تبليغاتX
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشيد به دوستان عزيز ،
از امروز ديگه روي سيستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مينويسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سيستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اينم آدرس سايت : http://mazhabetasannon.vcp.ir


سلام اینم آدرس سایت جدیدمه به همین نام امیدوارم که لذت ببرین

نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما ببینین

http://www.mazhabetasannon.vcp.ir

بسوی خوشبختی- 9 (به قضا وقدر ایمان داشته باش)
{ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها} [حدید: 22] (هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسهاى شما [به شما] نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى است)

قلم خشکید، پرونده ها بسته شد، حکم صادر گشت، تقدیرها نوشته شد، به ما چیزی نمی رسد مگر آن چیزی که برای مان نوشته شده است. انچه که به تو رسیده قرار نبوده که به تو نرسد؛ و آنچه که به تو نرسیده قرار نبوده که به تو برسد.

این عقیده اگر در روانت رسوخ پیدا کرده و در وجودت جای بگیرد، بلا، تبدیل به عطا، رنج، تبدیل به پاداش و تمام پیشامدها به جایزه و مدال های افتخار تبدیل خواهد شد.

«من يرد الله به خيراً يصب منه» «هرکس خداوند نسبت به وی اراده ی خیر داشته باشد اورا دچار مصیبت خواهد کرد» [حدیث نبوی]. پس اگر نگرانی و غمی در اثر مریضی یا مرگ فرزند ، شکست مالی، یا سوختن خانه به تو رسید؛ اینگونه برایت مقدر شده و تصمیم گرفته شده و انتخاب اینگونه بوده است؛ زیرا خداوند صاحب اختیار بوده و بواسطه ی این بلا یا مصیبت، پاداش داده شده و گناهان بخشیده شده است.

مبارک باد بر اهل مصیبت صبرشان ورضایت شان از خداوند گیرنده ، بخشنده ، منع کننده و گستراننده ی نعمتها.
چرا که «از خداوند سؤال نمی شود در مورد آنچه انجام می دهد و آنها مورد پرسش قرار می گیرند» [ أنبیاء: 23 ]

اعصابت آرام نخواهد شد، آشفتگی روانی ات برطرف نخواهد گشت و وسوسه های درون سینه ات از بین نخواهند رفت مگر اینکه به قضا وقدر ایمان بیاوری. قلم درباره ی چیزی که قرار بود به تو برسد نوشت و نوشته ی آن خشک شد. پس خودت را به حسرت خوردن مشغول مکن.

گمان مکن که می توانی از فرو ریختن دیوار جلوگیری کنی، مانع ریختن آب شوی، جلوی وزش باد را بگیری یا اینکه مانع از شکستن شیشه شوی. این اتفاق نخواهد افتاد گرچه خواسته ی من وتواینگونه باشد.

آنچه مقدر است حتما بوقوع خواهد پیوست، اراده ی الهی عملی خواهد شد و آنچه نوشته شده رخ خواهد دا د {فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر}. (هرکس خواست ایمان بیاورد و هرکس خواست کفر بورزد).

تسلیم قضا و قدر شو، قبل از اینکه به محاصره ی لشکر نارضایتی، شکوه ، ناله و شیون در بیایی .

به قضا وقدر اعتراف کن قبل از اینکه سیل پشیمانی تو را در بر گیرد.

اگر تمامی اسباب را بکار گرفته ای و از تمامی راهکارها استفاده نموده ای وبعد ازآن چیزی اتفاق افتاده که تو انتظار آن را نداشته ای، خيالت راحت باشد. زیرا این باید اتفاق می افتاد و این را نگو که:

اگر من فلان کار را انجام می دادم، فلان وفلان می شد؛ بلکه بگو: " قدر الله وما شاء فعل " « خداوند مقدر کرد و آنچه خواست انجام داد». (بخشی از حدیث نبوی)
آیا میدانید؟

آیا میدانید اولین مردمانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا میدانید ۵۰ ٪ جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده است
آیا میدانید مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکی ست و بخاطر بوی آنهاست كه طعم متفاوتی دارند
آیا میدانید آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است
آیا میدانید سالانه ۵۰۰ فیلم در امریكا و ۷۰۰ فیلم در هند ساخته میشود
آیا میدانید فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ كیلوگرم یونجه مصرف كنند
آیا میدانید كانگوروها قادرند ۳ متر به بالا و ۸ متر به جلو بپرند
آیا میدانید بزرگترین مجسمه بودا در چین قرار دارد که بلندای آن ۴۱۶ و پهنای آن ۶۸ متر میباشد
آیا میدانید عطسه یك شخص بیمار ۵ هزار قطره ریز که حاوی ویروس است در فضا پخش میکند
آیا میدانید پیاز بعلت داشتن انسولین و اینولین برای مبتلای به مرض قند مفید است
آیا میدانید اصلاح صورت را اسکندر مد کرد؟ بطوری که هرگز اصلاح نکرده به میدان جنگ نمی رفت
آیا میدانید فیلها از بوی عسل بدشان می آید. حتی بوی عسل فیل ها را فراری می دهد
آیا میدانید خانومها بیشتر از آقایون مبتلا به بیماری دیابت میشوند
آیا میدانید رناندر طول عمرشان ۱۸ هزار ساعت بیشتر از آقایون تلفنی صحبت میکنند
آیا میدانید دلفین ها هر ۳ سال، فقط ۱ بچه بدنیا میاورند و عمر متوسط آنها ۴۰ سال میباشد
آیا میدانید انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت
آیا میدانید نوشیدن قهوه در طولانی مدت در فشار خون خانم‌ها تعادل ایجاد می‌كند
آیا میدانید كوكاكولا باعث ایجاد فشار خون‌ می‌شود
آیا میدانید سال ۱۷۹۰ جمعیت آمریکا ۴ میلیون بود و از این ۴ میلیون ۷۰۰ هزار نفر برده بودند
آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین!
آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشد
آیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکند
آیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشد
آیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشود
آیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده است
آیا میدانید ۱۰۰ سال پیش پزشکان آمریکایی میگفتند زنانی که باهوش هستند باردار نمی شوند
آیا میدانید ستاره دریایی فاقد مغز میباشد
آیا میدانید سالانه ۵۰۰۰ کارگر در معادن چین جان خود را از دست میدهند
آیا میدانید مروارید درون سركه ذوب میگردد
آیا میدانید ارزش مادی تمام عناصر بدن انسان کمتر از ۱۰۰۰ تومان است.
آیا میدانید ساعت اتمی ساخته اند که در ۴۰۰ میلیون سال یک ثانیه هم تغییر نمی کند
آیا میدانید بال زدن یک پروانه هم زمین را تکان میدهد
آیا میدانید ما مغزمان رو کنترل میکنیم یا مغزمان ما را؟
آیا میدانید ۲۰۰ میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از انها است
آیا میدانید یک قطره اب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
آیا میدانید ایران به ۲۰ کشور تسلیهات نظامی صادر میکند
آیا میدانید ۸۰ ٪ موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند
آیا میدانید تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است
آیا میدانید روباه همه چیز را خاکستری می بیند
آیا میدانید گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد
آیا میدانید یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد
آیا میدانید حس چشایی نوعی پروانه بزرگ ۱۳ هزار بار دقیق تر از انسان است
آیا میدانید لاما شتر بدون کوهانی است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد.
آیا میدانید قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می تپد. گنجشک ها روی زمین می پرند.
آیا میدانید فیل تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد.
آیا میدانید یک موش کور ۱۴ سانتی می تواند در یک شب تونلی به طول ۹۱/۴ متر حفر کند.
آیا میدانید مرغ ها برای تخمگزاری احتیاجی به خروس ندارند. خروس فقط برای بارور کردن تخم است
آیا میدانید کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر وزن خود غذا می خورند.
آیا میدانید داركوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند
آیا میدانید زمان گردش سیاره عطارد بدور خود ۲ برابر زمان گردش آن بدور خورشید میباشد
آیا میدانید ۹۰ ٪ سم مارها از پروتئین تشكیل یافته است
آیا میدانید قلب میگو ها در سر آنها قرار دارد
آیا میدانید گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری كند
آیا میدانید سطح شهر مكزیك سالانه ۲۵ سانتیمتر نشست میكند
آیا میدانید موشهای صحرایی سالانه یک سوم ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند
آیا میدانید بیشترین سرعت که انسان دست یافته ۴۰,۰۰۰ کیلومتربا سفینه آپالو ۱۰ است
آیا میدانید چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است
آیا میدانید موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند
آیا میدانید کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود
آیا میدانید درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به ۳ متر میرسد
آیا میدانید قدمت خالکوبی به بیش از ۵۰۰۰ سال میرسد
آیا میدانید اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند
آیا میدانید شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند
آیا میدانید قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد
آیا میدانید درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش ۵۵ متر میرسد
آیا میدانید اولین كلیسای ساخت بشر یعنی كلیسای پطرس مقدس در انطاكیه ترکیه میباشد
آیا میدانید تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد.
آیا میدانید رشد تعداد ماشینها در جهان ۳ برابر رشد جمعیت انسانهاست.
آیا میدانید وزیر دفاع اسراییل و ریس حزب کارگر آن ایرانی الاصل میباشند.
آیا میدانید ایران زمان شاه دارای ورزیده ترین خلبانان دنیا بود و تیم اکرو جتش حرف اول را در دنیا میزد
آیا میدانید بیشترین آمار طلاق در جهان متعلق به ایران است
آیا میدانید كوكا كولا در اصل سبز رنگ است
آیا میدانید اسم قاره ها با همان حرفی كه آغاز میشود پایان میابد
آیا میدانید شما نمیتوانید با حبس نفستان خود كشی كنید
آیا میدانید محال است آرنج دستتان را بلیسید
آیا میدانید خوك‌ها به دلیل فیزیك بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند
آیا میدانید فندك قبل ازكبریت اختراع شد
آیا میدانید بیشتر سر دردهای معمولی از کم نوشیدن اب است
آیا میدانید زکریای رازی به غیر از الکل کاشف گوگرد هم هست
آیا میدانید رکورد ضربه زدن به توپ پیگ پنگ در مدت زمان ۶۰ ثانیه ۱۷۳ ضربه است
آیا میدانید مهمترین عامل افزایش طول عمر داشتن تناسب اندام به همراه وزنی مناسب است
آیا میدانید ۷۰ در صد جمعیت ایران زیر ۳۰ سال سن دارند و ایران جوانترین جمعیت دنیا را دارد
آیا میدانید خوردن کاهو مانع ریزش و سفید شدن موها میگردد
آیا میدانید برای جلو گیری از جوانه زدن سیب زمینی درون سبد ان یک عدد سیب قرار دهید
آیا میدانید اب دریا دارای طلاست و این مقدار در حدود ۴ گرم در هر میلیون تن اب است
آیا میدانید یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم كافی برای كشتن ۲۲۰۰ انسان را دارد
آیا میدانید ۳۵۰ هزار نوع کفش دوزک در جهان وجود دارد
آیا میدانید وال برای شکار از صدای بسیار بلندی که دارد استفاده میکند و طعمه را فلج یا میکشد
آیا میدانید سریعترین قطار دنیا سرعت ۵۸۱ کلیومتر دارد، این نوع قطارها در ژاپن وجود دارند
آیا میدانید چشم انسان حدود ۱۳۵ میلیون سلول بینایی دارد
آیا میدانید مراسم مومیایی کردن در مصر باستان ۷۰ روز به طول میانجامید
آیا میدانید صدایی بلندتر از زمانیکه سفینه ایی به فضا پرتاب میشود در جهان وجود ندارد
آیا میدانید در قدیم ارزش نمک بیش از طلا بوده ، از نمک برای نگهداری غذا استفاده میشده است
آیا میدانید شکستگی استخوان ناشی از پوکی استخوان در زنان دو برابر مردان است
آیا میدانید در حدود ۹۷٪ از زنان چینی فاسد می باشند.
آیا میدانید توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت.
آیا میدانید چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است.
آیا میدانید الفبای مردم هاوایی ۱۲ حرف دارد.
آیا میدانید مورچه ها نمیخوابد.
آیا میدانید اسکندر و ژولیوس سزار صرع داشتند
آیا میدانید ادامس توسط یک فرمانده جنگی اختراع شد.
آیا میدانید کد کشور روسیه ۰۰۷ است.
آیا میدانید ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض وانبساط ۱۶ ساتنی متر تغییر میکند.
آیا میدانید عقرب میتواند سه سال بدون غذا زندگی کند
آیا میدانید یک سوسک حمام می‌تواند ۹ روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
آیا میدانید یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.
آیا میدانید حلزون می‌تواند ۳ سال بخوابد.
آیا میدانید به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!
آیا میدانید خطوط هوایی آمریکا با کم کردن ۱ زیتون از سالاد هر مسافر توانست ۴۰,۰۰۰$ جمع کند.
آیا میدانید ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳,۰۰۰ متر مربع پیتزا می‌خورند.
آیا میدانید بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند که در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر می‌شوند.
آیا میدانید پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.
آیا میدانید گربه‌‌ها می‌توانند ۱۰۰ صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از ۱۰
آیا میدانید کوبیدن سر به دیوار ۱۵۰ کالری در ساعت مصرف می‌کند.
آیا میدانید نزدیکترین ستاره به ما ۱ سال نوری فاصله دارد
آیا میدانید انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند
آیا میدانید ۱۵۰ میلیون سال پیش امریکایی ج از افریقایی ج از نظر جغرافیایی جدا شده است
آیا میدانید جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت
آیا میدانید گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲ می باشد
آیا میدانید عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد
آیا میدانید عمر کهکشان راه شیری ۱۰ میلیارد سال می باشد
آیا میدانید نقره ۱۰۰ ها بار از مواد ضد عفونی قوی تر است و ۶۵۰ نوع میکروب را از بین می برد
آیا میدانید مساحت کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر است
آیا میدانید کهکشان راه شیری بیش از ۱۰۰ ملیون ستاره دارد
آیا میدانید حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است
آیا میدانید تنها غذائی که فاسد نمی شود عسل است
آیا میدانید پلک زدن زنان ۲ برار پلک زدن مردان است
آیا میدانید قدیمترین بنا در شمال توکیو است ۵۰ هزار سال قدمت دارد
آیا میدانید روزانه ۱۴,۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند
آیا میدانید مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است
آیا میدانید لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ۱۰ روز یکبار عوض میشود
آیا میدانید در هر قطره آب ۳۳ میلیارد الکترون وجود دارد
آیا میدانید مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد
آیا میدانید مورچه کارگر تا ۵ سال و مورچه ملکه تا ۲۵ سال عمر میکند
آیا میدانید زنبور عسل ۲ معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا
آیا میدانید مورچه نسبت به بدن اش بزرگترین مغز را دارد
آیا میدانید جنین انسان بعد از ۱۷ هفته می تواند خواب هم ببیند یا ۴ ماه!
آیا میدانید گربه و سگ ۵ نوع گروه خون دارند در حالیکه انسان ۴ نوع گروه خون دارد
آیا میدانید ۱۳۰۰ تا از کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد
آیا میدانید در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در آن باران نباریده
آیا میدانید خرگوش و طوطی تنها حیواناتی اند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند
آیا میدانید طول قد هر انسان سالم برابر ۸ وجب دست خود اوست
آیا میدانید شبکه چشم انسان ۱۳۵ میلیون سلول دارد که مسولیت تشخیص رنگها را بر عهده دارند
آیا میدانید بدن انسان ۵۰ هزار کیلومتر رشته عصبی دارد
آیا میدانید تنها موجودای که میتواند به پشت بخوابد انسان است
آیا میدانید چشم سالم انسان میتواند ۱۰ ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید
آیا میدانید همه نوزادان میگو نر میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند
آیا میدانید افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند
آیا میدانید حس بویایی خرس تقریباً ۱۰۰ برابر قوی تر از حس بویایی انسان است
آیا میدانید عریض ترین آبشار جهان خن است عرضی ۱۱ کیلو متر و ارتفاع بین ۱۶ تا ۲۱ متر دارد
آیا میدانید بدن انسان قادر است در ظرف ۱ ساعت ۲ لیتر عرق تولد کند
آیا میدانید با چشم غیر مجهز به تلسکوب می توان ۶ هزار ستاره را در آسمان مشاهده کرد
آیا میدانید کشور تایوان از نظر موقیعت جغرافیائی در خطرناکترین نقطعه جهان قرار دارد
آیا میدانید در جهان فقط ۷ هزار ببر وجود دارد
آیا میدانید تشکیل و تولد سیاره ای مشابه زمین حداقل به ۳ میلیون سال نیاز دارد
آیا میدانید برای فرار از جاذبه زمین به سرعت ۱۱ کلیومتر در ثانیه نیاز است
آیا میدانید ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فرسودگی مقاوم اند
آیا میدانید آب گرم زودتر از آب سرد یخ میزند
آیا میدانید از یک درخت معمولی می توان ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کیلو کاغذ تولید کرد
آیا میدانید آهن فلزی است که بیشتر از دیگر فلزات در جهان مصرف دارد
آیا میدانید مغز بیشتر انرژی را در بدن مصرف میکنند به همین دلیل هم از سایر نقاط بدن گرمتر است
آیا میدانید انجیر خشک کرده ۶ برابر انجیر تازه مقوی تر است
آیا میدانید سالانه ۸۶ ملیون نفر به جمعیت جهان اضافه می شود
آیا میدانید با پیشرفت علم هنوز برای دانشمندان ساختن عسل کشف نشده است
آیا میدانید ۹۰%مردم در نیمکره شمالی زندگی میکنند
آیا میدانید درخت خرما نر هرگز بار نمی آورد
آیا میدانید پروتین تخم مرغ بیشتر از شیر و گوشت است
آیا میدانید سرکه قدیمیترین تیزابی است که توسط مصریان در حدود ۳ هزار سال قبل کشف شد
آیا میدانید در دنیا از هر ۵ نفر ۴ نفر موهایش تیره میباشد
آیا میدانید خرس كوالا هرگز آب نمی‌نوشد و آب مورد نیاز خود را با خوردن برگ گیاهان تامین می‌كند
آیا میدانید دریاچه بایکال کهنسالترین دریاچه دنیا است ، قدمت آن به ۷۰ میلیون سال میرسد
آیا میدانید مساحت خیلج فارس ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع میباشد
آیا میدانید اولـیـن تــمـاس تـلفـنی ایـران سـال ۱۲۸۵ خـورشـیـدی در تـهـران برقرار شد
آیا میدانید نوعی كوسه دارای ۳۵۰۰ دندان می بـــاشد كه از هیچ یك از آنها استفاده نمیكند
آیا میدانید بـدن انـســان برای حفظ تعادل خود در حـال ایستادن از ۳۰۰ عضله استفاده میكند
آیا میدانید سرعت سریعترین حلزون ۲.۳ میلیمتر در ثانیه میباشد یعنی ۱ کیلومتر در ۵ شبانه و روز
آیا میدانید چـگـالـی زمـیـن از سیارات دیـگر منظومه شمسی بیشتر است
آیا میدانید هر فرد هنـگام غــذا خوردن بطور مـتـوسط ۲۹۵ بار عمل بلعیدن را انجام می دهد
آیا میدانید خواب كمتر از ۶ ساعت و بیشتر از ۸ خطر ابتلا به دیابت را افزایش میدهد
آیا میدانید خطر ابتلا به آنفلوانزای مرغی ۱ بر ۱۰۰ میلیون میباشد
آیا میدانید که دروان حاملگی کرگدن نیز به ۴۹۰ روز است
آیا میدانید پستانداران بغیر از انسان و میمون، رنگها را بدرستی تشخیص نمیدهند
آیا میدانید مونالیزا فاقد ابرو میباشد زیرا در دوران رنسانس تراشیدن ابرو مد بوده است
آیا میدانید تقریبا نیمی از كل نشریات جهان در دو كشور آمریكا و كانادا منتشر میگردند
آیا میدانید نوشابه های زرد رنگ زیان بارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند
آیا میدانید شش چپ اندكی از شش راست كوچكتر تا فضای كافی برای قرارگیری قلب فراهم آید
آیا میدانید هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی میباشد
آیا میدانید مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر میباشد
آیا میدانید جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون می باشد
آیا میدانید تعداد چشمان عقربها به ۱۲ عدد میرسد
آیا میدانید اثر سیب در بیـدار نـگـهـداشتن افـراد در شـب بـیشـتر از قـهــوه و كافئین است
آیا میدانید فاصله سطح كره زمـیـن تـا مـركز آن حدود ۶۳۷۰ كیلومتر است
آیا میدانید اغلب ماتیكها حاوی فلسهای ماهی میباشند
آیا میدانید دارچین بسیار کشنده است اگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود باعث مرگ میشود
آیا میدانید فقط یک نفر از ۱ میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر می‌کند.
آیا میدانید عمومی ترین نام در دنیا محمد است.
آیا میدانید بلندترین زن دنیا ۲.۳۶ سانتی متر قد دارد
آیا میدانید طولانی ترین لباس عروس دنیا به طول ۱۰ متر است
آیا میدانید روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است.
آیا میدانید جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاك‌كن شیشه و چاپگرهای لیزری را زنان اختراع کردند
آیا میدانید تمامی خرس‌های قطبی چپ ‌دست هستند
آیا میدانید فیلها تنها جانورانی هستند كه قادر به پریدن نیستند
آیا میدانید بطور متوسط ، مردم آنقدر از عنكبوتها میترسند كه نمیتوانند آنها را بكشند
آیا میدانید مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود سقوط میكند
آیا میدانید صندلی الكتریكی توسط یك دندانپزشك اختراع شد
آیا میدانید استفاده از هدفون در هر ساعت باكتریهای موجود در گوش را تا ۷۰۰ برابر افزایش میدهد
آیا میدانید نظیر اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است
آیا میدانید زنان تقریبا ۲ برابر مردان چشمک می‌زنند.
آیا میدانید انسان‌های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند.
آیا میدانید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
آیا میدانید درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی است.
آیا میدانید هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی‌شود.
آیا میدانید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند.
آیا میدانید هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب می‌خورد.
آیا میدانید گربه ماهی بیش از ۲۷,۰۰۰ عضو چشایی دارد.
آیا میدانید کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوخت فقط ۱.۵ متر حرکت می‌کند
آیا میدانید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.
آیا میدانید حشراتی مانند مورچه و زنیور و … هم دیکتاتوری دارند
آیا میدانید اگر اکسیژن هوا بیشتر بود حشرات بزرگتر و یک سنجاقک به اندازه یک شاهین میشد
آیا میدانید سریع ترین جت دنیا دارای سرعت ۳۶۰۰ کیلو متر است
آیا میدانید طول همه ریشه های یک نیشکر ۲۰ کیلومتر است
آیا میدانید ملکه میوه ها جوز هندی است
آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است
آیا میدانید این مطالب را از آبیته می خوانید
آیا میدانید وزن خورشید ۲ میلیارد میلیارد میلیارد تن است
آیا میدانید نعره یک نوع شیر تا ۳ کیلومتری شنیده میشود
آیا میدانید چشم جغد ۸۰ بار از چشم انسان قوی تر است
آیا میدانید ۵۰ ٪ جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده است
آیا میدانید مورچه در مایکروویو زنده میماند
آیا میدانید دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مواد قندى در پوسیدگی دندان کودکان نقش دارد
آیا میدانید پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به ۱۸ هزار می رسد
آیا میدانید یک نوع پشه وجود دارد که در ثانیه ۱۰۰۰ بار بال میزند
آیا میدانید نمک از ۵ هزار سال پیش در سفره ما انسانها بوده است
آیا میدانید قانون تبدیل ماده به انرژی انشتین چیست >> انرژی = جرم ضرب در مجذور سرعت نور
آیا میدانید كره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد
آیا میدانید اگر در ۱ سال هیچ مگسی نمیرد حجم مگسهای متولد شده با حجم زمین برابر میشود
آیا میدانید تعداد چینی‌های که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی بلدند، بیشتر است
آیا میدانید وزن كوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن است
آیا میدانید که در تهران روزانه ۲۷ نفر به خاطر الودگی هوا جان خود را از دست می دهند.
آیا میدانید قدمت انرژی تاریک در فضا به ۹ میلیارد سال میرسد
آیا میدانید انسان سالانه بیش از ۱۰ میلیون مرتبه پلک می زند
آیا میدانید ناخن‌های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند
آیا میدانید دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یك چشمشان را باز می‌گذارند
آیا میدانید مغز انسان ۲ ٪ از وزن بدن است ولی ۲۵% اكسیژن دریافتی را به تنهایی مصرف میكند
آیا میدانید بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب می باشد.
آیا میدانید که یک چهارم خاک روسیه در سال پوشیده از برف است
آیا میدانید ابررسانا موادی که می‌تواند در حرارت پایین جریان را بدون مقاومت از خود عبور دهند
آیا میدانید ظروف پلاستیكی تقریبا ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند.
آیا میدانید در تمام وجود شما بیش از یك مشت گچ «كلسیم» وجود دارد.
آیا میدانید موش دو پای افریقائی از میدان دیدی برابر ۳۶۰ درجه برخوردار است.
آیا میدانید زمان بارداری فیل به ۲ سال می رسد.
آیا میدانید بیشترین ضربان قلب راقناریها با ۱۰۰۰ بار در دقیقه دارد

