي نكنيد ما هرگز گفتههاي شما را باور نخواهيم كرد. خداوند ما را از احوالتان آگاه ساخته است.
برخي با سوءاستفاده از عدم آگاهي عموم مردم به تحريف شأن نزول و معاني و مصداق اين نوع آيات قرآني ميپردازند و چنين وانمود ميكنند كه اين آيات دربارة اصحاب پيامبر نازل شدهاند. چنين روشي اگر به غير عمد انجام ميگيرد ناآگاهي از تفسير و مفهوم قرآن است كه هيچ گونه ارزش علمي و تحقيقي ندارد؛ اما اگر كسي مصداق آياتي را كه در مورد منافقان نازل شدهاند، اصحاب پيامبر ميداند و از روي عمد چنين كاري را انجام ميدهد بدون ترديد عينك تعصب و غرضورزي بر چشم دارد و نميخواهد در مقابل حقيقت تسليم شود كه چنين روشي ستمي آشكارا و اجحافي عظيم در حق اصحاب پيامبر اسلام محسوب ميشود. براي داوري و بطلان چنين قضاوت يكطرفهاي به آيات ذيل توجه نماييد؛ خداوند در سورة توبه در مورد ماهيت مؤمنان و سپس منافقان ميفرمايد:
«و السابقون الأولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات تجرِي تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا علي النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلي عذاب عظيم و آخرون اعترفوا بذبوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إن اللّه غفور رحيم»[توبه: 102ـ100]؛ پيشگامان نخستين مهاجران و انصار و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند، خداوند از آنان خشنود شد و (آنان نيز) از او خشنود شدند. و خداوند براي آنان بهشت را مهيا ساخته است كه در زير (درختان و كاخهاي) آن رودخانهها جاري است و جاودانه در آنجا ميمانند اين است پيروزي بزرگ. در ميان عربهاي باديهنشيني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقاند كه بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نميشناسي. ما آنان را ميشناسيم. دو بار آنان را عذاب خواهيم داد، آنگاه به عذابي بزرگ بازگردانده ميشوند. و ديگراني (هستند) كه ( نه از پيشگامان نخستين و نه از منافقين به شمار ميآيند) به گناهان خود اعتراف كردند و كارهاي خوب را با كار بد در آميختهاند، اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد. بيگمان خداوند آمرزندة مهربان است.
براستي پيشگامان اسلام در هجرت، انفاق، شركت در جهاد، نصرت و ياري پيامبر صليالله عليه وسلم چه كساني بودهاند؟ هر كس هر توجيه و تأويلي بكند نميتواند بزرگان صحابه از جمله حضرت ابوبكر، حضرت عمر، حضرت عثمان، حضرت علي، حضرت طلحه، حضرت زبير، حضرت ابوعبيده، حضرت عبدالرحمن بن عوف، حضرت سعد، حضرت سعيد، ازواج مطهرات و تعداد كثيري از صحابه را كه در غزوة بدر، أحد، احزاب، صلح حديبيه و غزوة تبوك شركت جستند از ليست مهاجرين و انصاري كه پيشگامان دين اسلام محسوب ميشوند خارج كند.
اما منافقان مدينه به سركردگي عبداللّه بن أبي كه افرادي سودجو، اخلالگر و دشمن اسلام بودند، كاملاً مشخصاند. اين افراد در هيچ جنگي پيامبر را همراهي نميكردند و حاضر نبودند حتي عرقي در راه اسلام بريزند. يكبار كه عبداللّه بن أبي با سيصد و اندي نفر در غزوة احد شركت جست، از ميانة راه بازگشت. از اين رو حساب اينان از حساب اصحاب فداكار و ايثارگر پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم كاملاً جدا است.
در ادامة آيه، خداوند به افرادي اشاره ميفرمايد كه در سالهاي پاياني بعثت پيامبر، اسلام آوردند و از آن پس به ياري اسلام روي آوردند، گر چه اين افراد پروندههاي سنگيني داشتند اما رسول اكرم صليالله عليه وسلم اسلام آنان را پذيرفت و خداوند نيز آنان را مورد عفو و بخشش قرار داد.
4). بدون ترديد اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم معصوم نبودند و بنابر تقاضاي فطري و بشري گاهي اوقات دچار اشتباه و يا ارتكاب گناه ميشدند، اما اين مسئله باعث نميشود كه آنان براي هميشه از رحمتهاي الهي طرد شوند و هرگز بخشوده نشوند. از ديدگاه قرآن و احاديث پيامبر صليالله عليه وسلم آنان مورد عفو و بخشش خداوند قرار گرفتهاند و اعمال نيك آنان سبب كفارة گناهان آنان شده و توبةشان به درگاه الهي پذيرفته شده است:
«لقد تاب اللّه علي النبي و المهاجِرين و الأنصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رءوف رحيم و علي الثلاثة الذين خلفوا حتي إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت و ضاقت عليهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إِلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن اللّه هو التواب الرحيم»[توبه: 118ـ117]؛ خداوند توبة پيامبر و مهاجرين و انصار را پذيرفت، آنانيكه در روزگار سختي از پيامبر پيروي كردند بعد از آنكه دلهاي دستهاي از آنان اندكي مانده بود كه منحرف شود باز هم خداوند توبة آنان را پذيرفت چرا كه او بسيار رؤف و مهربان است. خداوند توبة آن سه نفر را كه واپس نهاده شدند نيز ميپذيرد. تا بدانجا كه زمين با همة فراخي بر آنان تنگ شد و دلهايشان بهم آمد و دانستند كه هيچ پناهگاهي از خدا جز به سوي او وجود ندارد. آنگاه خداوند بر آنان رجوع كرد بيگمان خداوند بسيار توبهپذير و مهربان است.
مولانا مفتي محمدشفيع عثماني، مفتي اعظم اسبق پاكستان و مؤلف تفسير گرانسنگ معارفالقرآن، در تشريح آية مزبور ميفرمايد: مفهوم اين آيه، آن است كه قرآن تضمين كرده اگر احياناً فردي از صحابه، اعم از سابقين و متأخرين، درطول زندگي مرتكب گناهي شود بر جرم گناهش پايدار نخواهد ماند بلكه او توفيق توبه مييابد و به طفيل ارادت و محبتش به حضرت پيامبر و خدمات ارزندهاي كه در راستاي ياري اسلام انجام داده و به بركت حسناتش، خداوند او را معاف خواهد نمود. و وفات هيچ يك از آنان فرا نخواهد رسيد مگر اينكه خداوند گناهانش را آمرزيده باشد. به همين دليل كسي حق ندارد آنان را فاسق يا ساقطالعداله بخواند. با آنكه در هنگام ارتكاب گناه، احكام و حدود اسلامي بر آن اجرا ميشود و آن عمل در نوع خود نيز «فسق» تلقي ميگردد، چنانكه در آية شريفة «إن جاءكم فاسق بنباء» آمده است، اما از آنجايي كه توبه و آمرزش آنان از نص قرآن مفهوم ميگردد، فاسق خواندن آنان در هيچ صورتي جايز نيست.(7)
برخي به اتفاقي كه در غزوة أحد افتاد نيز براي نقض مسئلة عدالت صحابه استناد ميكنند، در حالي كه خداوند عزّوجلّ ميفرمايد: «إن الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا و لقد عفا اللّه عنهم إن اللّه غفور حليم»[آلعمران: 155]؛ آنان كه در روز رويارويي دو گروه (مسلمانان و كافران در جنگ احد) فرار كردند، بيگمان شيطان به سبب برخي از عملكردشان آنان را به لغزش انداخت و همانا خداوند آنان را بخشيد چرا كه خداوند آمرزنده و بردبار است.