زیباترین داستان محبت در تاریخ امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.

عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند:

همیشه تا حسن و عشق باشد
مثلها شاهد از لیلی و مجنون

و نیز:
چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی
که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم

گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند:

زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین
زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم

و نیز:

حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین
بخون لعل بباید نوشت بر کهسار

عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند:

بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها
بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها

و نیز :

وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد

برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند:

مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین
چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن

و نیز:
شمع از جانبازی پروانه آمد سرفراز
ویس از دل بردن رامین مثل شد در جهان

در این میان کسانی نیز هستند که عشق لیلی و مجنون و دیگران را تحقیر نموده و خود را نماد واقعی وراستین عشق می دانند و چنین می گویند:

قصه ما با تو از لیلی ومجنون در گذشت
خسرو و شیرین چه باشد وامق و عذرا چه بود

و برخی نیز با خواندن کتابهای داستان و رمانهای عاشقانه سعی می کنند داستان مزبور را بهترین داستان محبت در تاریخ ذکر نموده و شخصیات موجود در آنرا سمبلی از عشق راستین بدانند .

حال اگر در این داستانها تأمل نمائیم به مسائل مهمی دست می یابیم:

1- اکثر این داستانها زائده تخیلات نویسندگانشان می باشد و بویی از صحت ندارند.
2- بر فرض صحت فرجام این عشقها دو چیز است – وصال یا فراق – در حالیکه محبت راستین فراتر از آن است.
3- اگر اندکی به این داستانها بیندیشیم در می یابیم اسبابی که برای این محبت ها ذکر می شود بیشتر جنبه هوا و هوس دارند و همواره سخن از قد و قامت رعنای معشوق است در حالیکه محبت واقعی چیزی فراتر از ظاهر است.
4- گاهی اوقات نویسندگان در نوشته هایشان در وصف معشوق چنان اغراق می نمایند که او را شایسته عبادت می دانند و گویا عاشق در کمال ذلت کمر به پرستش معشوق بسته است.

و چه خوش سروده است پیر رومی آنگاه که فرمود:

ویس و رامین ، خسرو و شیرین بخوان
که چه کردند از حسد آن ابلهان
که فنا شد عاشق و معشوق نیز
هم نه چیزند و هواشان هم نه چیز

اما زیباترین داستان محبت در تاریخ....

 در ادامه مطلب . . .
امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.

عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند:

همیشه تا حسن و عشق باشد
مثلها شاهد از لیلی و مجنون

و نیز:
چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی
که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم

گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند:

زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین
زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم

و نیز:

حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین
بخون لعل بباید نوشت بر کهسار

عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند:

بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها
بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها

و نیز :

وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد

برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند:

مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین
چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن

و نیز:
شمع از جانبازی پروانه آمد سرفراز
ویس از دل بردن رامین مثل شد در جهان

در این میان کسانی نیز هستند که عشق لیلی و مجنون و دیگران را تحقیر نموده و خود را نماد واقعی وراستین عشق می دانند و چنین می گویند:

قصه ما با تو از لیلی ومجنون در گذشت
خسرو و شیرین چه باشد وامق و عذرا چه بود

و برخی نیز با خواندن کتابهای داستان و رمانهای عاشقانه سعی می کنند داستان مزبور را بهترین داستان محبت در تاریخ ذکر نموده و شخصیات موجود در آنرا سمبلی از عشق راستین بدانند .

حال اگر در این داستانها تأمل نمائیم به مسائل مهمی دست می یابیم:

1- اکثر این داستانها زائده تخیلات نویسندگانشان می باشد و بویی از صحت ندارند.
2- بر فرض صحت فرجام این عشقها دو چیز است – وصال یا فراق – در حالیکه محبت راستین فراتر از آن است.
3- اگر اندکی به این داستانها بیندیشیم در می یابیم اسبابی که برای این محبت ها ذکر می شود بیشتر جنبه هوا و هوس دارند و همواره سخن از قد و قامت رعنای معشوق است در حالیکه محبت واقعی چیزی فراتر از ظاهر است.
4- گاهی اوقات نویسندگان در نوشته هایشان در وصف معشوق چنان اغراق می نمایند که او را شایسته عبادت می دانند و گویا عاشق در کمال ذلت کمر به پرستش معشوق بسته است.

و چه خوش سروده است پیر رومی آنگاه که فرمود:

ویس و رامین ، خسرو و شیرین بخوان
که چه کردند از حسد آن ابلهان
که فنا شد عاشق و معشوق نیز
هم نه چیزند و هواشان هم نه چیز

اما زیباترین داستان محبت در تاریخ....

 در ادامه مطلب . . .
حمزه بن عبدالمطلب (رضی الله عنه) ؛ سرور شهیدان در سالگرد شهداء آنگاه که فرشتگان در آسمانها ضیافت آنان را ستایش و تمجید می کنند و مومنین در زمین در راه جهاد و فداکاری تجدید عهد می کنند، و شهداء شادمانه در باغهای بهشت برین همراه با کسانی که در آن باغ ها جاودانه بسر می برند؛ خوش و خرم اند، در این سالگرد با یاد سیدالشهداء، شیر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و سلم حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن عطر آگین می شود. آن قهرمان دعوتگری که در وسط میدان جنگ به یکباره نقش بر زمین شد. شهادتش آتش دلهای مجاهدین را بر افروخته نمود و راهی شد برای ساختن کاخ استوار ایمان و حق، در حالی که ستم پیشگان گمان می کردند که می توانند این بنیان را فرو ریزند.

{و اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافرونَ} [صف آیه ی 8] «خداوند نور دین خود را کامل می کند اگر چه کافران دوست نداشته باشند».

اسم و کنیه ی او:
نامش حمزه، پسر عبدالمطلب ابن هاشم ابن عبد مناف قریشی است. کنیه اش ابوعماره و عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم و برادر شیری حضرت صلی الله علیه و سلم است. مادرش هامه دختر أهیب ابن عبد مناف بن زهیره است. مادر حمزه رضی الله عنه دختر عموی آمنه بنت وَهَب مادر رسول خدا صلی الله علیه و سلم است. صفیه دختر عبدالمطلب عمه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم و مادر زبیر بن عوام رضی الله عنه خواهر حمزه است.

زمان و مکان تولد حمزه و وضعیت او در دوران جاهلیت
دو سال و به قولی چهار سال قبل از رسول خدا صلی الله علیه و سلم در مکه چشم به جهان گشود. تاریخ نویسان راجع به زندگی پیش از اسلام وی مطلب زیادی بیان نکرده اند. مهمترین مطلبی که در سیره ی ابن هشام آمده است:

«حمزه با عزت ترین جوانان قریش و از سرسخت ترین آنان بود. سرگرمی اش شکار و تیراندازی بود. هر گاه که از شکار باز می گشت به خانه نمی رفت تا اینکه کعبه را طواف می کرد و در راه به هرکس می رسید می ایستاد و سلام می کرد و با او سخن می گفت». (1)

از گزارش ابن هشام معلوم می شود که حمزه قبل از اسلام به خوش خلقی و ثبات در رفتار و منش و بخشش و سخاوت مشهور بوده است این مطلب را در مرثیه ای که حذیفة بن غانم در رثاء عبدالمطلب و فضائل اولاد او سروده است می یابیم آنجا که در وصف حمزه می گوید:

وَ حَمزَةُ مِثلُ البُدرِ یَهتَزُّ لِلندی/ نَقِیُّ الثیابِ و َالذِّمامِ مِنَ الغَدرِ
حمزه چون ماه من است حرکت او برای بخشش است/پاکدامنی که از غدر و خیانت مبرّا است. (2)
قبل از بعثت حمزه رضی الله عنه همراه با دیگر برادرانش، خدیجه رضی الله عنها را از پدرش خُویلد؛ برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم خواستگاری نمود. (3)
در سالگرد شهداء آنگاه که فرشتگان در آسمانها ضیافت آنان را ستایش و تمجید می کنند و مومنین در زمین در راه جهاد و فداکاری تجدید عهد می کنند، و شهداء شادمانه در باغهای بهشت برین همراه با کسانی که در آن باغ ها جاودانه بسر می برند؛ خوش و خرم اند، در این سالگرد با یاد سیدالشهداء، شیر خدا و رسول خدا صلی الله علیه و سلم حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن عطر آگین می شود. آن قهرمان دعوتگری که در وسط میدان جنگ به یکباره نقش بر زمین شد. شهادتش آتش دلهای مجاهدین را بر افروخته نمود و راهی شد برای ساختن کاخ استوار ایمان و حق، در حالی که ستم پیشگان گمان می کردند که می توانند این بنیان را فرو ریزند.

{و اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافرونَ} [صف آیه ی 8] «خداوند نور دین خود را کامل می کند اگر چه کافران دوست نداشته باشند».

اسم و کنیه ی او:
نامش حمزه، پسر عبدالمطلب ابن هاشم ابن عبد مناف قریشی است. کنیه اش ابوعماره و عموی پیامبر صلی الله علیه و سلم و برادر شیری حضرت صلی الله علیه و سلم است. مادرش هامه دختر أهیب ابن عبد مناف بن زهیره است. مادر حمزه رضی الله عنه دختر عموی آمنه بنت وَهَب مادر رسول خدا صلی الله علیه و سلم است. صفیه دختر عبدالمطلب عمه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم و مادر زبیر بن عوام رضی الله عنه خواهر حمزه است.

زمان و مکان تولد حمزه و وضعیت او در دوران جاهلیت
دو سال و به قولی چهار سال قبل از رسول خدا صلی الله علیه و سلم در مکه چشم به جهان گشود. تاریخ نویسان راجع به زندگی پیش از اسلام وی مطلب زیادی بیان نکرده اند. مهمترین مطلبی که در سیره ی ابن هشام آمده است:

«حمزه با عزت ترین جوانان قریش و از سرسخت ترین آنان بود. سرگرمی اش شکار و تیراندازی بود. هر گاه که از شکار باز می گشت به خانه نمی رفت تا اینکه کعبه را طواف می کرد و در راه به هرکس می رسید می ایستاد و سلام می کرد و با او سخن می گفت». (1)

از گزارش ابن هشام معلوم می شود که حمزه قبل از اسلام به خوش خلقی و ثبات در رفتار و منش و بخشش و سخاوت مشهور بوده است این مطلب را در مرثیه ای که حذیفة بن غانم در رثاء عبدالمطلب و فضائل اولاد او سروده است می یابیم آنجا که در وصف حمزه می گوید:

وَ حَمزَةُ مِثلُ البُدرِ یَهتَزُّ لِلندی/ نَقِیُّ الثیابِ و َالذِّمامِ مِنَ الغَدرِ
حمزه چون ماه من است حرکت او برای بخشش است/پاکدامنی که از غدر و خیانت مبرّا است. (2)
قبل از بعثت حمزه رضی الله عنه همراه با دیگر برادرانش، خدیجه رضی الله عنها را از پدرش خُویلد؛ برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم خواستگاری نمود. (3)
نظر یادت نره  

نامردی اگه نظر ندی!!!!!!!!!!!!!!!

020.jpg

 

021.jpg

 

3821_418.jpg

 

ادامه عکسها در ادامه مطلب ...

 

نامردی اگه نظر ندی!!!!!!!!!!!!!!!

020.jpg

 

021.jpg

 

3821_418.jpg

 

ادامه عکسها در ادامه مطلب ...

تبادل لینگ

سال نو مبارک  

بر ما سالی گذشت و

                     بر زمین گردشی و

                                     بر روزگار حکایتی . . .

امید است که کهنه رفته باشد به نیکی

                                 و

                     نو آید به شادی . . .

                           

سلام بر شما دوستان گرامی

اگر کسی تمایل به تبادل لینگ با این وبلاگ رو داشت وبلاگم رو با نام:

 * * * مذهب تسنن و آشنایی بیشتر با آن * * *

لینگ کنه و به من هم خبر بده تا با هر نامی که خواست لینگش کنم

علامه ابن قیم جوزیه بزرگمرد اندیشه واصلاح ولادت علامه ابن قیم جوزیه

نام وی شمس الدین محمد بن ابوبکر بن ایوب بن سعد بن حریز زرعی دمشقی است که به ابن قین جوزیه اشتهار یافته است و علت مشهور شدنش به ابن قیم جوزیه این بود که پدرش ابوبکر بن ایوب قیم مدرسه جوزیه بود.وی در سال 691ه.ق یعنی یک سال بعد از بیرون راندن صلیبیان از بلاد اسلامی در روستای زرع از توابع حوران که در 55مایلی شهر دمشق از قسمت جنوب شرقی قرار دارد واقع شده است متولد شد.

پدرش از علماء و متفکران عصر خود بود که علامه ابن کثیر در مورد وی می گوید: شیخ صالح و عابد و زاهد ابوبکر بن ایوب بن سعد زرعی قیم مدرسه جوزیه مردی صالح و کم تکلف بود.وی دلائل نبوت را از رشید عامری شنیده و آموخته بود و در یکشنبه شب 19 ذی الحجة در مدرسه جوزیه دار فانی را وداع گفت و بعد از نماز ظهر در مسجد جامع اموی بر وی نماز گذارده شد و در مقبره باب الصغیر مدفون گشت. در تشییع جنازه اش جمعیت انبوهی شرکت کرده بودند و مردم به هنگام تشییع وی را ثنا می گفتند و دعای خیر می نمودند.

ایشان در علم فرائض تبحر خاصی داشت و علامه ابن قیم علم فرائض را در از وی آموخت.برادرش زین الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن ابوبکر که دو سال بعد از وی در سال693ه.ق متولد شد همراه او در مقابل اساتید وی زانوی تلمذ گشود واز شاگردان وی می توان حافظ ابن رجب را نام برد وی در یکشنبه شب 18 ذی الحجة سال 769ه.ق ذر دمشق وفات یافت و در باب الصغیر دفن شد.

توضیحاتی در مورد مدرسه جوزیه

پس از آنکه در مورد ولادت و خاندان و سبب اشتهار محمد بن ابوبکر بن ایوب به ابن قیم جوزیه سخن گفته شد جا دارد تعریفی داشته باشیم از مدرسه جوزیه که قیومیت آن را پدر وی بر عهده داشت.

مدرسه جوزیه از بزرگترین مدارس حنابله در دمشق وشام بود که کنسوب به بانی آن یعنی محی الدین فرزند سخنور مشهورامام ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی قریشی بکری حنبلی ( صاحب کتب مشهور تلبیس ابلیس و صیدالخاطر) است که در سال 656ه.ق وفات یافته است مکان این مدرسه تا امروز در دمشق معروف است و در قلب بزوریه که قبلا معروف به بازار جو بود قرار دارد.این مدرسه تا سال 327ه.ق مبدل به دادگاهی شده بود وبعد از آن قفل گردید تا اینکه جمعیت خیری دمشق آنرا گشود و سپس مدرسه ای برای کودکان قرار داد ، این مدرسه بهنگام انقلاب سوریه در سال 1925 میلادی به آتش کشیده شد.

 

و ادامه مطلب . . .

ولادت علامه ابن قیم جوزیه

نام وی شمس الدین محمد بن ابوبکر بن ایوب بن سعد بن حریز زرعی دمشقی است که به ابن قین جوزیه اشتهار یافته است و علت مشهور شدنش به ابن قیم جوزیه این بود که پدرش ابوبکر بن ایوب قیم مدرسه جوزیه بود.وی در سال 691ه.ق یعنی یک سال بعد از بیرون راندن صلیبیان از بلاد اسلامی در روستای زرع از توابع حوران که در 55مایلی شهر دمشق از قسمت جنوب شرقی قرار دارد واقع شده است متولد شد.

پدرش از علماء و متفکران عصر خود بود که علامه ابن کثیر در مورد وی می گوید: شیخ صالح و عابد و زاهد ابوبکر بن ایوب بن سعد زرعی قیم مدرسه جوزیه مردی صالح و کم تکلف بود.وی دلائل نبوت را از رشید عامری شنیده و آموخته بود و در یکشنبه شب 19 ذی الحجة در مدرسه جوزیه دار فانی را وداع گفت و بعد از نماز ظهر در مسجد جامع اموی بر وی نماز گذارده شد و در مقبره باب الصغیر مدفون گشت. در تشییع جنازه اش جمعیت انبوهی شرکت کرده بودند و مردم به هنگام تشییع وی را ثنا می گفتند و دعای خیر می نمودند.

ایشان در علم فرائض تبحر خاصی داشت و علامه ابن قیم علم فرائض را در از وی آموخت.برادرش زین الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن ابوبکر که دو سال بعد از وی در سال693ه.ق متولد شد همراه او در مقابل اساتید وی زانوی تلمذ گشود واز شاگردان وی می توان حافظ ابن رجب را نام برد وی در یکشنبه شب 18 ذی الحجة سال 769ه.ق ذر دمشق وفات یافت و در باب الصغیر دفن شد.

توضیحاتی در مورد مدرسه جوزیه

پس از آنکه در مورد ولادت و خاندان و سبب اشتهار محمد بن ابوبکر بن ایوب به ابن قیم جوزیه سخن گفته شد جا دارد تعریفی داشته باشیم از مدرسه جوزیه که قیومیت آن را پدر وی بر عهده داشت.

مدرسه جوزیه از بزرگترین مدارس حنابله در دمشق وشام بود که کنسوب به بانی آن یعنی محی الدین فرزند سخنور مشهورامام ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی قریشی بکری حنبلی ( صاحب کتب مشهور تلبیس ابلیس و صیدالخاطر) است که در سال 656ه.ق وفات یافته است مکان این مدرسه تا امروز در دمشق معروف است و در قلب بزوریه که قبلا معروف به بازار جو بود قرار دارد.این مدرسه تا سال 327ه.ق مبدل به دادگاهی شده بود وبعد از آن قفل گردید تا اینکه جمعیت خیری دمشق آنرا گشود و سپس مدرسه ای برای کودکان قرار داد ، این مدرسه بهنگام انقلاب سوریه در سال 1925 میلادی به آتش کشیده شد.

 

و ادامه مطلب . . .

زیباترین داستان محبت در تاریخ امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.

عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند:

همیشه تا حسن و عشق باشد
مثلها شاهد از لیلی و مجنون

و نیز:
چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی
که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم

گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند:

زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین
زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم

و نیز:

حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین
بخون لعل بباید نوشت بر کهسار

عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند:

بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها
بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها

و نیز :

وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد

برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند:

مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین
چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن

و نیز:

ادامه مطلب . . .

امروزه هر نویسنده و یا خواننده ای تلاش می کند داستانی را بعنوان شگفت انگیزترین و زیباترین داستان محبت در تاریخ ذکر کند و اشخاص داستان را نمادی از محبت و سمبلی از عشق راستین بداند.

عده ای می گویند بهترین داستان ، داستان لیلی و مجنون می باشد زیرا که شهره آفاق گشته و ضرب المثلی برای عشق ومحبت شده اند ؛ مگر نشنیده اید که می گویند:

همیشه تا حسن و عشق باشد
مثلها شاهد از لیلی و مجنون

و نیز:
چو مجنون در بیابان غمم دور از رخ لیلی
که درد خویشتن بر پشته های خار می گویم

گروهی دیگر گویند شیرین وفرهاد را حظی اوفر از عشق ومحبت بوده است مگر نشنیده اید که گویند:

زبانم تیشه فرهاد شد بهر دل سنگین
زبس کافسانه شیرین خود بسیار می گویم

و نیز:

حدیث غصه فرهاد و قصه شیرین
بخون لعل بباید نوشت بر کهسار

عده ای دیگر گویند متأمل در داستان وامق و عذرا امواجی از محبت می یابد که در داستانهای دیگر کمتر یافت می شود و آنها نماد راستین عشق ومحبت می باشند؛ مگر نشنیده اید که گویند:

بسان دیده ی وامق بگرید ابر بر گلها
بشکل عارض عذرا بخندد می بساغرها

و نیز :

وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد

برخی نیز ویس و رامین را نماد حقیقی محبت دانند و گویند مگر نشنیده اید که شعرا گفته اند:

مزن دم از نسرین که در خلوتگه رامین
چو ویس دلستان باشد نشاید نام گل بردن

و نیز:

ادامه مطلب . . .

آیا وقت آن نرسیده است که مسلمانان به خود بیاییند؟ {اِنَّ اللهَ يامُرُ بِاالعدلِ وَالاِحسانِ وَايتآئي ذِالقٌربي وَ ينها عَنِ الفَحشآ،ِ وَ المُنکَرِ وَ البَغي يعِظُکُم لَعَلَّکم تَذَکَّروُن} [نحل: 90] ترجمه: همانا الله دستور می دهد به انصاف و نیکی و دهش به خویشاوندان و منع می کند از بی شرمی و کار نامعقول و سرکشی و به شما تفهیم می کند تا که شما یاد کنید. (آيه 90 سوره ی شريف نحل)

این آیه از جامع ترین آیات قرآنی است، که در آن تمامی تعالیم اسلامی در الفاظی چند جای داده شده اند، لذا از عهد مبارک سلف (گذشتگان) تا امروز رایج است که در آخر خطبه های جمعه و عیدین این آیه تلاوت می شود. و حضرت عبدالله بن مسعود می فرماید: جامع ترین آیهء قرآنی در سوره نحل است...

حضرت اکثم بن صیفی (رضی الله عنه) به وسیله ی این آیه مشرف به اسلام شد، امام ابن کثیر از کتاب «معرفة الصحابه» حافظ الحدیث ابویعلی این واقعه را با سند نقل نموده است که اکثم بن صیفی سردار قوم خود بود، وقتی که از ادّعای نبوّت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) و اشاعه‌ی اسلام خبر یافت خواست تا به خدمت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) حاضر گردد، اما افراد قوم به او گفتند: که تو سردار ما هستی، رفتن خود شما مناسب نیست، اکثم گفت: خیلی خوب پس دو نفر از قبیله را انتخاب کنید، تا به آنجا رفته اوضاع را بررسی کرده مرا اطلاع دهند.

هر دو به بارگاه نبودت حاضر شده، عرض کردند: ازطرف اکثم بن صیفی آمده ایم، و می خواهیم از شما دو چیز بپرسیم: و آن دو سؤال اکثم بن صیفی از قرار زیر است.

من انت و ما انت؟ (تو که و چه هستی؟)

 

و ادامه مطلب


{اِنَّ اللهَ يامُرُ بِاالعدلِ وَالاِحسانِ وَايتآئي ذِالقٌربي وَ ينها عَنِ الفَحشآ،ِ وَ المُنکَرِ وَ البَغي يعِظُکُم لَعَلَّکم تَذَکَّروُن} [نحل: 90] ترجمه: همانا الله دستور می دهد به انصاف و نیکی و دهش به خویشاوندان و منع می کند از بی شرمی و کار نامعقول و سرکشی و به شما تفهیم می کند تا که شما یاد کنید. (آيه 90 سوره ی شريف نحل)

این آیه از جامع ترین آیات قرآنی است، که در آن تمامی تعالیم اسلامی در الفاظی چند جای داده شده اند، لذا از عهد مبارک سلف (گذشتگان) تا امروز رایج است که در آخر خطبه های جمعه و عیدین این آیه تلاوت می شود. و حضرت عبدالله بن مسعود می فرماید: جامع ترین آیهء قرآنی در سوره نحل است...

حضرت اکثم بن صیفی (رضی الله عنه) به وسیله ی این آیه مشرف به اسلام شد، امام ابن کثیر از کتاب «معرفة الصحابه» حافظ الحدیث ابویعلی این واقعه را با سند نقل نموده است که اکثم بن صیفی سردار قوم خود بود، وقتی که از ادّعای نبوّت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) و اشاعه‌ی اسلام خبر یافت خواست تا به خدمت آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) حاضر گردد، اما افراد قوم به او گفتند: که تو سردار ما هستی، رفتن خود شما مناسب نیست، اکثم گفت: خیلی خوب پس دو نفر از قبیله را انتخاب کنید، تا به آنجا رفته اوضاع را بررسی کرده مرا اطلاع دهند.

هر دو به بارگاه نبودت حاضر شده، عرض کردند: ازطرف اکثم بن صیفی آمده ایم، و می خواهیم از شما دو چیز بپرسیم: و آن دو سؤال اکثم بن صیفی از قرار زیر است.

من انت و ما انت؟ (تو که و چه هستی؟)

 

و ادامه مطلب


بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام

دکتر یوسف قرضاوی

با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته          می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...



بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام

دکتر یوسف قرضاوی

با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته          می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...

این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند       نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .

 

همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت         می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .

 

و ادامه مطلب . . .

 

 

دکتر یوسف قرضاوی

با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته          می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...



بدفهمی بیشتر تحصیل کرده ها در باره ی اسلام

دکتر یوسف قرضاوی

با وجود گسترش بیداری اسلامی در میان بسیاری از تحصیل کرده های جوان ، هنوز بسیاری از آنان به خاطر آثار و بقایای عصر ارتجاع و یا نتایج ناهنجار تهاجم فکری و فرهنگی معاصر ، نسبت به اسلام دارای شناخت ناقص ، مشوش و آشفته          می باشند . به طوری که بعضی از آنها – با وجود تحصیلات دانشگاهی – به عقاید خرافی باور دارند و صورتهای گوناگونی از شرک و بدعت در عقاید و عبادتشان دیده می شود و از نظر سلوک و اخلاق مشوش و در هم ریخته هستند ، و با همه اینها خود را مسلمان و دیندار به حساب می آورند و ...

این گروه هرچند تعدادشان با توجه به وسعت موج مادیگری و هجوم فکری و فرهنگی غربی زیاد نیست اما باز به حکم تأثیر تعالیم تصوف انحرافی که هنوز هم در بیشتر نقاط اسلام دارای قدرت و نفوذ است و دستگاههای حکومتی هم به شیوه ها و دلایل مختلفی – که از نظر خوانندۀ محقق پوشیده نیست – آن را حمایت می کنند       نمی توان وجود آنها را نادیده گرفت . لذا ضرورت دارد که این عده با اصول و مبانی عقیدۀ سالم و واقعی اسلام و عبادت های خالص مورد قبول خداوند ، آشنا بشوند .

 

همچنین تعداد دیگری از روشنفکران ما نسبت به عناصر و مایه های(( ابدیت و خلود )) و جوانب قوت و عظمت اسلام ، در جهل به سر می برند و از ارکان و ویژگیهای اسلام هم چیزی نمی دانند . اسلام را از مشرقین و مبلغین مسیحی و یا واقعیت ناهنجار حاکم بر مسلمانان می گیرند ! و براین باورند ، چیزی که امروزه مردم دور آن جمع شده و به آن متمسک گردیده اند اسلام است .! و پدیده هایی همچون عقب افتادگی (( سیاسی و اقتصادی و علمی و مشکلات اجتماعی )) را به اسلام نسبت         می دهند، در حالی که اسلام با اینها هیچ گونه میانه خوشی ندارد و دامن خود را به این پلیدی ها آلوده نمی نماید .