پر واضح است كه خداوند در اين آية آمرزش و مغفرت خويش را نسبت به عملكرد آن دسته از اصحاب كه در غزوة أحد مرتكب لغزشي شدند، اعلام ميدارد، لذا تأويل و تحريف اين قضيه و اثبات جرم براي اصحاب پيامبر صليالله عليه وسلم كاري كاملاً غيرعقلاني و غيرمنطقي است.
عامة اصحاب رسول اكرم صليالله عليه وسلم كه در ليست مهاجرين و انصار و شركتكنندگان در غزوات مختلف داخلاند به بشارتهاي قرآن و احاديث پيامبر صليالله عليه وسلم براي هميشه مورد رضايت و آمرزش خداوند قرار گرفتهاند. در آغاز عمليات فتح مكه، يكي از اصحاب پيامبر به نام حاطب بن أبيبلتعه، به خاطر پارهاي از مصالح شخصي، نامهاي به سران قريش در مكه نوشت تا آنان را از تهاجم پيامبر به مكه آگاه سازد. وي نامه را به زني داد تا به مكه برساند. آن زن نامه را در لابهلاي گيسوهايش پنهان كرد و به راه افتاد. پيامبر اسلام صليالله عليه وسلم از طريق وحي از اين موضوع اطلاع يافت و بلافاصله حضرت علي، زبير بن عوام، مقداد و ابومرثد غنوي را براي دستگيري حامل نامه اعزام كرد و فرمود: «برويد تا به «روضة خاخ» برسيد، در آنجا زني را در حال سفر خواهيد يافت كه حامل نامهاي به سوي قريش است». آنان به راه افتادند و پس از گرفتن نامه نزد پيامبر بازگشتند. آنگاه پيامبر اسلام به دنبال حاطب فرستادند و به او گفتند: اين چيست اي حاطب؟ حاطب گفت: اي رسول خدا دربارة من شتاب روا مداريد! به خدا قسم من به خدا و رسول او ايمان دارم! نه مرتد شدهام و نه دين و آيين خود را تغير دادهام! خانوادة من در مكه است و من در آنجا خويشاوندي ندارم كه از خانوادة من حمايت كند. من با اين اقدام ميخواستم اهل مكه خانواده و بستگانم را مورد حمايت قرار داده و آسيبي به آنان نرسانند. ضمن اينكه ميدانستم آنان دچار گرفت الهي خواهند شد و نامة من چيزي را از آنان دفع نخواهد كرد.(8)
حضرت عمر بن خطاب گفت: اي رسول خدا! اجازه دهيد گردنش را بزنم، وي به خدا و پيامبرش خيانت كرده و نفاق ورزيده است! رسول خدا صليالله عليه وسلم فرمودند: «إنه قد شهد بدراً و مايدريك يا عمر؟ لعل اللّه قد اطلع علي أهل بدر فقال: «إعملوا ماشئتم فقد غفرت لكم»(9)؛ وي در جنگ بدر شركت داشته است، تو چه ميداني اي عمر! خداوند حتماً از فرجام بدريان مطلع بوده كه فرموده است: «هر چه ميخواهيد انجام دهيد، من شما را آمرزيدهام». در اين هنگام اشك از چشمان حضرت عمر رضياللهعنه جاري شد و گفت: خدا و رسولش بهتر ميدانند.
در روايتي ديگر آمده است: «أن عبداً لحاطب جاء رسول اللّه صليالله عليه وسلم يشكوا حاطباً فقال: يا رسول اللّه ليدخلن حاطب النار! فقال رسول اللّه صليالله عليه وسلم: «كذبت لايدخلها، فإنه قد شهد بدراً و الحديبية»(10)؛ غلام حاطب، از وي نزد پيامبر شكايت كرد و گفت: اي رسول خدا، يقيناً حاطب به آتش (جهنم) داخل خواهد شد. رسولخدا صليالله عليه وسلم فرمود: « دروغ گفتي! او به آتش داخل نخواهد شد، زيرا در جنگ بدر و صلح حديبيه حضور داشته است».
داستان اعتراف ماعز بن مالك به زنا و جاري شدن حد شرعي بر ايشان و پذيرش توبهاش دليل ديگري بر اين مدعاست. حضرت ماعز مصرانه از پيامبر گرامي اسلام تقاضاي اجراي حد ميكرد و ميگفت: «يا رسول الله طهرني!»؛ اي رسول خدا مرا (با اجراي حد شرعي) پاكيزه بگردان!
پس از آنكه رسول اكرم صليالله عليه وسلم چندين بار از او پرسيد كه آيا براستي مرتكب زنا شدهاي؟ و او ميگفت: آري! رسول خدا صليالله عليه وسلم دستور دادند تا حد شرعي بر او جاري شود. پس از اين واقعه، مردم در مورد فرجام ماعز بن مالك سخنان متفاوتي اظهار كردند. برخي ميگفتند او هلاك شد. برخي ديگر ميگفتند او توبة صادقانه كرده است. تا آنكه پس از گذشت چند روز رسول اكرم صليالله عليه وسلم فرمودند: «براي ماعز بن مالك طلب آمرزش نماييد». اصحاب با تعجب پرسيدند: آيا خداوند ماعز بن مالك را بخشيده است؟! رسول اكرم صليالله عليه وسلم در پاسخ آنان فرمودند: «لقد تاب توبة لو قسمت بين أمة لوسعتهم»؛ او چنان توبهاي كرده است كه اگر در بين امتي تقسيم گردد (براي نجات) همة آنان كافي است.
از اين قبيل واقعات موارد بسياري را ميتوان در قرآن كريم، احاديث نبوي و سيرت صحابه يافت كه همة آنها به وجود داعيه و انگيزهاي بسيار قوي در وجود اصحاب پيامبر براي توبه و انابت به سوي خدا، پس از ارتكاب هر خطا و لغزش، دلالت دارد. و اين گونه است كه آنان هم رضايت و غفران الهي را شامل حال خود كردهاند و هم سيرت و سلوكي نمونه و درخشان را براي آحاد امت اسلامي از خود به جاي گذاشتهاند.
برخي ايراداتي را دربارة عدالت وليد بن عقبه مطرح مينمايند و ادعا مينمايند كه آية: «ياأيها الذين آمنوا إِن جاءكم فاسق بنباء فتبينوا أن تصيبوا قوماً بِجهالة»[حجرات: 6]، در مورد وي نازل شده است، پس اگر او عادل است چرا فاسق خوانده شده است؟
در پاسخ به اين ايراد بايد بگوييم:
اولاً: در مجموعة آيات قرآني و احاديث رسول اكرم صليالله عليه وسلم فقط در همين يك مورد، تصريح به «فسق» وجود دارد، اما در مقابل آيات متعدد و احاديث بيشماري دربارة فضايل و مناقب اصحاب آمده است و به خاطر اين يك مورد مشخص، نميتوان عدالت همة اصحاب را زير سؤال برد؟!