 

و ادامه مطلب . . .

 

 

سخنانی از انسانهای تاریخ ساز حضرت ابوبكر (رض) فرمود :
ثروت با آرزو به دست نمی آید .
جوانی با آرایش به دست نمی آید .
تندرستی با دارو به دست نمی آید .

حضرت عمر (رض) فرمود :
دوستی با مردم نصف عقل است .
نیك پرسیدن نصف علم است .
صرفه جویی نصف زندگانی است .
باز حضرت عمر(رض) فرمود :
چهار دریا وجود دارند :
* هوا و هوس دریای گناه هستند .
* نفس دریای شهوت است .
* مرگ دریای عمر است .
* قبر دریای پشیمانی است .
سخنی از حضرت عمر(رض):
بر هيچ كس اعتماد مكن تا در وقت خشم وی را نبينی و بر دين كسی اعتماد مكن تا در وقت طمع وی را نيازمايی !

حضرت عثمان (رض) فرمود :
كسی كه دنیا را ترك كند خداوند دوستش دارد .
كسی كه گناهان را ترك كند ملائكه دوستش دارند .
كسی كه طمع در مال را ترك كند مردم دوستش دارند .
حضرت علی (كرّم الله وجهه) فرمود :
نعمتی كه برای تو كافی باشد اسلام است .
شغلی كه برای تو كافی باشد عبادت است .
پندی كه برای تو كافی باشد مرگ است .
باز حضرت علی (كرّم الله وجهه) فرموده است :
نزد خداوند بهترین مردم باش !
نزد شیطان بدترین مردم باش !
نزد مردم مردی از مردم باش !

 

فضايل شيخين از نگاه خليفه چهارم رضی الله عنه لعمری ان مکانهما من الاسـلام لعظيـم وان مصاب بـهما لـجرحٌ فـی الاسـلام شديدٌ رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا . (

شرح نهج البلاغه) «سوگند به زندگيم که رتبه آن دو (شيخين) دراسلام فوق العاده بالا است.رحلت ودرگذشت آن دو ،درد و ضرر شديدی است دراسلام. خداوندبرآنهارحمت فرستدوبه سبب اعمالشان به آنهانيکوترين پاداش ارزانی بدارد.»


رواياتی چند از مرتضی رضی الله عنه در فضايل شيخين
امام احمد از عبد خير شاگرد و به اصطلاح شيعه خاص علیرضی الله عنه روايت می کندکه حضرت علی رضی الله عنه در جمع عمومی بالای منبر خطابه ای ايراد فرمودند که پاره ای از آن بين قرار است : قبض رسـول الله صلی الله علیه وسلم و استخلف ابوبـکررضی الله عنه فعمـل و سـار بسيرته حتـی قبضهُ الله علی ذالـک ثـم استخلف عمر فعمل بعملهما و سار بسيرتهما حتی قبضه الله عز وجل علی ذالک .«رسول خدا صلی الله علیه وسلم فوت کرد و ابوبکررضی الله عنه بخلافت رسيد او بسان عمل آن حضرتصلی الله علیه وسلم عمل کرد و بسيرت و روش وی رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را به همين منوال قبض روح کرد. سپس عمر رضی الله عنه خليفه شد. او بسان عمل آن دو و بسيرت آنان رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را بـر هميـن منوال قبض روح کرد.»
امام حاکم از حضرت صادق رضی الله عنه واز حضرت باقررضی الله عنه وايشان از عبدالله بن جعفر طيّاررضی الله عنه وايشان از حضرت علیرضی الله عنه روايت می کنند : قال علی ولينا ابوبکرٍ فکان خير خليفه الله وارحمه علينا واحناه علينا( مستدرک حاکم ج 3 ص 79 ) «ابوبکررضی الله عنه والی ما شد وی شايسته ترين خليفه الله و رحم کننده ترين و مشفق ترين خليفه الله برما بود .»


اظهارات سيدنا مرتضی نسبت به خلفای ثلاثه (رضی الله عنهم)
(خلفای ثلاثه منظور حضرت ابوبکر صديق، حضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورين (رضی الله عنهم)می باشد.)
اما بعد؛ فان بيعتی لزمتک يا معاويه وانت بالشام لانه بايعنی القوم الذين بايعوا ابابکر وعمر وعثمان علی ما بايعوهم فلم يکن للشاهد اَن يَختَارَ ولا للغَائِبِ اَن يَرُدّ . (


و ادامه مطلب...

 

لعمری ان مکانهما من الاسـلام لعظيـم وان مصاب بـهما لـجرحٌ فـی الاسـلام شديدٌ رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا . (

شرح نهج البلاغه) «سوگند به زندگيم که رتبه آن دو (شيخين) دراسلام فوق العاده بالا است.رحلت ودرگذشت آن دو ،درد و ضرر شديدی است دراسلام. خداوندبرآنهارحمت فرستدوبه سبب اعمالشان به آنهانيکوترين پاداش ارزانی بدارد.»


رواياتی چند از مرتضی رضی الله عنه در فضايل شيخين
امام احمد از عبد خير شاگرد و به اصطلاح شيعه خاص علیرضی الله عنه روايت می کندکه حضرت علی رضی الله عنه در جمع عمومی بالای منبر خطابه ای ايراد فرمودند که پاره ای از آن بين قرار است : قبض رسـول الله صلی الله علیه وسلم و استخلف ابوبـکررضی الله عنه فعمـل و سـار بسيرته حتـی قبضهُ الله علی ذالـک ثـم استخلف عمر فعمل بعملهما و سار بسيرتهما حتی قبضه الله عز وجل علی ذالک .«رسول خدا صلی الله علیه وسلم فوت کرد و ابوبکررضی الله عنه بخلافت رسيد او بسان عمل آن حضرتصلی الله علیه وسلم عمل کرد و بسيرت و روش وی رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را به همين منوال قبض روح کرد. سپس عمر رضی الله عنه خليفه شد. او بسان عمل آن دو و بسيرت آنان رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را بـر هميـن منوال قبض روح کرد.»
امام حاکم از حضرت صادق رضی الله عنه واز حضرت باقررضی الله عنه وايشان از عبدالله بن جعفر طيّاررضی الله عنه وايشان از حضرت علیرضی الله عنه روايت می کنند : قال علی ولينا ابوبکرٍ فکان خير خليفه الله وارحمه علينا واحناه علينا( مستدرک حاکم ج 3 ص 79 ) «ابوبکررضی الله عنه والی ما شد وی شايسته ترين خليفه الله و رحم کننده ترين و مشفق ترين خليفه الله برما بود .»


اظهارات سيدنا مرتضی نسبت به خلفای ثلاثه (رضی الله عنهم)
(خلفای ثلاثه منظور حضرت ابوبکر صديق، حضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورين (رضی الله عنهم)می باشد.)
اما بعد؛ فان بيعتی لزمتک يا معاويه وانت بالشام لانه بايعنی القوم الذين بايعوا ابابکر وعمر وعثمان علی ما بايعوهم فلم يکن للشاهد اَن يَختَارَ ولا للغَائِبِ اَن يَرُدّ . (


و ادامه مطلب...

 

اهمیت نماز در اول وقت نماز یکی از فریضه‌های مهم و اصلی اسلام است که به عنوان دومین رکن اسلام قرار گرفته است و پلی ارتباطی بین خدا و بنده‌اش است. در نماز، بنده دلش را برای راز و نیاز با خدایش باز می‌کند و شروع به حرف زدن، ستایش کردن و درخواست از خداوند می‌کند و نهایت بندگی‌اش را برای خداوند به منصه‌ی ظهور می‌گذارد. در این بین نماز می‌تواند پل ارتباطی قویتری باشد وتمام ثوابش را در بر داشته باشد، به شرطی که بر طبق قرآن و سنت صحیح و در اول وقت بر‌‌گذار شود. و انجام آن از طرف نماز‌گذار به تأخیر انداخته نشود.

ما نیز در اینجا به دلیل اهمیت موضوع و عادت کردن مردم به تأخیر انداختن نمازها، اشاره‌ای گذرا و قابل فهم بر این مسئله می‌کنیم تا توانسته باشیم تا حدودی در تبیین بحث خواندن نماز در اول وقت آن، انذار و تبشیری کرده باشیم. خداوند در قرآن می‌فرماید:

{إن الصلاة کانت علی المؤمنين كتابا موقوتا} (نساء/103).
‹ بی‌گمان نماز بر مؤمنان فرض و دارای اوقات معلوم و معین است›.

از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
( أفضل الأعمال، الصلاة فی اول وقتها )
(ترمذی و حاکم آن را روایت کرده‌اند، و این حدیث صحیح است).
‹ بهترین اعمال، نماز اول وقت است›.

این حدیث بر افضلیت نماز خواندن در اول وقتش دلالت می‌کند، یعنی در تمام وقت نماز، می‌توان آن را خواند. ولی در اول وقت آن بهتر و افضل است.

محمد بن عبدالله الخزاعی و عبدالله بن مسلمه گفتند که: عبدالله بن عمر رضی الله عنه از قاسم بن غنام و او از أم فروه برایمان روایت کرده است که:
( سئل رسول الله صلی الله عليه و سلم أی الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة فی اول وقتها )
(ابوداود روایت کرده است).
«از پیامبر صلی الله علیه و سلم سؤال کرده شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن ».

منذری می‌گوید: أم فروه از زنانی بوده که با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیعت کرده و خواهر پدری ابوبکر رضی الله عنه بوده است.
از أم فروه روایت است که:
( سئل النبی صلی الله عليه و سلم أي الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه وسلم الصلاة لأول وقتها)
(ترمذی روایت کرده است).
‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم سوال شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن).

از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که
(سئلت النبی صلی الله عليه و سلم أي العمل أحب الی الله؟ قال صلی الله عليه و سلم: الصلاة علی وقتها )
( بخاری روایت کرده است).
‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد محبوبترین عمل نزد خداوند سوال کردم؟ گفت صلی الله علیه و سلم : نماز بر وقتش ).

از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که:
( سألت رسول الله صلی الله عليه و سلم : أي العمل أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة لوقتها )
(مسلم روایت کرده است).
‹ از رسول الله صلی الله علیه و سلم سوال کردم : کدام عمل دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: نماز در وقتش ).

ابن مالک(رح) می‌گوید: لام در لأول به معنای (فی: در) است. و الطیبی می‌گوید: لام برای تاکید آمده است و بر نماز خواندن در اول وقتش تاکید دارد.

ابن بطال می‌گوید : خواندن نماز در اول وقتش بهتر از به تأخیر انداختن آن است، زیرا در حدیث از محبوبترین عمل سوال شده و آن هم نمازی است که تمام ارکان، واجبات و سنتها در آن رعایت شده باشد و آن نماز از حیث رعایت سنت، در اول وقت خوانده شود. پس نمازی که در اول وقت خوانده نشود، محبوبترین عمل نزد خداوند نیست.

ابن حجر العسقلانی(رح) می‌گوید : در حدیث (الصلاه علی وقتها) لفظ (علی) دلالت بر استعلاء – در بر گرفتن تمام وقت نماز – می‌کند و اولویت اولیه و اصلیش بر خواندن در اول وقت است.

امام قرطبی(رح) می‌گوید: در حدیث ( الصلاه لوقتها) حرف (لام) برای استقبال در زمان آورده شده و در روایت دیگری گفته که (لام) برای ابتدا در زمان آمده است. پس در هر دو معنا (لام)، به خواندن نماز در اول وقت دلالت دارد. و در ادامه می‌گوید: در حدیث (الصلاه علی وقتها ) نیز حرف ( علی ) بر این دو مسئله دلالت می‌کند، زیرا حرف (علی) در معنای (لام) به کار رفته است. و ابن خزیمه نیز این نظر را دارد.

از ام المومنین عایشه (رض) روایت است که :
( ما صلی رسول الله صلی الله عليه و سلم صلاة لوقتها الآخر مرتين حتی قبضه الله)
(ترمذی روایت کرده است).
‹ آن نمازی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در آخر وقتش خواند، تا اینکه از دنیا رفت، فقط دو بار بود›.

پیامبر صلی الله علیه و سلم دو بار نماز را در آخر وقت خواند، یک بار با جبرئیل، برای یاد‌گیری خودش و بار دیگر برای شخصی که از او در مورد اوقات نماز سوال کرده بود و پیامبر صلی الله علیه و سلم برای آموزش او در اول وآخر وقت نماز خواند، و این دو مورد را نیز برای بیان جایز بودن خواندن نماز در آخر وقت آن انجام داده، و خواندن نماز در اول وقتش دارای فضل و ثواب بیشتری است.

امام شافعی(رح) می‌فرماید : خواندن نماز در اول وقتش دارای ثواب بیشتری است. و عمل پیامبر صلی الله علیه و سلم، و خلفای راشدین بر این مسئله دلالت دارند. و آنها همیشه نماز را در اول وقت می‌خواندند. و مردم را نیز بر این امر تشویق و دعوت می‌کردند.

نماز یکی از فریضه‌های مهم و اصلی اسلام است که به عنوان دومین رکن اسلام قرار گرفته است و پلی ارتباطی بین خدا و بنده‌اش است. در نماز، بنده دلش را برای راز و نیاز با خدایش باز می‌کند و شروع به حرف زدن، ستایش کردن و درخواست از خداوند می‌کند و نهایت بندگی‌اش را برای خداوند به منصه‌ی ظهور می‌گذارد. در این بین نماز می‌تواند پل ارتباطی قویتری باشد وتمام ثوابش را در بر داشته باشد، به شرطی که بر طبق قرآن و سنت صحیح و در اول وقت بر‌‌گذار شود. و انجام آن از طرف نماز‌گذار به تأخیر انداخته نشود.

ما نیز در اینجا به دلیل اهمیت موضوع و عادت کردن مردم به تأخیر انداختن نمازها، اشاره‌ای گذرا و قابل فهم بر این مسئله می‌کنیم تا توانسته باشیم تا حدودی در تبیین بحث خواندن نماز در اول وقت آن، انذار و تبشیری کرده باشیم. خداوند در قرآن می‌فرماید:

{إن الصلاة کانت علی المؤمنين كتابا موقوتا} (نساء/103).
‹ بی‌گمان نماز بر مؤمنان فرض و دارای اوقات معلوم و معین است›.

از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
( أفضل الأعمال، الصلاة فی اول وقتها )
(ترمذی و حاکم آن را روایت کرده‌اند، و این حدیث صحیح است).
‹ بهترین اعمال، نماز اول وقت است›.

این حدیث بر افضلیت نماز خواندن در اول وقتش دلالت می‌کند، یعنی در تمام وقت نماز، می‌توان آن را خواند. ولی در اول وقت آن بهتر و افضل است.

محمد بن عبدالله الخزاعی و عبدالله بن مسلمه گفتند که: عبدالله بن عمر رضی الله عنه از قاسم بن غنام و او از أم فروه برایمان روایت کرده است که:
( سئل رسول الله صلی الله عليه و سلم أی الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة فی اول وقتها )
(ابوداود روایت کرده است).
«از پیامبر صلی الله علیه و سلم سؤال کرده شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن ».

منذری می‌گوید: أم فروه از زنانی بوده که با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیعت کرده و خواهر پدری ابوبکر رضی الله عنه بوده است.
از أم فروه روایت است که:
( سئل النبی صلی الله عليه و سلم أي الأعمال أفضل؟ قال صلی الله عليه وسلم الصلاة لأول وقتها)
(ترمذی روایت کرده است).
‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم سوال شد که چه عملی دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : خواندن نماز در اول وقت آن).

از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که
(سئلت النبی صلی الله عليه و سلم أي العمل أحب الی الله؟ قال صلی الله عليه و سلم: الصلاة علی وقتها )
( بخاری روایت کرده است).
‹ از پیامبر صلی الله علیه و سلم در مورد محبوبترین عمل نزد خداوند سوال کردم؟ گفت صلی الله علیه و سلم : نماز بر وقتش ).

از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که:
( سألت رسول الله صلی الله عليه و سلم : أي العمل أفضل؟ قال صلی الله عليه و سلم : الصلاة لوقتها )
(مسلم روایت کرده است).
‹ از رسول الله صلی الله علیه و سلم سوال کردم : کدام عمل دارای ثواب بیشتری است؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: نماز در وقتش ).

ابن مالک(رح) می‌گوید: لام در لأول به معنای (فی: در) است. و الطیبی می‌گوید: لام برای تاکید آمده است و بر نماز خواندن در اول وقتش تاکید دارد.

ابن بطال می‌گوید : خواندن نماز در اول وقتش بهتر از به تأخیر انداختن آن است، زیرا در حدیث از محبوبترین عمل سوال شده و آن هم نمازی است که تمام ارکان، واجبات و سنتها در آن رعایت شده باشد و آن نماز از حیث رعایت سنت، در اول وقت خوانده شود. پس نمازی که در اول وقت خوانده نشود، محبوبترین عمل نزد خداوند نیست.

ابن حجر العسقلانی(رح) می‌گوید : در حدیث (الصلاه علی وقتها) لفظ (علی) دلالت بر استعلاء – در بر گرفتن تمام وقت نماز – می‌کند و اولویت اولیه و اصلیش بر خواندن در اول وقت است.