اين يك مورد از كساني است كه بعد از فتح مكه ايمان آوردند. وي تا آن هنگام تحت تأثير كامل ايمان و مصاحبت پيامبر صليالله عليه وسلم قرار نگرفته بود و قرآن تحت عنوان فاسق از وي ياد كرد. اما همين فرد، پس از وفات آنحضرت صليالله عليه وسلم، در كنار ديگر صحابه، رشادتها و خدمات بزرگي را در راه شكوفايي و گسترش دين اسلام انجام داد، و ما باور داريم كه او مستحق عفو و بخشش خداي عزّوجلّ قرار گرفته است. امام شمسالدين ذهبي دربارة وي ميفرمايد: «و كان مع فسقه ـ و اللّه يسامحه ـ شجاعاً قائماً بأمر الجهاد»(11)؛ او با آنكه مرتكب فسق شده بود ـ و خداوند از او درگذرد ـ شجاع بود و به امر جهاد پرداخت.
حافظ احمد بن حجر عسقلاني ميفرمايد: «كانت ولاية الوليد الكوفة سنة خمس و عشرين، و كان في سنة ثمان و عشرين غزا آذربايجان و هو أميرالقوم»(12)؛ ولايت وليد بر كوفه در سال بيست و پنجم هجري بود، و در سال بيست و هشتم هجري به جهاد در سرزمين آذربايجان مأموريت يافت و عهدهدار اميري لشكر (مسلمانان) شد.
اين روايات بيانگر آن است كه وليد مورد اعتماد بزرگان صحابه قرار گرفت. حضرت عمر رضيالله عنه در زمان خلافت خويش او را به جمعآوري صدقات «بنيتغلب» گماشت. در واقع اين صحابي در شمار كساني قرار گرفت كه خداوند دربارةشان ميفرمايد: «و آخرون اعترفوا بِذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه أن يتوب عليهم إن الله غفور رحيم»[توبه: 102]؛ و ديگراني (هستند) كه ( نه از پيشگامان نخستين و نه از منافقين به شمار ميآيند) به گناهان خود اعتراف كردند و كارهاي خوب را با كار بد در آميختهاند، اميد است كه خداوند توبه آنان را بپذيرد. بيگمان خداوند آمرزندة مهربان است.
ثانياً: خداوند تهمتزنندگان را نيز فاسق ميخواند اما آنان را از رحمتهاي خويش طرد نمينمايد، چنانكه ميفرمايد:
«و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا بأربعة شهدآء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبدا و أولئك هم الفاسقون إِلا الذين تابوا من بعد ذلك و أصلحوا فإن اللّه غفور رحيم»[نور: 5 ـ4]؛ كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا ميدهند، سپس چهار گواه نميآورند، به آنان هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد و چنين كساني فاسق هستند، مگر كساني كه (از چنين كاري) توبه كنند چرا كه خداوند آمرزگار و مهربان است.
ثالثاً: خداوند در سورة حجرات ميفرمايد: اگر فاسقي برايتان خبري آورد «فتبيّنوا» آن را تحقيق و تبيين نماييد، و نميفرمايد: «فلاتقبلوه»، يعني آن را هرگز قبول نكنيد. جمعي از علماي علم اصول براي «حجيت خبر واحد» نيز به اين آيه استدلال كردهاند چرا كه آيه ميگويد كه تحقيق و تبيين در خبر «فاسق» لازم است و مفهوم آن اين است كه اگر شخصي «عادل» خبري دهد، بدون تحقيق ميتوان آن را پذيرفت. با اين وجود از «وليد بن عقبه» هيچ حديثي از رسول اكرم صليالله عليه وسلم روايت نشده است؛ فقط دو روايت از وي در كتابهاي حديث وجود دارد كه آن هم در مورد خود وي است.
با توضيحاتي كه در مورد وليد بن عقبه بيان شد، عملكرد وي تأثيري در أخذ احكام و شرايع اسلامي از طريق صحابة پيامبر صليالله عليه وسلم ندارد و همةشان در مقام عدالت قرار دارند.
خلاصه آنكه آيات قرآن و احاديث نبوي بيانگر آنند كه خطاها و لغزشهاي اصحاب مورد آمرزش قطعي خداوند عزّوجلّ قرار گرفته است، به گونهاي كه هيچ يك از آنان سزاوار عذاب الهي نميگردد.
و اين حقيقتي است كه قاطبة مسلمانان جهان در طي سدههاي پس از حيات پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و سلم تا حال حاضر به آن باور داشته و دارند، و همانا اين باور رمز اتحاد و انسجام امت اسلامي در طول تاريخ اسلام بوده و خواهد بود.
1). ابن عبدالبر، قرطبي، الاستيعاب في أسماء الأصحاب، ج 1، ص: 7، دارالفكر، 1423هـ. .
2). امامالحرمين، ابوالمعالي، كتاب الإرشاد إلي قواطع الأدلة في اصول الإعتقاد، ص: 364، مؤسسه الكتب الثقافيه، 1413هـ. .
3). ابنالصلاح، علوم الحديث، ص: 294ـ 295، دارالفكر المعاصر، 1406هـ. .
4). ابنتيميه، شرح العقيدة الواسطية، ص: 157ـ 158، مؤسسه الكويت للطباعه، الرياض، 1407هـ. .
5). واحد اندازهگيري وزن كه اندازة آن در زمانها و مكانهاي مختلف، متفاوت بوده، از جمله در بعضي نواحي حدود 600 گرم بوده است. (فرهنگ بزرگ سخن، جلد 7 ، ص 6806)
6). تفتازاني، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج 5، ص: 303، عالم الكتب، 1409هـ. .
7). عثماني، مفتي محمدشفيع، مقام صحابه، ص: 94، ترجمة مولانا عبدالرحمان سربازي، انتشارات صديقي، 1372.
8). السيرة الحلبية، ج 2، ص: 200، داراحياءالتراث العربي.
9). بخاري، الجامع الصحيح، ج 5، ص: 106، روايت شمارة 4274، دارالكتب العلميه، 1412هـ. .
10). مسلم، الجامع الصحيح، ج 4، ص: 1241، روايت شمارة 6298/2495 ، دارالحديث، القاهره، 1412هـ. .
11). ذهبي، محمد بن احمد، سير اعلامالنبلاء، ج 3، ص: 415، مؤسسه الرساله، 1414هـ. .
12). عسقلاني، احمد بن علي ابنحجر، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص: 483، دارالكتب العلميه، 1423هـ. .
تعداد سلولها در کالبد بشری افزون بر میلیاردها و صدها تریلیون میباشد، این سلول که امکان رؤیت آن با چشم غیرمسلح ممکن نیست، جز اینکه سلول صد و چهل برابر شود، و وزن آن یک هزارم میلیون گرم میباشد، یعنی هرگاه هزار میلیون سلول در کفه ترازویی گذاشته شود با یک گرم واحد برابر میگردد، و جسم در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول مصرف مینماید.