امام قرطبی(رح) می‌گوید: در حدیث ( الصلاه لوقتها) حرف (لام) برای استقبال در زمان آورده شده و در روایت دیگری گفته که (لام) برای ابتدا در زمان آمده است. پس در هر دو معنا (لام)، به خواندن نماز در اول وقت دلالت دارد. و در ادامه می‌گوید: در حدیث (الصلاه علی وقتها ) نیز حرف ( علی ) بر این دو مسئله دلالت می‌کند، زیرا حرف (علی) در معنای (لام) به کار رفته است. و ابن خزیمه نیز این نظر را دارد.

از ام المومنین عایشه (رض) روایت است که :
( ما صلی رسول الله صلی الله عليه و سلم صلاة لوقتها الآخر مرتين حتی قبضه الله)
(ترمذی روایت کرده است).
‹ آن نمازی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در آخر وقتش خواند، تا اینکه از دنیا رفت، فقط دو بار بود›.

پیامبر صلی الله علیه و سلم دو بار نماز را در آخر وقت خواند، یک بار با جبرئیل، برای یاد‌گیری خودش و بار دیگر برای شخصی که از او در مورد اوقات نماز سوال کرده بود و پیامبر صلی الله علیه و سلم برای آموزش او در اول وآخر وقت نماز خواند، و این دو مورد را نیز برای بیان جایز بودن خواندن نماز در آخر وقت آن انجام داده، و خواندن نماز در اول وقتش دارای فضل و ثواب بیشتری است.

امام شافعی(رح) می‌فرماید : خواندن نماز در اول وقتش دارای ثواب بیشتری است. و عمل پیامبر صلی الله علیه و سلم، و خلفای راشدین بر این مسئله دلالت دارند. و آنها همیشه نماز را در اول وقت می‌خواندند. و مردم را نیز بر این امر تشویق و دعوت می‌کردند.

مختصری از فضائل روز جمعه و أحکام آن عَنْ أَوْسِ بْنِ أَوْسٍ الثَّقَفِیُّ رضی الله عنه سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ: «مَنْ غَسَّلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاغْتَسَلَ، ثُمَّ بَکَّرَ وَابْتَکَرَ، وَ مَشَى وَلَمْ یَرْکَبْ، وَدَنَا مِنْ الْإِمَامِ، فَاسْتَمَعَ وَلَمْ یَلْغُ، کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِیَامِهَا وَقِیَامِهَا».

از اوس بن اوس ثقفی رضی الله عنه روایت است از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: کسی که روز جمعه سرش را شسته و غسل بزند سپس زود به مسجد آمده و به اول خطبه برسد و پیاده رفته و از وسایل نقلیه استفاده نکند و به امام نزدیک شده و به خطبه گوش داده و کارهای بیهوده انجام ندهد. برای هر قدمی که برمی‌دارد ثواب یک سال روزه و نماز به او داده می‌شود.أبو داود فی السنن رقم ۳۴۵ قال النووی فی المجموع هذا الحدیث حسن و قال الهیثمی فی مجمع الزوائد رجاله رجال الصحیح، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۹۰

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) [ الجمعة - الأیة: ۹]

ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که برای نماز جماعت در روز جمعه ندا زده می‌شود، بسوی ذکر خدا بشتابید و هرگونه خرید و فروش را رها سازید. این برای شما بهتر است، اگر بدانید.

فضل روز جمعه:

عَنْ أَبِی مَالِکٍ الْأَشْعَرِیِّ رضی الله عنه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم : «الْجُمُعَةُ کَفَّارَةٌ لمِا بَیْنَهَا وبَیْنَ الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةِ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ وَذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا». (طبرانی فی الکبیر، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۸۵)

از ابو مالک اشعری رضی الله عنه  روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: جمعه، کفاره‌ گناهان همان جمعه تا جمعه بعدی به همراه سه روز دیگر است. زیرا خداوند متعال می‌فرماید: کسی که یک نیکی انجام دهد ده برابر آن برای او به حساب می‌آورد.

ارزش نماز صبح روز جمعه

عن ابن عمر رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «أفضل الصلوات عند الله صلاة الصبح یوم الجمعة فی جماعة». (شعب الایمان رقم ۲۷۸۳ تحقیق مختار احمد الندوی ، السلسلة الصحیحة رقم ۱۵۶۶)

از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: برترین نمازها نزد خداوند، نماز جماعت صبح روز جمعه است.

الف) متاسفانه بسیاری از مردم به بهانه‌ی اینکه جمعه تعطیل است تا دیر وقت بیدار می‌مانند و نماز صبح خوابشان می‌برد.

ب) شایسته داماد نیست که در اولین روز زندگی مشترک نماز صبح را ترک نماید و یا در نمازهای پنج وقت حاضر نشود.

عَنْ أَوْسِ بْنِ أَوْسٍ الثَّقَفِیُّ رضی الله عنه سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ: «مَنْ غَسَّلَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاغْتَسَلَ، ثُمَّ بَکَّرَ وَابْتَکَرَ، وَ مَشَى وَلَمْ یَرْکَبْ، وَدَنَا مِنْ الْإِمَامِ، فَاسْتَمَعَ وَلَمْ یَلْغُ، کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِیَامِهَا وَقِیَامِهَا».

از اوس بن اوس ثقفی رضی الله عنه روایت است از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: کسی که روز جمعه سرش را شسته و غسل بزند سپس زود به مسجد آمده و به اول خطبه برسد و پیاده رفته و از وسایل نقلیه استفاده نکند و به امام نزدیک شده و به خطبه گوش داده و کارهای بیهوده انجام ندهد. برای هر قدمی که برمی‌دارد ثواب یک سال روزه و نماز به او داده می‌شود.أبو داود فی السنن رقم ۳۴۵ قال النووی فی المجموع هذا الحدیث حسن و قال الهیثمی فی مجمع الزوائد رجاله رجال الصحیح، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۹۰

( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) [ الجمعة - الأیة: ۹]

ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که برای نماز جماعت در روز جمعه ندا زده می‌شود، بسوی ذکر خدا بشتابید و هرگونه خرید و فروش را رها سازید. این برای شما بهتر است، اگر بدانید.

فضل روز جمعه:

عَنْ أَبِی مَالِکٍ الْأَشْعَرِیِّ رضی الله عنه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم : «الْجُمُعَةُ کَفَّارَةٌ لمِا بَیْنَهَا وبَیْنَ الْجُمُعَةِ الَّتِی تَلِیهَا وَزِیَادَةِ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ وَذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا». (طبرانی فی الکبیر، صحیح الترغیب و الترهیب رقم ۶۸۵)

از ابو مالک اشعری رضی الله عنه  روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: جمعه، کفاره‌ گناهان همان جمعه تا جمعه بعدی به همراه سه روز دیگر است. زیرا خداوند متعال می‌فرماید: کسی که یک نیکی انجام دهد ده برابر آن برای او به حساب می‌آورد.

ارزش نماز صبح روز جمعه

عن ابن عمر رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : «أفضل الصلوات عند الله صلاة الصبح یوم الجمعة فی جماعة». (شعب الایمان رقم ۲۷۸۳ تحقیق مختار احمد الندوی ، السلسلة الصحیحة رقم ۱۵۶۶)

از ابن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: برترین نمازها نزد خداوند، نماز جماعت صبح روز جمعه است.

الف) متاسفانه بسیاری از مردم به بهانه‌ی اینکه جمعه تعطیل است تا دیر وقت بیدار می‌مانند و نماز صبح خوابشان می‌برد.

ب) شایسته داماد نیست که در اولین روز زندگی مشترک نماز صبح را ترک نماید و یا در نمازهای پنج وقت حاضر نشود.

ابوایوب انصاری؛ کسی که زیر دیوار قسطنطنیه دفن شد
دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: نصیراحمد سیدزاده

ابوایوب انصاری؛ کسی که زیر دیوار قسطنطنیه دفن شد

این صحابی جلال القدر خالد بن زید بن کلیب نام دارد و از قبیله‌ی بنی نجار است. کنیه‌اش ابوایوب و منسوب به انصار است.

کمتر کسی یافت می شود که ابوایوب را نشناسد، خداوند آوازه اش را در سراسر دنیا پخش کرد. و در میان مردم مقامی بالا به او عنایت کرد.

او بود که خداوند برای پذیرایی رسول گرامی اش منزل او را از میان همه‌ی منازل برگزید و تنها همین افتخار برای او کافی است داستان اسکان پیامبر در منزل ابو ایوب شنیدنی و خواندنش شیرین می باشد:

هنگامیکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه تشریف برد مردم آن شهر با نیکوترین صورتی که از یک مهمان استقبال می شود با دل و جان از او استقبال کردند و چشمانشان نظاره گر جمال پیامبر شد، آنهم برخاسته از چنان شوقی که دوست نسبت به دوست صمیمی‌اش دارد. آنها قلبهایشان را باز کردند تا پیامبر در اعماق قلوبشان جای گیرد و در های منازلشان را به سوی او گشودند تا در بهترین جایگاه منزل بگیرد.

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ابتدا چند روز در قبا که یکی از محله های مدینه بود توقف کرد و اولین مسجد خود را که بر اساس تقوی ساخته می شد پایه گذاری کرد. سپس از قبا خارج شد و سوار بر شتری به سوی مدینه می رفت در مسیر راه سرداران مدینه ایستاده بودند و هر کس آرزو داشت افتخار میزبانی رسول را حاصل کند.

سرداری بعد از سرداری دیگر می آمد و پیشنهاد می کرد که پیامبر به خانه‌ی او برود اما پیامبر به آنها می گفت: «شتر مرا به حال خود بگذارید، او مأمور است و می داند به کجا برود» شتر می رفت و چشمها او را دنبال می کردند و قلبها از محبت موج می زدند، هر منزلی را که پشت سر می گذاشت اهل آن خانه غمگین و نا امید و در عوض اهل منزل بعدی امیدوار و خوشحال می شدند.

شتر پیش می رفت و مردم پشت سر او حرکت می کردند و در انتظار شناختن آن فرد خوشبختی بودند که شتر در جلو منزل او توقف کند، سرانجام شتر در میدانی خالی جلوی خانه‌ی ابوایوب انصاری(رضی الله عنه) رسید و در آنجا زانو زد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از شتر پایین نیامد... دیری نگذشت که شتر بلند شد و حرکت کرد مهار شتر از دست پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آزاد بود، لحظه‌ای بعد دوباره شتر به عقب برگشت و در جای اول خود زانو زد.

اینجا بود که قلب ابو ایوب انصاری(رضی الله عنه) غرق شادی شد، به سوی پیامبر شتافت و به ایشان خیر مقدم گفت و وسایل سفرش را با دست خود پایین آورد و به خانه برد او آنقدر خوشحال بود که گویا تمام خزانه های دنیا را حمل می کند.

خانه‌ی ابوایوب(رضی الله عنه) دو طبقه بود طبقه‌ی بالا را خالی کرد تا پیامبر در آنجا جا بگیرد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) طبقه‌ی پایین را ترجیح داد، ابوایوب هم فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را بجا آورد و برای ایشان جایی را که خودش دوست داشت در نظر گرفت.

هنگام شب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به رختخواب رفت و ابوایوب و زنش به طبقه‌ی بالا رفتند پس از چند لحظه ابوایوب(رضی الله عنه) از جایش پرید رو به زن کرد و گفت: وای بر ما چکار کردیم؟ آیا مناسب است پیامبر در طبقه‌ی پایین باشد و ما از او بالاتر باشیم؟
دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا / ترجمه: نصیراحمد سیدزاده

ابوایوب انصاری؛ کسی که زیر دیوار قسطنطنیه دفن شد

این صحابی جلال القدر خالد بن زید بن کلیب نام دارد و از قبیله‌ی بنی نجار است. کنیه‌اش ابوایوب و منسوب به انصار است.

کمتر کسی یافت می شود که ابوایوب را نشناسد، خداوند آوازه اش را در سراسر دنیا پخش کرد. و در میان مردم مقامی بالا به او عنایت کرد.

او بود که خداوند برای پذیرایی رسول گرامی اش منزل او را از میان همه‌ی منازل برگزید و تنها همین افتخار برای او کافی است داستان اسکان پیامبر در منزل ابو ایوب شنیدنی و خواندنش شیرین می باشد:

هنگامیکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه تشریف برد مردم آن شهر با نیکوترین صورتی که از یک مهمان استقبال می شود با دل و جان از او استقبال کردند و چشمانشان نظاره گر جمال پیامبر شد، آنهم برخاسته از چنان شوقی که دوست نسبت به دوست صمیمی‌اش دارد. آنها قلبهایشان را باز کردند تا پیامبر در اعماق قلوبشان جای گیرد و در های منازلشان را به سوی او گشودند تا در بهترین جایگاه منزل بگیرد.

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ابتدا چند روز در قبا که یکی از محله های مدینه بود توقف کرد و اولین مسجد خود را که بر اساس تقوی ساخته می شد پایه گذاری کرد. سپس از قبا خارج شد و سوار بر شتری به سوی مدینه می رفت در مسیر راه سرداران مدینه ایستاده بودند و هر کس آرزو داشت افتخار میزبانی رسول را حاصل کند.

سرداری بعد از سرداری دیگر می آمد و پیشنهاد می کرد که پیامبر به خانه‌ی او برود اما پیامبر به آنها می گفت: «شتر مرا به حال خود بگذارید، او مأمور است و می داند به کجا برود» شتر می رفت و چشمها او را دنبال می کردند و قلبها از محبت موج می زدند، هر منزلی را که پشت سر می گذاشت اهل آن خانه غمگین و نا امید و در عوض اهل منزل بعدی امیدوار و خوشحال می شدند.

شتر پیش می رفت و مردم پشت سر او حرکت می کردند و در انتظار شناختن آن فرد خوشبختی بودند که شتر در جلو منزل او توقف کند، سرانجام شتر در میدانی خالی جلوی خانه‌ی ابوایوب انصاری(رضی الله عنه) رسید و در آنجا زانو زد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از شتر پایین نیامد... دیری نگذشت که شتر بلند شد و حرکت کرد مهار شتر از دست پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آزاد بود، لحظه‌ای بعد دوباره شتر به عقب برگشت و در جای اول خود زانو زد.

اینجا بود که قلب ابو ایوب انصاری(رضی الله عنه) غرق شادی شد، به سوی پیامبر شتافت و به ایشان خیر مقدم گفت و وسایل سفرش را با دست خود پایین آورد و به خانه برد او آنقدر خوشحال بود که گویا تمام خزانه های دنیا را حمل می کند.

خانه‌ی ابوایوب(رضی الله عنه) دو طبقه بود طبقه‌ی بالا را خالی کرد تا پیامبر در آنجا جا بگیرد اما پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) طبقه‌ی پایین را ترجیح داد، ابوایوب هم فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را بجا آورد و برای ایشان جایی را که خودش دوست داشت در نظر گرفت.

هنگام شب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به رختخواب رفت و ابوایوب و زنش به طبقه‌ی بالا رفتند پس از چند لحظه ابوایوب(رضی الله عنه) از جایش پرید رو به زن کرد و گفت: وای بر ما چکار کردیم؟ آیا مناسب است پیامبر در طبقه‌ی پایین باشد و ما از او بالاتر باشیم؟
نوافل و نقش آن در تحكيم رابطة بنده با الله

نوافل در تعميق ابعاد معنوي وجود انسان و تحكيم پيوند بنده با الله عزّوجلّ نقش مؤثر و شگرفي دارند. نوافل به مثابة دژ مستحكمي براي فرايض‌ هستند كه اگر اين دژ نباشد، بناي فرايض نيز دچار خلل و زيان خواهد شد و رو به كاستي مي‌رود. اشتغال به نوافل، سبب جلب رحمت‌هاي ويژة الهي مي‌شود و از تحليل رفتن قواي انساني در راه‌هاي ديگر جلوگيري مي‌كند و انسان را پله پله به سوي ساحت قرب خداوندي به جلو مي‌راند. نوافل دروازه‌‌اي گرانمايه و پر ارج از كرانه‌هاي وسيع توفيقات و الطاف الهي‌اند كه به روي انسانهاي سعادتمند گشوده مي‌شوند و زواياي روح انسان مؤمن را جلا مي‌بخشند.

فردي كه به نوافل اهتمام دارد، در مسير تزكية نفس گامزن است و مي‌تواند جايگاه ويژه‌اي در بارگاه الله تعالي احراز نمايد. خداوند عزّوجلّ نيز عمل چنين انساني را مي‌پذيرد و بر مقام قربش مي‌افزايد. ارشاد خداوندي است: «و من أراد الآخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً»[اسراء: 19]؛ هر كس كه (زندگي جاودانة) آخرت را بخواهد و براي (به دست آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالي كه مؤمن باشد، اين چنين كساني، تلاششان مشكور است (و بي‌اجر نمي‌ماند).

امر مهمي كه از اين آيه مستفاد مي‌گردد آنست كه تلاش آخرت بايد تلاشي درخور و شايان‌ شأن آخرت باشد، نه اينكه شخص به راحت خود بينديشد و هرگاه دلش خواست براي آخرت تلاش نمايد، بلكه همواره بايد آخرت مدنظر انسان مؤمن بوده و در راه رسيدن به رضاي پروردگار تلاش شايسته بنمايد و به سبب هواي نفس و سستي‌هاي عارضه خللي در كارش ايجاد نگردد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ در آيه فوق‌الذكر فرموده است: «و سعي لها سعيها»، و صرفاً «سعي» نفرموده است.