و آنچه قابل توجه است، اینکه سلول دارای هسته و کروموزمهایی است که حاصل ژنها میباشند، و علم [امروزه] به کشف هشتصد [نوع] ژن و یا بیشتر دست یافته است.
در سلول هسته، پروتوپلاسم، و جسم (جسم سلول) و غشاء وجود دارد، و غشاء خود [به تنهایی] جای بحث و تأمل است، اما جسم سلول، دانشمندان را متحیر و مبهوت ساخته است، تا اینکه فریاد برآوردهاند که سلول دستگاه ساختن نیست بلکه دستگاه فیزیولوژی (کاربردی) است، و سلول کوچکترین ماده تشکیلدهند جسم نیست.
پس سلول چیست؟
شیء اعجازآور اینکه در سلول پروتونها ساخته میشوند، و در سلول مخزنهایی است، که برخی مواد در آن ذخیره میگردد، و در سلول دستگاههای پاکسازی، نایژههای رسانا، و تولیدکنندههای انرژی وجود دارد، تمام موارد مذکور در جسم سلول میباشد پس با این وجود سلول دستگاه سازندگی نیست، بلکه دستگاه فیزیولوژیست. اعجازآور اینکه : عمر سلول بر حسب طبیعت خود با هم متفاوت میباشند، سلولهای پوست بیش از یک ساعت زنده نمیمانند، هر آنکه وارد حمام شوی و بخواهی خود را بشویید احساس میکنید چیزی از پوست شما کنده و دور میشود، که همان سلولهای مرده میباشند، اما سلولهای رودههای کوچک بیشتر از چهل و هشت ساعت زنده نمیمانند، یعنی باید بدانید که هر چهل و هشت ساعت سلولهای رودههای کوچک شما تجدید میگردند، و برخی سلولها مانند سلولهای چشایی به مدت هفت روز زنده میمانند و گلبولهای سفید نیز بیست و پنج روز زنده میمانند.
و چنانچه شما پنج سال زندگی کنید، میبایست بدانید، که تمام سلولهای شما جز سلولهای مغز و قلب تجدید میگردند، چون اگر سلولهای مغز تازه گردند، انسان معلومات خود را – مانند طب، هندسه، تمام معلومات و اطلاعات و خاطرات را فرا گرفته است – فراموش مینماید، و به همین خاطر حکمت خداوند اقتضا نموده که سلول مغز و قلب از زمان جنینی تا مرگ در انسان زنده بمانند.
پیر کیست؟ پیر کسی است که عوامل مرگ بر عوامل زندگی و حیات وی غلبه یافته باشد. پس سلولها دارای عمر میباشند، پیاپی در جسم وی زنده و مرده میگردند، و این همان مفهوم آیه 27 آل عمران میباشد، که میفرماید :
تولج الّیل فی النهار و تُولجُ النهار فی الّیل و تخرج الحیّ مِن المیّتِ و تخرج المیّتَ مِنَ الحَیِّ (آل عمران : 27)
«شب را جزو روز میگردانی و روز را جزو شب میگردانی، و زنده را از مرده پدید میآوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی میبخشی».
سلولهای زنده، سلولهای زنده را به دنیا میآورند،
و تخرج المیّت من الحیّ و تَزرقُ مَنْ تشاء بغیر حساب ()
«هر کس را زنده پدید میآوری و به هر کس بخواهی بدون حساب روزی میبخشی».
خداوند در قرآن میفرماید :
و فی أنفسکُم أفَلا تُبصرون (ذاریات : 21)
«و در خود نشانههایی [در حقانیت خداوند] وجود دارد چرا آنها را نمیبینید؟»
کالبد بشری از سلولها تشکیل یافته، و سلول دستگاه اساسی است که موجود زنده از آن تشکیل مییابد، و در کالبد انسان بالغ بر صد تریلیون، یعنی هزارها میلیون سلول وجود دارد، و سلول موجود زندهای است، که با حواس ما قابل تشخیص و رؤیت نیست، و از جمله گلبولهایی که نیازمند میکروسکوپ میباشد - که شیء را صد و چهل برابر نماید تا با چشم دیده شود، - گلبولهای قرمز میباشد، چون اگر گلبولهای قرمز را صد و چهل مرتبه بزرگتر کنیم با چشم آنرا میبینیم، و وزن آن یک میلیاردم گرم میباشد، وکالبد بشری در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول را مصرف مینماید، و سلولها هر هفته جوانی خود را تجدید مینمایند، و اصل و پایه تمام این سلولها که صد تریلیون سلول میباشند، سلول نطفه آمیخته (امشاج) [1] میباشند که قرآن به آن اشاره نموده و میفرماید :
انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبنلیه فجعلنهُ سمیعاً بصیراً
(انسان : 2)
«ما انسان را از نطفة آمیخته آفریدهایم، و چون او را میآزمائیم او را شنوا و بینا کردهایم».
و این سلول دارای هستهای میباشد، که درباره آن گفتهاند : این هسته مرکز اداره مدیریت رهبری است، و بر این هسته بیست و سه جفت کروموزوم میباشد، و این ماده حیات بوده و اسرار وجود در آن نهفته است، و بر این ژنها، ارائه داد افزون بر هزار میلیون مطلب و اطلاعات را میتوان چنانچه بخواهیم آنها را بر روی کاغذ بیاوریم، نیازمند یک دایرهالمعارف – افزون بر یک میلیون صفحه، در هر صفحه پنج هزار مطلب و نکته – میباشد، و ما از آن مطالب شناخت و آگاهی نداریم.
بحث ژنها، کروموزمها، و سلولها چیز اعجازآوری است، که میتوان از خلال آن عظمت خداوند را بشناسیم، خداوند میفرماید :
وَ فی انفسکم افلا تبصرون (ذاریات : 21)
هنگامیکه انسان غسل مینماید و برخی از چیزها به نام چرک از پوست وی دور میرود، که همان سلولهای مرده میباشند، و هر سلولی دارای هسته، پرتوپلاسم و جسم و غشاء میباشند، و سلول موجود زنده، و قائم به نفس و دارای رشد میباشد، و بحث و بررسی درباره سلول به تنهایی سالیانی طولانی در دانشگاهها تدریس میگردد.
آیا چنین میپنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است. آیا آفریدگار بلندمرتبهای که شما را آفریده است، و تو چیز قابل ذکری نبودی نباید به او شناخت پیدا کنی و آیا نباید از وی پیروی و اطاعت کرد؟
تعداد سلولها در کالبد بشری افزون بر میلیاردها و صدها تریلیون میباشد، این سلول که امکان رؤیت آن با چشم غیرمسلح ممکن نیست، جز اینکه سلول صد و چهل برابر شود، و وزن آن یک هزارم میلیون گرم میباشد، یعنی هرگاه هزار میلیون سلول در کفه ترازویی گذاشته شود با یک گرم واحد برابر میگردد، و جسم در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول مصرف مینماید.
و آنچه قابل توجه است، اینکه سلول دارای هسته و کروموزمهایی است که حاصل ژنها میباشند، و علم [امروزه] به کشف هشتصد [نوع] ژن و یا بیشتر دست یافته است.
در سلول هسته، پروتوپلاسم، و جسم (جسم سلول) و غشاء وجود دارد، و غشاء خود [به تنهایی] جای بحث و تأمل است، اما جسم سلول، دانشمندان را متحیر و مبهوت ساخته است، تا اینکه فریاد برآوردهاند که سلول دستگاه ساختن نیست بلکه دستگاه فیزیولوژی (کاربردی) است، و سلول کوچکترین ماده تشکیلدهند جسم نیست.
پس سلول چیست؟
شیء اعجازآور اینکه در سلول پروتونها ساخته میشوند، و در سلول مخزنهایی است، که برخی مواد در آن ذخیره میگردد، و در سلول دستگاههای پاکسازی، نایژههای رسانا، و تولیدکنندههای انرژی وجود دارد، تمام موارد مذکور در جسم سلول میباشد پس با این وجود سلول دستگاه سازندگی نیست، بلکه دستگاه فیزیولوژیست. اعجازآور اینکه : عمر سلول بر حسب طبیعت خود با هم متفاوت میباشند، سلولهای پوست بیش از یک ساعت زنده نمیمانند، هر آنکه وارد حمام شوی و بخواهی خود را بشویید احساس میکنید چیزی از پوست شما کنده و دور میشود، که همان سلولهای مرده میباشند، اما سلولهای رودههای کوچک بیشتر از چهل و هشت ساعت زنده نمیمانند، یعنی باید بدانید که هر چهل و هشت ساعت سلولهای رودههای کوچک شما تجدید میگردند، و برخی سلولها مانند سلولهای چشایی به مدت هفت روز زنده میمانند و گلبولهای سفید نیز بیست و پنج روز زنده میمانند.
و چنانچه شما پنج سال زندگی کنید، میبایست بدانید، که تمام سلولهای شما جز سلولهای مغز و قلب تجدید میگردند، چون اگر سلولهای مغز تازه گردند، انسان معلومات خود را – مانند طب، هندسه، تمام معلومات و اطلاعات و خاطرات را فرا گرفته است – فراموش مینماید، و به همین خاطر حکمت خداوند اقتضا نموده که سلول مغز و قلب از زمان جنینی تا مرگ در انسان زنده بمانند.
پیر کیست؟ پیر کسی است که عوامل مرگ بر عوامل زندگی و حیات وی غلبه یافته باشد. پس سلولها دارای عمر میباشند، پیاپی در جسم وی زنده و مرده میگردند، و این همان مفهوم آیه 27 آل عمران میباشد، که میفرماید :
تولج الّیل فی النهار و تُولجُ النهار فی الّیل و تخرج الحیّ مِن المیّتِ و تخرج المیّتَ مِنَ الحَیِّ (آل عمران : 27)
«شب را جزو روز میگردانی و روز را جزو شب میگردانی، و زنده را از مرده پدید میآوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی میبخشی».
سلولهای زنده، سلولهای زنده را به دنیا میآورند،
و تخرج المیّت من الحیّ و تَزرقُ مَنْ تشاء بغیر حساب ()
«هر کس را زنده پدید میآوری و به هر کس بخواهی بدون حساب روزی میبخشی».
خداوند در قرآن میفرماید :
و فی أنفسکُم أفَلا تُبصرون (ذاریات : 21)
«و در خود نشانههایی [در حقانیت خداوند] وجود دارد چرا آنها را نمیبینید؟»
کالبد بشری از سلولها تشکیل یافته، و سلول دستگاه اساسی است که موجود زنده از آن تشکیل مییابد، و در کالبد انسان بالغ بر صد تریلیون، یعنی هزارها میلیون سلول وجود دارد، و سلول موجود زندهای است، که با حواس ما قابل تشخیص و رؤیت نیست، و از جمله گلبولهایی که نیازمند میکروسکوپ میباشد - که شیء را صد و چهل برابر نماید تا با چشم دیده شود، - گلبولهای قرمز میباشد، چون اگر گلبولهای قرمز را صد و چهل مرتبه بزرگتر کنیم با چشم آنرا میبینیم، و وزن آن یک میلیاردم گرم میباشد، وکالبد بشری در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول را مصرف مینماید، و سلولها هر هفته جوانی خود را تجدید مینمایند، و اصل و پایه تمام این سلولها که صد تریلیون سلول میباشند، سلول نطفه آمیخته (امشاج) [1] میباشند که قرآن به آن اشاره نموده و میفرماید :
انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبنلیه فجعلنهُ سمیعاً بصیراً
(انسان : 2)
«ما انسان را از نطفة آمیخته آفریدهایم، و چون او را میآزمائیم او را شنوا و بینا کردهایم».
و این سلول دارای هستهای میباشد، که درباره آن گفتهاند : این هسته مرکز اداره مدیریت رهبری است، و بر این هسته بیست و سه جفت کروموزوم میباشد، و این ماده حیات بوده و اسرار وجود در آن نهفته است، و بر این ژنها، ارائه داد افزون بر هزار میلیون مطلب و اطلاعات را میتوان چنانچه بخواهیم آنها را بر روی کاغذ بیاوریم، نیازمند یک دایرهالمعارف – افزون بر یک میلیون صفحه، در هر صفحه پنج هزار مطلب و نکته – میباشد، و ما از آن مطالب شناخت و آگاهی نداریم.
بحث ژنها، کروموزمها، و سلولها چیز اعجازآوری است، که میتوان از خلال آن عظمت خداوند را بشناسیم، خداوند میفرماید :
وَ فی انفسکم افلا تبصرون (ذاریات : 21)
هنگامیکه انسان غسل مینماید و برخی از چیزها به نام چرک از پوست وی دور میرود، که همان سلولهای مرده میباشند، و هر سلولی دارای هسته، پرتوپلاسم و جسم و غشاء میباشند، و سلول موجود زنده، و قائم به نفس و دارای رشد میباشد، و بحث و بررسی درباره سلول به تنهایی سالیانی طولانی در دانشگاهها تدریس میگردد.
آیا چنین میپنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است. آیا آفریدگار بلندمرتبهای که شما را آفریده است، و تو چیز قابل ذکری نبودی نباید به او شناخت پیدا کنی و آیا نباید از وی پیروی و اطاعت کرد؟
۱- پوشیدن لباسهای مردانه:
از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد.
از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانهای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟
ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:
نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد،و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید میکنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود میگیرند، لعنت کردهاند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد (1).
2- پوشیدن شلوار:
از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شدهایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن میباشد، میگردد!
علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری دادهاند، برای مثال:
سوال:آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟
جواب:زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص میکند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشاندهاند، نمایان میسازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان میکنند، لعنت کردهاند (2).
سوال:مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ میباشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟
جواب:برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر میباشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان میدهد و باعث جلب توجه میشود، جایز نیست.و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست (3).
و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مسالهای را توضیح دادهاند که بسیاری از زنان نسبت به آن بیاطلاع هستند، و گفتهاند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است (4).
آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی میماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی میکنیم؟ و کسی که آن را میپوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست میآورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه میکنند،و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید میکند
1. کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848).
2. «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850).
3. فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438).
4. به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.
و ادامه مطلب .. .