 

اهميت نوافل در شريعت اسلامي

نوافل در شريعت اسلامي از اهميت بسزايي برخورداراند. بر همين اساس پيامبر صلي‌الله عليه وسلم هم در گفتار و هم در عمل به عبادات نفلي توجه و عنايت ويژه‌اي داشته است و حتي از جانب خداوند مأمور گرديده است تا در شب‌ به عبادت خداوند و خواندن نماز اشتغال داشته باشد. همچنين خداوند عزّوجلّ به پيامبر گرامي‌اش دستور مي‌دهد: «فإذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب»[انشراح: 8 ـ 7]؛ پس هنگامي كه (از كار و بارت) فراغت يافتي (در پرستش و عبادت پروردگارت) بكوش، و به سوي پرودگارت بگراي (و در نزد او الحاح و تضرع كن).

يعني هنگامي كه از محنت دعوت و تبليغ احكام فارغ گشتي، براي محنت ديگري آماده باش، يعني به نماز، ذكر الله و دعا و استغفار مشغول باش.

مفتي محمد‌شفيع عثماني رحمه‌الله در اين باره مي‌نويسد: بزرگ‌ترين عبادت براي حضرت رسول‌ اكرم صلي‌الله عليه وسلم آن بود كه به دعوت و تبليغ بپردازد و در انديشة اصلاح خلق باشد و راه راست را به آنان بنماياند. اما اين عبادت در رابطة با خلق و اصلاح آنان بود، و اين آيه به پيامبر صلي‌الله عليه وسلم يادآور مي‌شود كه تنها به اين عبادت اكتفا نكند بلكه هر گاه فرصت يافت، بدون واسطة خلق و در خلوت به عبادت خداوند مشغول شود و در هر كاري از ايشان خواستار كاميابي باشد كه مقصود اصلي از خلقت انسان تخلق به اخلاق الهي و عبادت بدون واسطه الله تعالي مي‌باشد. علت ذكر بخش اول يعني فراغت از عبادت به واسطة خلق همين بوده است كه اين امر بنا بر ضرورت و نياز است و امكان فارغ شدن از آن وجود دارد اما كار دوم يعني توجه الي ‌الله چيزي است كه مؤمن هيچگاه از آن فارغ نمي‌گردد بلكه بايد تمام عمر و توانايي خود را در اين زمينه صرف كند.

از آية فوق اين امر نيز ظاهر مي‌گردد كه علما و دعوتگراني كه به تعليم و تبليغ و اصلاح خلق اشتغال دارند نبايد از اين امر غفلت ورزند كه بعضي اوقات در خلوت به سوي خداوند توجه كرده به ذكر‌الله و عبادت مشغول گردند و وقت خاصي را براي اين كار اختصاص دهند، چنانكه سيرة علماي سلف شاهد چنين سلوكي است و بدون آن تعليم و تبليغ  نيز مؤثر نخواهد بود و نور و بركتي نخواهد داشت.

«فانصب» از «نصب» گرفته شده كه معناي اصلي‌اش خستگي و كوفتگي است و اشاره به اين امر دارد كه عبادت و ذكر الله تا حدي بايد انجام گيرد كه از آن مقداري مشقت و خستگي نيز احساس شود، و انجام عبادت نبايد بر حالت سرخوشي و تا زمان راحت نفس و جسم منحصر باشد. پايبندي به هر وظيفه يا معمولي از ذكر و عبادت خود موجب نوعي مشقّت و خستگي است گر چه مختصر باشد.(1)

 

نوافل در تعميق ابعاد معنوي وجود انسان و تحكيم پيوند بنده با الله عزّوجلّ نقش مؤثر و شگرفي دارند. نوافل به مثابة دژ مستحكمي براي فرايض‌ هستند كه اگر اين دژ نباشد، بناي فرايض نيز دچار خلل و زيان خواهد شد و رو به كاستي مي‌رود. اشتغال به نوافل، سبب جلب رحمت‌هاي ويژة الهي مي‌شود و از تحليل رفتن قواي انساني در راه‌هاي ديگر جلوگيري مي‌كند و انسان را پله پله به سوي ساحت قرب خداوندي به جلو مي‌راند. نوافل دروازه‌‌اي گرانمايه و پر ارج از كرانه‌هاي وسيع توفيقات و الطاف الهي‌اند كه به روي انسانهاي سعادتمند گشوده مي‌شوند و زواياي روح انسان مؤمن را جلا مي‌بخشند.

فردي كه به نوافل اهتمام دارد، در مسير تزكية نفس گامزن است و مي‌تواند جايگاه ويژه‌اي در بارگاه الله تعالي احراز نمايد. خداوند عزّوجلّ نيز عمل چنين انساني را مي‌پذيرد و بر مقام قربش مي‌افزايد. ارشاد خداوندي است: «و من أراد الآخرة و سعي لها سعيها و هو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً»[اسراء: 19]؛ هر كس كه (زندگي جاودانة) آخرت را بخواهد و براي (به دست آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالي كه مؤمن باشد، اين چنين كساني، تلاششان مشكور است (و بي‌اجر نمي‌ماند).

امر مهمي كه از اين آيه مستفاد مي‌گردد آنست كه تلاش آخرت بايد تلاشي درخور و شايان‌ شأن آخرت باشد، نه اينكه شخص به راحت خود بينديشد و هرگاه دلش خواست براي آخرت تلاش نمايد، بلكه همواره بايد آخرت مدنظر انسان مؤمن بوده و در راه رسيدن به رضاي پروردگار تلاش شايسته بنمايد و به سبب هواي نفس و سستي‌هاي عارضه خللي در كارش ايجاد نگردد. زيرا كه خداوند عزّوجلّ در آيه فوق‌الذكر فرموده است: «و سعي لها سعيها»، و صرفاً «سعي» نفرموده است.

 

اهميت نوافل در شريعت اسلامي

نوافل در شريعت اسلامي از اهميت بسزايي برخورداراند. بر همين اساس پيامبر صلي‌الله عليه وسلم هم در گفتار و هم در عمل به عبادات نفلي توجه و عنايت ويژه‌اي داشته است و حتي از جانب خداوند مأمور گرديده است تا در شب‌ به عبادت خداوند و خواندن نماز اشتغال داشته باشد. همچنين خداوند عزّوجلّ به پيامبر گرامي‌اش دستور مي‌دهد: «فإذا فرغت فانصب و إلي ربك فارغب»[انشراح: 8 ـ 7]؛ پس هنگامي كه (از كار و بارت) فراغت يافتي (در پرستش و عبادت پروردگارت) بكوش، و به سوي پرودگارت بگراي (و در نزد او الحاح و تضرع كن).

يعني هنگامي كه از محنت دعوت و تبليغ احكام فارغ گشتي، براي محنت ديگري آماده باش، يعني به نماز، ذكر الله و دعا و استغفار مشغول باش.

مفتي محمد‌شفيع عثماني رحمه‌الله در اين باره مي‌نويسد: بزرگ‌ترين عبادت براي حضرت رسول‌ اكرم صلي‌الله عليه وسلم آن بود كه به دعوت و تبليغ بپردازد و در انديشة اصلاح خلق باشد و راه راست را به آنان بنماياند. اما اين عبادت در رابطة با خلق و اصلاح آنان بود، و اين آيه به پيامبر صلي‌الله عليه وسلم يادآور مي‌شود كه تنها به اين عبادت اكتفا نكند بلكه هر گاه فرصت يافت، بدون واسطة خلق و در خلوت به عبادت خداوند مشغول شود و در هر كاري از ايشان خواستار كاميابي باشد كه مقصود اصلي از خلقت انسان تخلق به اخلاق الهي و عبادت بدون واسطه الله تعالي مي‌باشد. علت ذكر بخش اول يعني فراغت از عبادت به واسطة خلق همين بوده است كه اين امر بنا بر ضرورت و نياز است و امكان فارغ شدن از آن وجود دارد اما كار دوم يعني توجه الي ‌الله چيزي است كه مؤمن هيچگاه از آن فارغ نمي‌گردد بلكه بايد تمام عمر و توانايي خود را در اين زمينه صرف كند.

از آية فوق اين امر نيز ظاهر مي‌گردد كه علما و دعوتگراني كه به تعليم و تبليغ و اصلاح خلق اشتغال دارند نبايد از اين امر غفلت ورزند كه بعضي اوقات در خلوت به سوي خداوند توجه كرده به ذكر‌الله و عبادت مشغول گردند و وقت خاصي را براي اين كار اختصاص دهند، چنانكه سيرة علماي سلف شاهد چنين سلوكي است و بدون آن تعليم و تبليغ  نيز مؤثر نخواهد بود و نور و بركتي نخواهد داشت.

«فانصب» از «نصب» گرفته شده كه معناي اصلي‌اش خستگي و كوفتگي است و اشاره به اين امر دارد كه عبادت و ذكر الله تا حدي بايد انجام گيرد كه از آن مقداري مشقت و خستگي نيز احساس شود، و انجام عبادت نبايد بر حالت سرخوشي و تا زمان راحت نفس و جسم منحصر باشد. پايبندي به هر وظيفه يا معمولي از ذكر و عبادت خود موجب نوعي مشقّت و خستگي است گر چه مختصر باشد.(1)

 

نه روز در روسيه

 

 

 

نه روز در روسيه

[بخش نخست]

 

 

علامه محمدتقي  عثماني

ترجمه:امرالله بامري

 amr.bei@ gmail .com

 


 

چهار ماه قبل، تاجر مسلماني  به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي مي‌كنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است مي‌طلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چاره‌جويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني‌، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي ديني‌شان را بر طرف كنند».

جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفان‌جان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغي‌اي به روسيه داشته‌اند. عرفان گفته‌هاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي ‌كرد.

پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفان‌جان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند.

 

 

 

نه روز در روسيه

[بخش نخست]

 

 

علامه محمدتقي  عثماني

ترجمه:امرالله بامري

 amr.bei@ gmail .com

 


 

چهار ماه قبل، تاجر مسلماني  به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي مي‌كنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است مي‌طلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چاره‌جويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني‌، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي ديني‌شان را بر طرف كنند».

جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفان‌جان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغي‌اي به روسيه داشته‌اند. عرفان گفته‌هاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي ‌كرد.

پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفان‌جان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند.

به سوی نور

سرگذشت محمد شان از سريلانكا

 

ترجمه: شفيق شمس ـ دوبي

 

اشاره: او تا به حال به چهار دين پيوسته است؛ ابتدا يك هندو بود و به يك خانواده مقدس هندو تعلق داشت، سپس بودايي شد، بعد از آن به مسيحيت روي آورد و چندي به تبليغ مسيحيت پرداخت، اما از آنجا كه دايم در جستجوي حق و حقيقت بود سفر ايماني‌اش به اسلام ختم ‌شد.

 

زندگي قبل از اسلام

من در يك خانوادة هندو در سريلانكا به دنيا آمده‌ام. خانواده من از طبقة‌ مقدس و برتر هندوها و صاحب ثروت و املاك زيادي بود و هميشه خود را برتر از ديگران مي‌دانست. يادم مي‌آيد وقتي 10 ساله بودم روزي با بچه‌هاي همسن و سال خود در كوچه بازي مي‌كردم كه پدرم از راه ‌رسيد و به شدت آنها را كتك ‌زد، چون آنها از طبقة پايين‌تري بودند و با اين كار به طبقة ما تجاوز كرده بودند. بنابراين چون ما از طبقة مقدسي به حساب مي‌آمديم هيچ كس حق نداشت به ما نزديك شود چه برسد به اينكه بچه‌هايشان با بچه‌هاي طبقة ما بازي كنند. اجراي شعاير ديني ما هم روش خاص خودش را داشت. من معلم خصوصي‌اي داشتم كه آموزه‌هاي آيين هندو را به من مي‌آموخت. اين معلم يك مرتاض بود كه «جادوي سياه» را به خوبي اجرا مي‌كرد؛ مثلاً او با پاي برهنه بر روي زغال گداخته يا خرده‌شيشه راه مي‌رفت يا ميخ را در زبان و صورتش فرو مي‌كرد، بدون اينكه احساس درد كند يا خوني از بدنش خارج شود. او سعي كرد اين كارها را به من نيز بياموزد تا در برابر مردم طبقات پايين‌تر آنها را اجرا كنم، و چون آنها طبقه و خاندان ما را مقدس مي‌شمردند اين را به حساب قدسيت خاندان‌مان مي‌گذاشتند. ما در اين حركات از جن‌ها نيز كمك مي‌گرفتيم. بر اثر همكاري آنها در بعضي امور، تقدس ما در ذهن طبقات پايين‌تر راسخ‌تر مي‌شد. به علاوه گه‌گاهي از امور غيبي از من سؤال مي‌كردند. جن‌ها نيز معلوماتي را در اختيار ما مي‌گذاشتند. حتي بارها اتفاق مي‌افتاد كه جن‌ها از زبان من با مردم صحبت مي‌كردند، زيرا بعضي مواقع در من حلول مي‌كردند تا با اين كار مردم را بيشتر در باتلاق جهالت فروبرند. اين مسائل مرا به فكر واداشت تا از خودم سؤال كنم كه آيا اين كارها درست است يا نه؟ من لحظاتي را كه جن وارد بدنم مي‌شد به خوبي احساس مي‌كردم.

 

سرگذشت محمد شان از سريلانكا

 

ترجمه: شفيق شمس ـ دوبي

 

اشاره: او تا به حال به چهار دين پيوسته است؛ ابتدا يك هندو بود و به يك خانواده مقدس هندو تعلق داشت، سپس بودايي شد، بعد از آن به مسيحيت روي آورد و چندي به تبليغ مسيحيت پرداخت، اما از آنجا كه دايم در جستجوي حق و حقيقت بود سفر ايماني‌اش به اسلام ختم ‌شد.

 

زندگي قبل از اسلام

من در يك خانوادة هندو در سريلانكا به دنيا آمده‌ام. خانواده من از طبقة‌ مقدس و برتر هندوها و صاحب ثروت و املاك زيادي بود و هميشه خود را برتر از ديگران مي‌دانست. يادم مي‌آيد وقتي 10 ساله بودم روزي با بچه‌هاي همسن و سال خود در كوچه بازي مي‌كردم كه پدرم از راه ‌رسيد و به شدت آنها را كتك ‌زد، چون آنها از طبقة پايين‌تري بودند و با اين كار به طبقة ما تجاوز كرده بودند. بنابراين چون ما از طبقة مقدسي به حساب مي‌آمديم هيچ كس حق نداشت به ما نزديك شود چه برسد به اينكه بچه‌هايشان با بچه‌هاي طبقة ما بازي كنند. اجراي شعاير ديني ما هم روش خاص خودش را داشت. من معلم خصوصي‌اي داشتم كه آموزه‌هاي آيين هندو را به من مي‌آموخت. اين معلم يك مرتاض بود كه «جادوي سياه» را به خوبي اجرا مي‌كرد؛ مثلاً او با پاي برهنه بر روي زغال گداخته يا خرده‌شيشه راه مي‌رفت يا ميخ را در زبان و صورتش فرو مي‌كرد، بدون اينكه احساس درد كند يا خوني از بدنش خارج شود. او سعي كرد اين كارها را به من نيز بياموزد تا در برابر مردم طبقات پايين‌تر آنها را اجرا كنم، و چون آنها طبقه و خاندان ما را مقدس مي‌شمردند اين را به حساب قدسيت خاندان‌مان مي‌گذاشتند. ما در اين حركات از جن‌ها نيز كمك مي‌گرفتيم. بر اثر همكاري آنها در بعضي امور، تقدس ما در ذهن طبقات پايين‌تر راسخ‌تر مي‌شد. به علاوه گه‌گاهي از امور غيبي از من سؤال مي‌كردند. جن‌ها نيز معلوماتي را در اختيار ما مي‌گذاشتند. حتي بارها اتفاق مي‌افتاد كه جن‌ها از زبان من با مردم صحبت مي‌كردند، زيرا بعضي مواقع در من حلول مي‌كردند تا با اين كار مردم را بيشتر در باتلاق جهالت فروبرند. اين مسائل مرا به فكر واداشت تا از خودم سؤال كنم كه آيا اين كارها درست است يا نه؟ من لحظاتي را كه جن وارد بدنم مي‌شد به خوبي احساس مي‌كردم.

 

يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمه‌الله
عارف روشن‌ضمير و فقيه توانا

 

 

عارف روشن‌ضمير و فقيه توانا 

 يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمه‌الله

 

حبيب‌الله مرجاني

 

من ميان مدح و گريه مي‌تنم/ يا بگريم يا بگويم چون كنم

گر بگويم فوت مي‌گردد بكا/ ور بگريم چون كنم مدح و ثنا

 

نوشتن دربارة عالمان و كاملاني كه كارنامة خدمات و كمالاتشان گسترة وسيعي را در برگرفته و آفاق را درنورديده است، چندان آسان نيست و مي‌طلبد جمعي توانا از اهل قلم به انجام چنين كاري همت كنند. اما نگارنده با علم به ‌بضاعت كم و قلم نوباوة خود، با اشارة استادي فرزانه و شفيق، جرأت يافت همچون خريداران يوسف، عرض ارادتي به آستان مردي از تبار عارفان و مردان خدا داشته باشد و با اظهار محبت به بندگان نيك الهي، بهانه‌اي براي نزديك شدن به مولاي بي‌همتايش جست‌و‌جو كند.