۱- پوشیدن لباسهای مردانه:
از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد.
از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانهای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟
ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:
نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد،و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید میکنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود میگیرند، لعنت کردهاند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد (1).
2- پوشیدن شلوار:
از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شدهایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن میباشد، میگردد!
علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری دادهاند، برای مثال:
سوال:آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟
جواب:زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص میکند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشاندهاند، نمایان میسازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان میکنند، لعنت کردهاند (2).
سوال:مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ میباشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟
جواب:برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر میباشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان میدهد و باعث جلب توجه میشود، جایز نیست.و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست (3).
و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مسالهای را توضیح دادهاند که بسیاری از زنان نسبت به آن بیاطلاع هستند، و گفتهاند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است (4).
آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی میماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی میکنیم؟ و کسی که آن را میپوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست میآورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه میکنند،و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید میکند
1. کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848).
2. «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850).
3. فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438).
4. به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.
و ادامه مطلب .. .
حادثه كربلا از وقايع مهم اسلام است كه مقاصد و مفاهيم والا و پر ارزشي در بر دارد. عمق اين تراژدي بقدري بزرگ اســـت كه بـا گذشت چندين قرن، با فرا رسيدن روز عاشورا، خاطره اندوه بار شهادت مظلومانه حسين رضي الله عنه و ياران باوفايـــش در اذهـان ميليونها انسان مومن وآزاده تداعي مي شود و موج عواطف و احساسات انساني و ايماني در سينه هايشان به تلاطم مي افتد از ايـن رو، نبايد داستان حادثه كربلا و شهادت حضرت حسين رضي الله عنه را مساله ساده اي تصور كرد و به سادگي از كنار آن گذشت زيرا داستان كربلا است كه براي الله قيام مي كند و انسانيت را به نهضتي فـرا مي خوانـد كه اساس آن آزادي، عدالــت و نهضت فرزند رسول الله صلي الله عليه وسلم او مي خواهـد تا مردم از ظلم و جور حاكمان زمان «رهايي يابند و عدل و قسط و برادري و برابري در همه جـا گسترش يابـد شرافت و براي تحقق اين آرمان والا و الهي «باعشق ايمان و باكمال شجاعت و شهامت قدم بر مي دارد. و در نهايت با شهادت وجود با ارزش خويش به همگان درس آزادگي و عزت مي آموزد. لذا بجاست كه در سال عزت و ا فتخار حسيني و به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگ مرد تاريخ، اين حركت انقلابي و تاريخي مورد مطالعه خوانندگان گرامي قرار گيرد.
و ادامه مطلب . . .
حادثه كربلا از وقايع مهم اسلام است كه مقاصد و مفاهيم والا و پر ارزشي در بر دارد. عمق اين تراژدي بقدري بزرگ اســـت كه بـا گذشت چندين قرن، با فرا رسيدن روز عاشورا، خاطره اندوه بار شهادت مظلومانه حسين رضي الله عنه و ياران باوفايـــش در اذهـان ميليونها انسان مومن وآزاده تداعي مي شود و موج عواطف و احساسات انساني و ايماني در سينه هايشان به تلاطم مي افتد از ايـن رو، نبايد داستان حادثه كربلا و شهادت حضرت حسين رضي الله عنه را مساله ساده اي تصور كرد و به سادگي از كنار آن گذشت زيرا داستان كربلا است كه براي الله قيام مي كند و انسانيت را به نهضتي فـرا مي خوانـد كه اساس آن آزادي، عدالــت و نهضت فرزند رسول الله صلي الله عليه وسلم او مي خواهـد تا مردم از ظلم و جور حاكمان زمان «رهايي يابند و عدل و قسط و برادري و برابري در همه جـا گسترش يابـد شرافت و براي تحقق اين آرمان والا و الهي «باعشق ايمان و باكمال شجاعت و شهامت قدم بر مي دارد. و در نهايت با شهادت وجود با ارزش خويش به همگان درس آزادگي و عزت مي آموزد. لذا بجاست كه در سال عزت و ا فتخار حسيني و به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگ مرد تاريخ، اين حركت انقلابي و تاريخي مورد مطالعه خوانندگان گرامي قرار گيرد.
و ادامه مطلب . . .
شیخ الاسلام ابن تیمیه
بسم الله الرحمن الرحیم
از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسیدند آیا برای علما و محدثین و کسانی که می توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علی فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنید هر کجا خوابید آنجا مرا دفن کنید پس از شهاداتش این چنین کردند و به همین علت در حال حاضر محل دفن وی معلوم نیست آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ آیا کسی از علما محل دفن امام علی را می داند؟ و اصلاً علت به قتل رسانیدن وی چه بود؟ و در چه وقتی روی داد؟ و چه کسی وی را به شهادت رساندند؟ و همچنین و به چه علت امام حسین را به شهادت رساند؟ و آیا صحت دارد که به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم توهین شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عریان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانیده باشند و خداوند برای شتر دو کوهان آفریده باشد تا عورت آنها را در میان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آیا صحت دارد پس از شهادت امام حسین سرِ وی را در تمام شهرها نمایش داده سپس به سوریه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام این جنایتها را یزید پسر معاویه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده باشد؟ (و در صورت عدم صحت) آیا گوینده این جملات بدعت گذار در دین محسوب می شود یا خیر؟ و سزای کسی که این جریانات را در میان مردم اشاعه می دهد چیست؟ آیا کسی که جلوی پخش و اشاعه اینها را بگیرد کارش امر به معروف و نهی از منکر به حساب می آید یا خیر؟ لطفاً به صورت واضح و روشن ما را راهنمایی فرمائید خداوند متعال به شما اجر و پاداش خیر دهد.
و ادامه مطلب . . .
شیخ الاسلام ابن تیمیه
بسم الله الرحمن الرحیم
از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسیدند آیا برای علما و محدثین و کسانی که می توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علی فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنید هر کجا خوابید آنجا مرا دفن کنید پس از شهاداتش این چنین کردند و به همین علت در حال حاضر محل دفن وی معلوم نیست آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ آیا کسی از علما محل دفن امام علی را می داند؟ و اصلاً علت به قتل رسانیدن وی چه بود؟ و در چه وقتی روی داد؟ و چه کسی وی را به شهادت رساندند؟ و همچنین و به چه علت امام حسین را به شهادت رساند؟ و آیا صحت دارد که به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم توهین شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عریان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانیده باشند و خداوند برای شتر دو کوهان آفریده باشد تا عورت آنها را در میان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آیا صحت دارد پس از شهادت امام حسین سرِ وی را در تمام شهرها نمایش داده سپس به سوریه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام این جنایتها را یزید پسر معاویه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده باشد؟ (و در صورت عدم صحت) آیا گوینده این جملات بدعت گذار در دین محسوب می شود یا خیر؟ و سزای کسی که این جریانات را در میان مردم اشاعه می دهد چیست؟ آیا کسی که جلوی پخش و اشاعه اینها را بگیرد کارش امر به معروف و نهی از منکر به حساب می آید یا خیر؟ لطفاً به صورت واضح و روشن ما را راهنمایی فرمائید خداوند متعال به شما اجر و پاداش خیر دهد.
و ادامه مطلب . . .

از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است كه فخر زمان، امام المتكلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به "فخرالدین رازی" و معروف به "شیخ الاسلام هرات" می باشد.
از آنجائیكه دین مبین اسلام آخرین و كاملترین ادیان است و پیامبر اسلام به عنوان خاتم
پیامبران مبعوث شده و بعد از ایشان دیگر پیامبری نخواهد آمد، لذا خداوند متعال در هر زمان مجددان و شخصیتهايی والا در میان مردم می آفریند تا راه و رسم زندگی اسلامی را به مردم ابلاغ نموده و پاسداران حقیقی دین اسلام باشند.
از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است كه فخر زمان، امام المتكلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به "فخرالدین رازی" و معروف به "شیخ الاسلام هرات" می باشد.
امام رازی در سال 544 هـ ق چشم به جهان گشود و دروس ابتدایی را نزد پدر بزرگوار خود شیخ ضیاء الدین فرا گرفت. پس از وفات والد گرامی، به شهر ری سفر نموده و نزد "كمال سمعانی" رفت و او را به عنوان مرشد و استاد خود برگزید. پس از مدتی جهت تكمیل دروس، به "مراغه" سفر نمود وعلم كلام و حكمت را نزد استاد "محمد جیلی" آموخت.
هنگامی كه از فراگیری علم در تمام زمینه های علوم عقلیه و نقلیه فارغ گشت ومهارت كافی را حاصل نمود به "خوارزم" رفت و مدتی در آنجا رحل اقامت گزید و به علت بحث و مباحثه های كلامی و اعتقادی از خوارزم به ماوراء النهر و نهایتاً به هرات رفت. امام رازی در هرات مورد اكرام و احترام سلاطین "غوری" قرار گرفت وسلطان غیاث الدین محمد بن سام غوری (متوفی599) مسجد جامع بزرگ و مدرسه جامع هرات را جهت تدريس و تشكيل مجالس پند و اندرز در اختیار امام قرار داد.
در طول مدت اقامت ایشان در خراسان، علمای بسیاری از نقاط مختلف ممالك اسلامی جهت فراگیری علوم نزد ایشان می آمدند و از محضر ایشان كسب فیض می نمودند. در مجلس ایشان از هر طیف و گروه و از هر مذهب حضور می یافتند ورفع اشكال می كردند، حتی بسیاری از طرفداران فرقه باطله كرّامیه به وسیله ایشان هدایت شده و به مذهب اهل سنت و جماعت گرویدند.
امام رازی هروی بنابر تبحر علمی خود، تصانیف بسیاری دارند، خصوصاً در زمینه تفسیر، خداوند به ایشان استعداد فوق العاده ای عنایت نموده بود و "تفسیر الكبیر" ایشان دارای ارزش والایی نزد اهل علم می باشد. از جمله تصانیف دیگر ایشان به موارد ذیل می توان اشاره نمود:
1ـ البیان والبرهان فی رد اهل الزیغ والطغیان.
2ـ نهایت العقول
3ـ المطالب العالیه
4ـ المحصول
5ـ المعالم
6ـ الملخص
7ـ شرح عیون الحكمه
8ـ شرح مفصل زمخشری
9ـ شرح الوجیز امام غزالی
10ـ المحصل
امام رازی علاوه بر تبحر علمی، واعظی قوی نیز بود و در زمینه شعر هم تبحر خاصی داشت، اشعار ذیل بخشی از قصیده های ایشان است:
سند علمی امام رازی بعد از ده استاد به امام شافعی رحمه الله می رسد. بطوریكه ایشان علوم را از پدر خود و او از ابومحمدحسین و ایشان از قاضی حسین مروزی و او از قفال مروزی و ایشان از ابو زید مروزی و ابوزید از ابو اسحق مروزی و وی از ابو العباس شریح و ایشان از ابوالقاسم انماطی و او از ابراهیم مزنی و ابراهیم مزنی شاگرد امام شافعی رحمه الله بود.
سرانجام این خورشید علم وعمل روز دوشنبه یكم شوال المكرم سال 606در روز عید فطر در شهر عارفان – هرات – درگذشت و در جوار كوه "مصاقب" در روستای "مرادخان" دفن گردید.
وی هنگام مرگ این رباعی را زمزمه می كرد:
منابع:
تاریخ اسلام/ ج21
طبقات شافعیه/ ج2
سیر اعلام النبلاء/ ج21
وفیات الاعیان/ج4
المفسر والمفسرون/ج1
شذرات الذهب/ ج5
الحمدلله در ایران تلاشهایی صورت می گیرد و ملت و دولت همصدا هستند، گرچه راه مشارکت عملی وجود ندارد، مگر اینکه حزب الله وارد صحنه شود شاید رفتن ملت ایران برای جهاد در راه خدا ودفاع از مردم فلسطین آسان شود.------------------------------------------------------------------------------- شیخ الاسلام مولاناعبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان با تلاوت آیات زیبای سوره فاطر خطبه این هفته را این گونه آغاز نمودند: الله تعالی دراین آیات دو راه را جلوی بشر نهاده وبه طور واضح سرنوشت پیروان هر راه را بیان فرموده است. یا أیّها النّاس إنّ وعد الله حقّ فلا تغرّنّکم الحیاة الدّنیا ولا یغرّنّکم بالله الغرور إنّ الشّیطان لکم عدوُّ فاتّخذوه عدوّاٌ إنّما یدعو حزبه لیکونوا من أصحاب السّعیر الّذین کفروا لهم عذاب شدید والّذین آمنوا لهم مغفرة وأجرُ کبیرُ. ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردهاید همانا وعده خدا حق است پس (مواظب باشید) دنیا شما را نفریبد و مبادا شیطان شما را فریب دهد همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید و شیطان همواره گروه خود را فرا میخواند تا از جهنمیان باشند. (بدانید که سرانجام) کسانی که کفر ورزیدهاند به عذاب سخت گرفتار خواهند شد و کسانی که ایمان آوردهاند آمرزش خدا و پاداش بزرگ را دریافت خواهند کرد. مولانا عبدالحمید در توضیح این آیات فرمودند: خداوند متعال دو را ه را برای انسانها نشان داده است، یک راه راه ناکامی ، بدبختی و شکست است، و راه دیگر راه کامیابی، فلاح و رستگاری است. الله تعالی به وسیله انبیا و کتب آسمانی و بندگان برگزیدهاش ، این دو راه را برای ما تشریح کرده است. اگر قرآن را تلاوت کنیم میبینیم که در همین موارد بحث میکند و با ذکر مثال این بحث را تشریح میفرماید. زندگی پاک رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم نیز همین موارد را بیان داشته و راه رستگاری و نجات را از راه زیان و هلاکت مشخص کرده است. اگر تاریخ بشریت را مورد مطالعه قرار دهید میبینید که الله تعالی اقوام، افراد و گروههایی را نابود کرده و دلیل نابودی آنان نیزبر همگان واضح و مشخص است، و در همین تاریخ، تذکره اقوام و افرادی نیز به میان آمده است که به کامیابی وسعادت دست یافته و با ندای « فزتُ وربّ الکعبة» » [به خدای کعبه قسم که رستگار و