 

سائلي را گفت آن پير كهن/ چند از مردان حق گويي سخن

گفت خوش آيد زبان را بر دوام/ تا بگويم حرف ايشان را مدام

گر نيم زيشان از ايشان گفته‌ام/ خوش دلم كاين قصه از جان گفته‌ام

گر نداريم از شكـر جز نام بهـر/ اين بسي بهتر كه انـدر كـام زهر

 

از تولد تا پايان مراحل تحصيل

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پايان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستاي دورافتاده‌اي به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكي چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به ميمنت اين نام مبارك، اين فرزند خادمي مخلص از خادمان دين اسلام و پيروي صادق از پيروان نبي رحمت صلي‌الله عليه وسلم شود و نام بزرگمرد تاريخ اسلام حضرت عمر فاروق رضي‌الله‌عنه در وجود او روحية حق‌پذيري و قاطعيت در دفاع از حق و حقيقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.

امتيازات خدادادي «محمدعمر» از همان كودكي ظاهر بود و او را از ساير بچه‌هاي همسن و سالش متمايز مي‌كرد. مادرش به وي مي‌گفت: «در طول شبهاي دراز، مثل اطفال ديگر پريشانم نمي‌كردي، تا اينكه خودم رحمم مي‌آمد و برمي‌خاستم و به تو شير مي‌دادم».

عارف روشن‌ضمير و فقيه توانا

 

 

عارف روشن‌ضمير و فقيه توانا 

 يادي از مولانا محمدعمر سربازي رحمه‌الله

 

حبيب‌الله مرجاني

 

من ميان مدح و گريه مي‌تنم/ يا بگريم يا بگويم چون كنم

گر بگويم فوت مي‌گردد بكا/ ور بگريم چون كنم مدح و ثنا

 

نوشتن دربارة عالمان و كاملاني كه كارنامة خدمات و كمالاتشان گسترة وسيعي را در برگرفته و آفاق را درنورديده است، چندان آسان نيست و مي‌طلبد جمعي توانا از اهل قلم به انجام چنين كاري همت كنند. اما نگارنده با علم به ‌بضاعت كم و قلم نوباوة خود، با اشارة استادي فرزانه و شفيق، جرأت يافت همچون خريداران يوسف، عرض ارادتي به آستان مردي از تبار عارفان و مردان خدا داشته باشد و با اظهار محبت به بندگان نيك الهي، بهانه‌اي براي نزديك شدن به مولاي بي‌همتايش جست‌و‌جو كند.

 

سائلي را گفت آن پير كهن/ چند از مردان حق گويي سخن

گفت خوش آيد زبان را بر دوام/ تا بگويم حرف ايشان را مدام

گر نيم زيشان از ايشان گفته‌ام/ خوش دلم كاين قصه از جان گفته‌ام

گر نداريم از شكـر جز نام بهـر/ اين بسي بهتر كه انـدر كـام زهر

 

از تولد تا پايان مراحل تحصيل

در سال 1355 هـ.ق./ 1315 هـ.ش.، در پايان وقت سحر پنجشنبه سوم ماه مبارك ذوالحجه، در روستاي دورافتاده‌اي به نام «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد فرزند ملا عبدالرحمان، از خاندان سادات، كودكي چشم به جهان گشود كه جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد، تا به ميمنت اين نام مبارك، اين فرزند خادمي مخلص از خادمان دين اسلام و پيروي صادق از پيروان نبي رحمت صلي‌الله عليه وسلم شود و نام بزرگمرد تاريخ اسلام حضرت عمر فاروق رضي‌الله‌عنه در وجود او روحية حق‌پذيري و قاطعيت در دفاع از حق و حقيقت، و مبارزه با شرك و نفاق را بدمد.

امتيازات خدادادي «محمدعمر» از همان كودكي ظاهر بود و او را از ساير بچه‌هاي همسن و سالش متمايز مي‌كرد. مادرش به وي مي‌گفت: «در طول شبهاي دراز، مثل اطفال ديگر پريشانم نمي‌كردي، تا اينكه خودم رحمم مي‌آمد و برمي‌خاستم و به تو شير مي‌دادم».

گناه چيست ؟

فرهنگ اوحدي از تالش

عده اي فقط گناهان كبيره را گناه مي‌پندارند و خيال مي‌كنند جز اين هر كاري انجام دهند، گناه محسوب نميٍ‌شود. زهي خيال باطل كه اينان در پلة اولند و هرگز به پلة آخر نمي‌رسند يا اصلاً نمي‌خواهند كه برسند. بگذاريد واضح تر برايتان بگويم شيطان سالها عبادت پروردگار را كرد، اما چون فقط به انسان سجده نكرد، از محضر خدا طرد شد و طوق سركشي بر گردنش نهاده شد و سالها عبادتش از بين رفت. آدم تنها به خاطر اينكه از ميوه درخت سيب (يا گندم) خورد از بهشت به زمين رانده شد و براي آن سالها گريست و توبه كرد تا خدا لغزشش را بخشيد.

ما كه شبانه روز در همة زمانها و لحظه هاي زندگيمان، دنيايمان رنگ به رنگ شده چگونه مي توانيم پاسخ‌گوي ايزد منان باشيم. پيامبر عظيم الشأن اسلام كه خداوند گناهان اول و آخر او را بخشيده بود و اصلاً گناهي مرتكب نمي‌شد و معصوم از هر گونه آلودگي بود روزي هزاران بار از خدا طلب آمرزش مي‌كرد. آيا به اين فكر كرده ايم كه چرا پيامبر اينگونه بود؟ آري رضاي پرودگار ، رضاي پروردگار عالميان تنها بهانة او براي مغفرت و آمرزش بود. ايشان حتي لحظه‌اي به خويشتن نمي‌انديشيدند و در همة زمانها در هر لحظه از زندگي 63 سالةشان تنها براي خدا و رضاي او عبادت مي‌كردند. خفتن و بيدار شدن و راه رفتن و عبادت شان تنها براي خدا بود و جز اين به چيز ديگري فكر نمي‌كردند.

بزرگترين هدية خدا به انسان عقل اوست. خدا به انسان عقل عطا نمود تا به وسيله آن راه سعادت خويش را پيدا كند. به او برنامه هدايت داد ولي با اين وجود ما كوركورانه راه شيطان را پيش گرفته‌ايم و هر وقت به مشكلي برمي‌خوريم، پا پس مي‌نهيم و مي‌گوئيم خدا ما را دوست ندارد . چرا دوست ندارد؟ چرا ما براي يكبار هم كه شده برنامه او را ورق نمي‌زنيم تا فرمان او را بشنويم؟ چرا گوشهاي مان كر شده و تنها صداي خودمان را مي‌شنويم؟ چرا خواهان شنيدن نواي الهي نيستيم؟ همين امروز همين الان قرآن را ورق بزنيم از همان صفحه اول شروع كنيم. به خدا تا سال بعد همين موقع معنا و مفهوم همه آيات حق را فهميده‌ايم. خدا به ما عقل داده، فهم و شعور داده، چگونه ناسپاسي مي‌كنيم؛ وقتي همة آن چيزهايي كه در اختيار داريم امانتي است دست ما و تنها مرگ است كه اين امانت را از ما مي ستاند.

عدالت صحابه، حقیقتی انکارناپذیر

عدالت‌ صحابه‌

عدالت‌ اصحاب‌ پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم، از باورهاي مهم‌ و اساسي مذهب‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ است كه قاطبة مسلمانان جهان پيرو اين مذهب‌اند. واژة «سنت و جماعت»، بيانگر اين مطلب است كه اهل‌سنت و جماعت بعد از قرآن كريم، احاديث و سنت سنية رسول اكرم صلي‌الله عليه و سلم و فهم و عمل اصحاب گرامي آن‌حضرت صلي‌الله عليه وسلم را پاية اعتقادات و اعمال و ساير مسائل و احكام دين مي‌دانند؛ از اين رو توثيق و عدالت اخلاقي و روايي اصحاب، اصلي بسيار مهم است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم نه‌ معصوم‌ بوده‌اند (زيرا عصمت از مشخصه‌هاي ويژه و منحصر به فرد انبيا و پيامبران است) و نه‌ فاسق‌ (كه نشانة سوءظن‌ها و سخنان ناروا قرار گيرند)، بلكه‌ گرچه گاه از برخي‌ از آنان‌ بنا بر اقتضاي طبيعت بشري‌، گناه‌ و لغزش‌ سر زده است اما آنان‌ پس‌ از انتباه، از عملكرد خويش بكلي نادم گشته و توبة‌ صادقانه ‌كرده‌اند، و خداوند نيز، به شهادت آيات قرآن كريم، آنان‌ را مورد عفو و بخشش‌ قرار داده‌ است‌. از اين‌ رو اهل‌سنت و جماعت اعتقاد جازم دارند كه هيچ يك از اصحاب پيامبر، بر اثر ارتكاب لغزش و گناهي‌ كه‌ حتماً از آن توبه‌ كرده‌اند، فاسق‌ قلمداد نمي‌شوند، بلكه آنان همواره همچون ستارگان روشنگر، بر فراز راه هدايت و رستگاري درخشيده و تا قيام قيامت امت اسلامي را به سر منزل مقصود رهنمون شده و خواهند شد.

 

اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌:

به منظور توضيح‌ و تبيين‌ اعتقاد اهل‌سنت‌ و جماعت‌ دربارة‌ عدالت‌ صحابه‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم بخشي‌ از آرا و اقوال‌ بزرگان‌ اهل‌سنت‌، اعم‌ از متكلمان‌، محدثان‌، فقها و مفسران را ذيلاً نقل‌ مي‌نماييم‌ تا اين‌ اعتقاد كاملاً شفاف‌ گردد.

1ـ امام‌ ابوعمر يوسف‌ بن‌ عبدالبر قرطبي‌ (متوفي‌ 463 هـ.)مي‌فرمايد:

«فهم‌ خير القرون‌ و خير أمة‌ أخرجت‌ للناس‌، ثبتت‌ عدالة‌ جميعهم‌ بثناء اللّه‌ عزوجل‌ عليهم‌، و ثناء رسوله‌ عليه‌‌السلام‌، و لا أعدل‌ ممن‌ ارتضاه‌ اللّه‌ لصحبة‌ نبيه‌ و نصرته‌ و لا تزكية‌ أفضل‌ من‌ ذلك‌ و لا تعديل‌ أكمل‌ منه‌»(1)؛ «آنان‌ مردمان بهترين‌ قرنها (در طول تاريخ اسلام) هستند و برترين‌ گروهي‌ هستند كه‌ به‌ منظور دعوت‌ و ارشاد مردم‌ فرستاده ‌شده‌اند. عدالت‌ همگي‌ آنان‌ با ستايش‌ خداوند عزوجل‌ و پيامبرش‌ از آنان‌، به‌ اثبات‌ رسيده است. چه كسي ‌عادلتر است از آناني كه خداوند آنان را براي‌ همنشيني‌ و ياري‌ پيامبرش‌ برگزيده‌ است، چه شهادت تزكيه‌‌اي بهترين از اين، و چه گواهي عدالتي كاملتر از اين (مي‌توان‌ تصور كرد)».

2ـ امام‌ الحرمين‌، ابوالمعالي‌ عبدالملك‌ جويني‌ (متوفي‌ 478 هـ.)، مي‌فرمايد:

«و الذي‌ يجب‌ علي‌ المعتقد أن‌ يلتزمه‌، أن‌ يعلم‌ أن‌ جلة‌ الصحابة‌ كانوا من‌ رسول‌ اللّه بالمحل‌ المغبوط‌ و المكان‌ المحوط‌ و ما منهم‌ الّا و هو منه‌ ملحوظ‌ محفوظ‌ و قد شهدت‌ نصوص‌ الكتاب‌ علي‌ عدالتهم‌ و الرضا عن‌ جملتهم‌ بالبيعة‌، بيعة‌الرضوان،‌ و نص‌ القرائن‌ علي‌ حسن‌ الثناء علي‌ المهاجرين‌ و الأنصار»(2)؛ «بر مسلمان‌ معتقد واجب‌ است‌ تا بداند كه‌ همة‌ اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم از ديدگاه‌ پيامبر در مقام‌ قابل‌ غبطه ‌و خاصي‌ قرار داشتند و هر يك‌ از آنان‌ مورد توجه‌ و عنايت ويژة آن‌‌حضرت‌ صلي‌الله عليه وسلم قرار داشتند. همانا نصوص‌ قرآني‌ از عدالت‌ صحابه‌ و خشنودي‌ خداوند از آنان‌ در «بيعت‌ رضوان‌» خبر مي‌دهند و قرائن‌ نيز تصريح‌ دارند كه‌ مهاجرين‌ و انصار مورد حسن‌ ستايش‌ قرار داشته‌اند».

3ـ امام‌ ابوعمرو عثمان‌ ابن‌الصلاح‌ شهرزوري‌ (متوفي 643هـ.) مي‌فرمايد:

«للصحابة‌ بأسرهم‌ خصيصة‌ و هي‌ أنه‌ لا يسأل‌ عن‌ عدالة‌ أحدٍ منهم‌ بل‌ ذلك‌ أمر مفروع‌ منه‌ لكونهم‌ علي ‌الإطلاق‌ معدّلين‌ بنصوص‌ الكتاب‌ و السنة‌ و إجماع‌ من‌ يعتدّ به‌ في‌ الإجماع‌ من‌ الأمة ‌…  ثم‌ إن‌ الأمة‌ مجمعة‌ علي‌ تعديل‌ جميع‌ الصحابة‌ و من‌ لابس‌ الفتن‌ منهم‌ فكذلك‌ بإجماع‌ العلماء الذين‌ يعتد بهم‌ في‌ الإجماع‌، إحساناً للظن‌ بهم‌ و نظراً إلي‌ ما تمهّد لهم‌ من‌ المآثر و كأن‌ اللّه‌ سبحانه‌ و تعالي‌ أتاح‌ الإجماع ‌علي‌ ذالك‌ لكونهم‌ نقلة‌ الشريعة‌»(3)؛ «همة‌ أصحاب‌ از امتياز خاصي‌ برخوردارند و آن‌ اينكه‌ عدالت‌ هيچ‌ يك‌ از آنان‌ مورد سؤال‌ قرار نمي‌گيرد، بلكه‌ اين‌ مسئله‌‌اي قطعي‌ تلقي‌ مي‌شود زيرا همة‌ آنان‌ علي‌‌الاطلاق‌، از ديدگاه‌ نصوص‌ قرآن‌، احاديث‌ و اجماع‌ كساني‌ كه‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ قبول‌ و معتبر است‌، عادل‌اند. همانا امت‌ اسلامي‌ بر عدالت‌ اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم اتفاق‌ نظر دارد، اگر چه‌ از كساني‌ باشند كه‌ در درگيريها (ميان‌ اصحاب‌ پيامبر) شركت‌ داشته‌اند، همچنين‌ اين‌ ديدگاه‌ علمايي‌ است‌ كه‌ اجماع‌ آنان‌ قابل‌ اعتبار است‌؛ اين‌ اعتقاد به خاطرحسن‌ظن‌ و با توجه‌ به‌ فضايل‌ و مناقب‌ آنان‌ است‌، و گويا تأييد الهي بوده تا عدالت‌ آنان‌ مورد اجماع ‌قرار گيرد زيرا آنان‌ ناقلان‌ و پاسداران شريعت‌ اسلامي‌ بودند».

4ـ شيخ‌‌الاسلام‌ احمد بن‌ تيميه‌ (متوفي‌ 728 هـ.) مي‌فرمايد:

«و من‌ أصول‌ اهل‌السنة‌ و الجماعة‌ سلامة‌ قلوبهم‌ و ألسنتهم‌ لأصحاب‌ رسول‌ اللّه‌صلي‌الله عليه وسلم كما وصفهم‌ اللّه‌ في‌ قوله‌ تعالي‌: « و الذين‌ جاءوا من‌ بعدهم‌ يقولون‌ ربنا اغفرلنا و لإخواننا الذين‌ سبقونا بالإيمان‌ و لا تجعل‌ في ‌قلوبنا غلاً للذين‌ آمنوا ربنا إنك‌ رؤف‌ رحيم‌»، و طاعة‌ً للنبي‌ صلي‌الله عليه وسلم في‌ قوله‌: « لاتسبوا أصحابي‌ فو الذي‌ نفسي ‌بيده‌ لو أن‌ أحدكم‌ أنفق‌ مثل‌ اُحُد ذهباً ما بلغ‌ مُدّ أحدهم‌ و لا نصيفه‌»(4)؛ «از اصول‌ اعتقادي‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ آنست‌ كه‌ دلها و زبانهايشان‌ [از بغض و بدگويي] در مورد اصحاب‌ رسول‌اللّه‌ صلي‌الله عليه وسلم پاك‌ و سالم‌ است. چنانكه‌ خداوند آنان‌ را اين‌چنين‌ توصيف‌ مي‌فرمايد: «و كساني‌ (مؤمناني)كه‌ پس‌ از آنان‌ (صحابه و مسلمانان صدر اسلام) آمده‌اند، مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادران‌مان را كه‌ در ايمان‌ آوردن‌ بر ما سبقت‌ گرفته‌اند، بيامرز، و كينه‌اي‌ نسبت‌ به ‌مؤمنان‌ در دلهايمان‌ قرار مده‌. پروردگارا! رأفت‌ و مهرباني‌ تو بسيار است‌». و به پيروي‌ از دستور رسول‌اكرم‌ صلي‌الله عليه وسلم كه‌ مي‌فرمايد: «اصحاب‌ مرا ناسزا مگوييد، قسم‌ به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در قبضة‌ اوست‌، اگر يكي‌ از شما به‌ اندازة‌ كوه‌ اُحد طلا انفاق‌ و صدقه نمايد، به‌ پاداش‌ يك‌ يا نصف‌ مد(5) (از عملكرد) آنان‌ نخواهد رسيد».