پیروز شدم] از دنیا رفتهاند. امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه به بیان اسباب خوشبختی و بدبختی امتها پرداخته و فرمود:هر گاه انسانها چهره قلبشان را به سوی الله تعالی متوجه ساخته و راه صحیح را پیمودهاند و به دنیا دل نبسته و مادیگرا نشدهاند، ایمان به پست و مقام نیاورده و برای ایمان و هدایت و اعمال صالحه تلاش کردهاند و گرویده اخلاق نیک شده و به نشر آن پرداختهاند و پیرو سنت انبیا بوده و رسیدن به رضایت الله و بهشت بزرگترین هدفشان بوده است، این گونه انسانها به پیشرفت و ترقی رسیده و همواره به کمالات دست یافتهاند و نام نیکی از آنها به جای مانده است. اما همین انسانها وقتی غیر از این خصوصیات و اهداف را دنبال کرده و به خودسازی و اصلاح نفس خود نپرداختهاند، تحقیر شده و سرنگون شدهاند. هنگامی که تمام فکر و همّ و غمّ یک انسان مادیات باشد و فقط به فکر خوردن و خوابیدن و تکمیل خواهشات نفسانی باشد این انسان با بیعزتی و بیحرمتی روبرو شده و با شکست مواجه خواهد شد. ایشان افزودند: هنگامی که انسانها نماز را برپا کردند و از قرآن استفاده نمودند و صفات متقین را که خداوند در ابتدای سوره مبارکه بقره بیان میفرماید در خود پیاده کردند؛ اهل نجات شدند. آنجا که خداوند میفرماید:« الذین یؤمنون بالغیب ویقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینقون»[متقیان کسانی هستند که ایمان به غیب آوردند و نماز را برپای میدارند و از آنچه خداوند به آنان داده است انفاق میکنند] و در جای دیگر میفرماید:«الذین إن مکّناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکوة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور». [کسانی که در هنگام قدرت یافتن بر زمین نماز را بر پای داشتند و زکات را ادا کردند و امر به معروف و نهی از منکر نمودند و سرانجام نیک از آنِ متقیان است]. صحابه کرام رضوان الله علیهم اجمعین هنگامی که ایمان خود را محکم کردند و در تمام حالات نماز را اقامه نمودند، سحرخیزی داشته و زکات را ادا کردند، آنگاه بود که فضا عوض شد و الله تعالی متوجه آنان شد و آنها را نصرت کرد. مولانا عبدالحمید به وضعیت فکری و ایمانی مردم امروز اشاره کرده فرمودند: مسلمانان امروزی بر این باورند که موفقیت آنها در دسترسی به مال زیاد و سلاحهای پیشرفته است. در حالی که اینگونه نیست، چنانکه در جهان غرب میبینیم که سرمایهداران دنیا در حال ورشکستگی هستند، البته منظورم این نیست که دنبال پیشرفت دنیوی نباشید، اما آنچه ما را نجات می دهد رجوع به قرآن و سنت و اصلاح نفس است. وقتی عشق خدا و رسول در وجود ما بیاید ما کامیاب هستیم و الله تعالی ما را با نظر محبت نگاه خواهد کرد. ایشان در توضیح این مطلب به نقل روایتی از رسول الله صلیاللهعلیهوسلم پرداخته و گفت: آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: روزی خواهد رسید که دشمنان اسلام و کفار یکدیگر را صدا میزنند که بیایید و مسلمانان را نابود کنید. صحابه پرسیدند:یا رسول الله! آیا در آن روز تعداد ما کم هست؟ آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم جواب دادند: خیر! تعداد شما بسیارخواهد بود، اما شما در آن روز مانند کفهای روی دریا خواهید بود و محبت دنیا و ترس از مرگ در وجودتان جای گرفته میگیرد. لذا مسلمانان امروزی به چنان حالتی دچار شدهاند. که نمونه آن را در عراق و افغانستان و فلسطین و غزه شاهد هستیم که دشمن بر سر مسلمانان چه ظلمهایی که نمیکند!. خطیب مسجد جامع مکی با اشاره به فاجعه اخیر غزه، سکوت مجامع بین المللی را در قبال این مسأله محکوم کرد و افزود: در این روزها صهیونیستها در غزه مشغول قتلعام هستند، زیرا مطمئن هستند که از جانب سازمان ملل و شورای امنیت مورد مؤاخذه قرار نخواهند گرفت. تلاشهایی هم که تا به حال صورت گرفته تلاشهایی دیپلماسی و برخی تظاهرات بوده که تا هنوز نتوانسته کاری بکند. ما به دربار الهی شکایت میکنیم و از الله تعالی میخواهیم که ریشه رژیم صهیونیستی را بخشکاند و قهر و عذاب آسمانی را بر سر آنان نازل بگرداند. مولانا عبدالحمید خطاب به حاضرین در نماز جمعه گفت: سروران گرامی! نجات من و شما در برگشت به معنویت است، مسلمانان عرب و عجم، ایران و غیرایران، باید به خدا رجوع نمایند و نماز را اقامه کنند، امربه معروف و نهی از منکر نمایند، اخلاق و کردار نیک اختیار کرده و فریب دنیا را نخورند و به آن دل نبندند زیرا عزت و نجات در ایمان، اعمال صالحه، دانش و اخلاق نیکو است. امام جمعه اهل سنت زاهدان با تأکید بر حمایت فوری مسلمانان جهان از مردم مظلوم غزه، از ایستادگی حرکت مقاومت اسلامی"حماس" تقدیر به عمل آورد و خطاب به رهبران حزب الله لبنان گفت: این بهترین فرصت برای نصرت مسلمانان فلسطین ومبارزه متحد با صهیونیسم جنایتکار است . ایشان تأکید کردند: حرکت حزب الله سلاح های خود را برای چه روزی نگه داشته است باید هر جه سریعتر به صحنه بیاید و این فرصت را از دست ندهند. مولانا عبدالحمید با اعتراض به تحریف اخبار حقیقی فلسطین، تحلیلهای اشتباهی که از جانب برخی رسانههای خبری بیان میشوند را فریبنده خواند که با این کار خود قصد دارند مانع این شوند که کشورهای اسلامی، مخصوصا کشورهای همجوار و همسایگان فلسطین وارد صحنه شوند. وی افزود: اگر مرزها بر روی کسانی که آماده جهاد هستند باز شود مشکل حل خواهد شد. ایشان با اشاره به نقش ایران در این راستا گفت: الحمدلله در ایران تلاشهایی صورت می گیرد و ملت و دولت همصدا هستند، گرچه راه مشارکت عملی وجود ندارد، مگر اینکه حزب الله وارد صحنه شود شاید رفتن ملت ایران برای جهاد در راه خدا ودفاع از مردم فلسطین آسان شود. مولانا عبدالحمید در پایان سخنانش مردم را به آمادگی برای جهاد در راه خدا و شوق شهادت در این راه مبارک فرا خواند و با نقل روایتی از آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم شهادت در راه خدا را افتخاری بزرگ معرفی کرد که آرزوی هر مسلمان است و نصیب بندگان مقبول خدا می گردد. |