5ـ علامه‌ مسعود بن‌ عمر تفتازاني‌ (متوفي‌ 792 هـ.ق‌) مي‌فرمايد:

«إتفق أهل‌ الحق‌ علي‌ وجوب‌ تعظيم‌ الصحابة‌ و الكف‌ عن‌ الطعن‌ فيهم‌، سيما المهاجرين‌ و الأنصار، لما ورد في‌ الكتاب‌ و السنة‌ من‌ الثناء عليهم‌ و التحذير عن‌ الإخلال‌ بإجلالهم: «اللّه‌! اللّه‌! في‌ أصحابي‌، لاتتخذوهم‌ غرضاً من‌ بعدي»‌؛ « لاتسبوا أصحابي‌»؛ « خيرالقرون‌، قرني‌» و لو كانوا فسدوا بعده‌ لما قال‌ ذلك‌ بل‌ نبّه‌ و كثيرٌ مما حكي‌ عنهم‌ افتراءات‌ و ما صح‌ فله‌ محامل‌ و تأويلات‌»(6)؛ «اهل‌ حق‌ در خصوص گراميداشت صحابه‌ و پرهيز از طعن‌ زدن‌ به آنان اتفاق‌ نظر دارند، خصوصاً در مورد مهاجران‌ و انصار كه‌ در قرآن‌ و سنت‌ مناقب‌ آنان‌ ذكر شده‌ و (در حديث‌) به پرهيز از تعرض‌ به‌ مقام‌ شامخ آنان هشدار داده شده ‌است‌. [رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم مي‌فرمايد:] « از خدا بترسيد دربارة‌ اصحاب‌ من‌ و آنان‌ را پس‌ از من‌ هدف‌ [نسبت‌هاي ناروا] قرار ندهيد»؛ «اصحاب‌ مرا ناسزا مگوييد»؛ «بهترين‌ و برترين‌ قرنها، قرن‌ من‌ است‌»؛ اگر چنانچه‌ اصحاب‌ پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم پس‌ از وفات‌ ايشان‌، دچار انحراف مي‌شدند، حتماً آن‌‌حضرت‌ صلي‌الله عليه وسلم [با فراستي كه از آن برخوردار بودند و با ارتباط ويژه‌اي كه به منبع وحي و الهام داشتند] اين موضوع را يادآور مي‌شدند. و اما بسياري‌ از مطالبي كه‌ دربارة‌ صحابة‌ پيامبر نقل‌ مي‌شود در واقع‌ يا صحت‌ ندارند و اگر بالفرض‌ صحيح‌ باشند قابل‌ توجيه‌ و تأويل‌اند».

 

برداشت‌ها از عدالت صحابه

اگر ما مفهوم عدالت‌ صحابه را مورد بررسي‌ بي‌طرفانه‌ و منطقي قرار دهيم‌ به‌ همان نتيجه‌اي دست‌ خواهيم‌ يافت كه در بالا ذكر شده است‌.

با اين وجود از عدالت‌ صحابه چند برداشت وجود دارد:

الف: اينكه اصحاب‌ و ياران پيامبر را همچون شخص پيامبر معصوم‌ بدانيم و معتقد باشيم كه آنان از هر گونه‌ خطا و لغزشي‌ مصون بوده‌اند. مسلماً چنين‌ برداشتي با آيات‌ قرآن‌ و سيرت‌ صحابه‌ در تضاد و كاملاً مبالغه‌آميز است‌ و نمي‌توان‌ آن‌ را درست‌ پنداشت‌. ضمن اينكه از ديدگاه اهل‌سنت، تعميم بحث عصمت به اشخاصي پس پيامبر خاتم، ناقض اصل خاتميت است.

ب: اينكه صرفاً عدة انگشت‌شماري از اصحاب‌ را عادل‌ دانسته و معتقد باشيم كه بقية اصحاب در زندگي‌ عملي‌ و مسائل‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ بر خلاف‌ مقتضاي‌ احكام‌ اسلامي‌ عمل‌ كرده و از اين‌ جهت‌ مرتكب‌ گناهاني‌ نابخشودني‌ شده‌ باشند، تا آنجا كه‌ بتوان‌ آنان‌ را مرتد، منافق‌ و يا فاسق‌ خواند! اين‌ نظر نه تنها با آيات نازل شده در خصوص فضايل‌ و ويژگيهاي اصحاب‌ پيامبر اسلام و اظهار رضايت ‌خداوند از آنان، همچنين رواياتي كه در مناقب آنان از حضرت پيامبر نقل شده است‌، در تضاد است، بلكه به نوعي تشكيك در موفقيت پيامبر خاتم صلي‌الله عليه وسلم در اهداف بعثتش نيز هست.

برخي آگاهانه‌ و يا ناآگاهانه‌ پاره‌اي از آيات‌ قرآن‌ را كه‌ در مورد منافقان‌ نازل‌ شده‌ است با تحريف‌ شأن‌ نزول‌ و يا تأويل‌ مفهوم‌ و معاني‌ آيات‌، به‌ اصحاب‌ بزرگوار پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم نسبت‌ مي‌دهند؛ يا اينكه خلفاي‌ راشدين‌ را غاصب‌ خلافت‌ و دشمن‌ اهل‌بيت‌ مي‌خوانند؛ ام‌المؤمنين‌ عايشه‌ صديقه رضي‌الله‌عنها و برخي‌ از «عشرة‌ مبشره‌» از جمله‌ حضرت‌ طلحه‌ و زبير رضي‌الله‌عنهما را صرفاً به خاطر رودررويي آنان با حضرت‌ علي‌ رضي‌الله‌عنه در واقعة «جمل‌»، عادل‌ نمي‌دانند و آماج سخنان ناروا قرار مي‌دهند؛ در حاليكه‌ اين‌ گروه‌ از اصحاب، از مهاجرين‌ اولين‌ و اهل‌ بدر و حديبيه‌ هستند كه‌ در قرآن‌ بشارتهاي ‌متعددي‌ در مورد آنان‌ آمده است و پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم در احاديث‌ متعددي‌ از فضايل‌ و مناقب‌ آنان‌ سخن گفته و به‌ آنان‌ بشارت‌ بهشت‌ داده‌ است‌.

اين‌ ديدگاه و طرز تفكر آسيب‌هاي بسياري را به همراه داشته كه امت اسلامي تا حال نتوانسته خود را از تبعات آن خلاص كند و به معناي واقعي به وحدت و انسجام برسد.

ج: اينكه عدالت اصحاب را قابل تفكيك بدانيم و به دو بخش عدالت روايي و عدالت اخلاقي تقسيم نماييم، در نتيجه عدالت آنان را در نقل آيات قرآن و روايت‌ احاديث‌ نبوي محرز و قطعي بدانيم، اما در زندگي عملي و سلوك اخلاقي‌شان با ديدة ترديد بنگريم و خطا و لغزشهاي انساني‌شان را برجسته كنيم و آنان را مورد سوءظن‌ها و اتهام‌هاي ناروا قرار دهيم؛ غافل‌ از اينكه چنين ديدگاهي نيز نتيجه‌اي جز ترديد در پذيرش عدالت آنان و تشكيك در صحت روايات‌شان نخواهد داشت.

د: ديدگاه چهارم اين است كه معتقد باشيم اصحاب‌ از نظر ايمان‌ و عمل‌ بر ساير افراد امت برتري‌ فوق‌العاده‌اي‌ داشته‌اند، چه‌ آنان‌ نخستين‌ كساني‌ بودند كه‌ دعوت‌ پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم را لبيك‌ گفتند و در سخت‌ترين‌ شرايط‌ با مال‌ و جان ‌خويش‌ به‌ ياري‌ دين‌ اسلام‌ پرداختند و سراسر عمرشان‌ را در جهت‌ نيل‌ به رضايت‌ خداوند و پيامبرش‌ و گسترش آيين جهان‌شمول اسلام صرف‌ نمودند، و امت اسلامي تا قيام قيامت وامدار مجاهدتها و جانفشاني‌هاي آنان است و همواره بايد از آنان ممنون باشد و تقدير كند و در دام بدبيني و سوءظن به آنان نيفتد.

چنانكه ذكر آن گذشت، اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ آنان‌ را معصوم و مصون از خطا‌ و لغزش‌ بدانيم، بلكه‌ آنان‌ نيز همچون هر انسان غيرمعصومي‌ دچار خطا و لغزش شده‌اند اما شخصيت آنان چنان در مكتب نبوت پرورش يافته كه پس از هر خطا و لغزشي حتماً با توبه‌ و انابت‌، موجبات‌ خشنودي‌ خداي عزّوجلّ را فراهم‌ آورده‌اند. آيات‌ و روايات در اين‌ باب‌ به‌ قدري‌ زياد است‌ كه‌ نقل‌ آنها از حوصلة اين نوشتار خارج است. بنابراين فسق و بي‌عدالتي به ساحت گرامي اصحاب‌ پيامبر راه ندارد و اگر منصفانه و به دور از تعصب‌هاي مذهبي و سياسي روايات‌ اسلامي‌ و سيرت صحابه را مورد كنكاش‌ و بررسي‌ قرار دهيم‌، بجز يكي‌ دو اشكال قابل حل در اين خصوص، به چيز ديگري بر نمي‌خوريم.

اين ديدگاه، ديدگاه اكثريت غالب مسلمانان جهان و پيروان مذهب اهل‌سنت‌ و جماعت است. اهل‌سنت و جماعت اين‌ رويه‌ را صحيح‌ترين و پذيرفته‌ترين ‌اعتقاد نسبت‌ به‌ صحابه‌ و ياران پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم، و خلاف‌ آن‌ را اجحاف‌ در حق‌ آن‌ بزرگواران‌، و سبب افتادن امت اسلامي در دام اختلافات لاينحل مي‌دانند.

 

عدالت‌ صحابه‌، حقيقتي‌ انكارناپذير:

عدالت‌ صحابه‌ را مبالغه‌آميز ‌خواندن و براي مخدوش‌ و نادرست‌ جلوه‌ دادن اين باور صحيح و منطقي به طرح شبهات‌ پرداختن، كوششي بيهوده و ابتر است. با اين وجود، اگر اين‌ گونه‌ ادعاها مورد تحقيق‌ و بررسي‌ قرار گيرند بي‌اساس‌ بودنشان‌ كاملاً به‌ اثبات‌ مي‌رسد و هيچ‌ گونه‌ ترديدي‌ در اعتقاد به‌ عدالت ‌صحابه‌ باقي‌ نمي‌ماند.

1). از وظايف‌ مهم‌ بعثت‌ رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم آن‌ بود كه‌ همة‌ جهانيان‌ را به‌ دين‌ ابدي‌ اسلام‌ فراخواند، و در اين‌ راستا وظيفه‌ داشت‌ تا در جهت‌ اصلاح‌ و تزكيه‌ اولين مخاطبانش سعي‌ وافر نمايد. چنانكه‌ خداوند مي‌فرمايد: «هو الذي‌ بعث‌ في‌ الأميين‌ رسولاً منهم‌ يتلوا عليهم‌ آياته‌ و يزكّيهم‌ و يعلّمهم‌ الكتب‌ و الحكمة و إن‌ كانوا من‌ قبل‌ لفي‌ ضلال مبين»[جمعه: 2]؛ اوست كسي كه در ميان درس‌ناخواندگان رسولي از خود آنان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مي‌خواند و آنان را پاك و تزكيه مي‌كند و به آنان كتاب و حكمت مي‌آموزاند. گرچه پيش از اين در گمراهي آشكاري بودند.

حال‌ اگر ادعا شود كه پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم در مدت‌ 23 سال‌ بعثتش‌ از جمع كثير ياران و مخاطبانش، فقط موفق‌ شد افراد انگشت‌شماري را تزكيه و تربيت كند و كتاب و حكمت بياموزاند، نتيجة چنين ادعايي جز اين نخواهد بود كه اهداف‌ بعثت‌ پيامبر خاتم ‌صلي‌الله عليه وسلم عقيم‌ مانده‌ و ايشان در دعوت‌ خويش‌ ناموفق‌ بوده‌اند!؟ مسلماً چنين‌ ادعايي‌ خلاف‌ واقع و ظلمي عظيم در حق دين اسلام و پيامبر خاتم صلي‌الله عليه وسلم است‌.

2). رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم در حالي‌ وفات‌ نمودند كه‌ دين‌ اسلام‌، فراتر از شبه‌ جزيرة‌ عربستان‌ گسترش‌ نيافته ‌بود و با وفات‌ آن‌حضرت ‌صلي‌الله عليه وسلم تعداد انبوهي‌ از قبايل‌ تازه‌ مسلمان‌ عرب‌، مرتد شدند و اوضاع‌ چنان‌ وخيم‌ شد كه‌ بيم‌ آن‌ مي‌رفت‌ كه‌ بساط‌ اسلام‌ بكلي‌ برچيده‌ شود، اما در چنان‌ وضعيتي‌ خليفة آن‌حضرت، حضرت‌ ابوبكر صديق‌ رضي‌الله عنه، و ديگر اصحاب‌ ايشان اعم‌ از مهاجرين‌ و انصار شمشير به‌ دست‌ گرفته و براي‌ پيشبرد اهداف‌ دين‌ اسلام و پاسداري از مقاصد بعثت‌ رسول‌ اكرم‌ صلي‌الله عليه وسلم با مرتدين‌ به ‌مبارزه‌ پرداختند. از آن‌ پس‌ نيز همواره‌ در فكر جهاد و گسترش‌ اسلام‌ بودند تا آنكه‌ جانشين‌ دوم ‌رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم، عمر فاروق‌ رضي‌الله عنه، دو امپراطوري‌ بزرگ‌ ايران‌ و روم‌ را شكست‌ داد و اصحاب‌ موفق‌ شدند تا دعوت‌ پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم را به‌ اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ برسانند. آيا منصفانه است كساني‌ را كه‌ تمام‌ وجودشان‌ را در راه‌ اسلام‌ فدا نمودند، متهم‌ نماييم‌ كه‌ پس‌ از وفات‌ رسول ‌اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم به‌ فرامين‌ الهي‌ پشت‌ كردند و به‌ خاطر منافع‌ دنيوي‌ و اغراض‌ شخصي‌ دستورات‌ آن‌حضرت صلي‌الله عليه وسلم را به‌ هيچ‌ انگاشتند و به‌ ظلم‌ و ستم‌ و خيانت ‌روي‌ آوردند!؟

3). در مدينة‌ منوره‌ دسته‌اي‌ بودند كه‌ ظاهراً تسليم‌ آيين اسلام‌ شده‌ بودند و در جرگة‌ مسلمانان‌ قرار گرفته ‌بودند، اما با فتنه‌انگيزي‌ و سرپيچي‌ از اوامر پيامبر اسلام و عدم‌ حضور در جهاد و سازشكاري‌ با دشمنان‌، منافق‌ خوانده‌ مي‌شدند؛ خداوند عزوجل‌ در آيات‌ متعددي‌ از قرآن‌ كريم‌ نقاب‌ از چهرة‌ كريه‌ اين ‌منافقان‌ برداشت و حقايق‌ اسرار و اهداف‌ شوم‌ آنان‌ را بر ملا ساخت؛ چنانكه‌ مي‌فرمود:

«و يحلفون‌ بالله إنهم لمنكم‌ و ما هم‌ منكم‌ و لكنهم‌ قوم‌  يفرقون‌ لو يجدون ملجاً أو مغرات أو مدخلاً لولوا إليه و هم يجمحون و منهم من يلمزك في‌ الصدقات فإن أعطوا منها رضوا و إِن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون»[توبه: 58ـ 56]؛ به‌ خدا سوگند مي‌خورند كه‌ آنان‌ از شمايند، در حالي‌ كه‌ از شما نيستند و گروهي‌ هستند كه ‌مي‌ترسند؛ اگر پناهگاهي‌ يا غارهايي‌ پيدا كنند شتابان‌ بدانجا مي‌روند، در ميان‌ آنان‌ افرادي‌ هستند كه‌ در تقسيم‌ زكات‌ از تو عيبجويي‌ مي‌كنند و ايراد مي‌گيرند، اگر به‌ آنان‌ چيزي‌ از غنايم‌ داده‌ شود خشنود مي‌شوند و اگر چيزي‌ به‌ آنان‌ داده‌ نشود ناگاه‌ خشم‌ مي‌گيرند».

«يعتذرون إليكم إذا رجعتم إليهم قل لاتعتذروا لن‌نؤمن لكم قد نبانا الله من أخباركم»[توبه: 94]؛ وقتي‌ به ‌سوي‌ آنان‌ برگرديد، ايشان‌ شروع‌ به‌ عذرخواهي‌ مي‌كنند. بگو عذرخواهي‌ نكنيد ما هرگز گفته‌هاي‌ شما را باور نخواهيم‌ كرد. خداوند ما را از احوالتان آگاه‌ ساخته‌ است.

برخي‌ با سوء‌استفاده‌ از عدم‌ آگاهي‌ عموم‌ مردم‌ به‌ تحريف‌ شأن‌ نزول‌ و معاني‌ و مصداق‌ اين‌ نوع ‌آيات‌ قرآني‌ مي‌پردازند و چنين‌ وانمود مي‌كنند كه‌ اين‌ آيات‌ دربارة‌ اصحاب‌ پيامبر نازل‌ شده‌اند. چنين ‌روشي‌ اگر به‌ غير عمد انجام‌ مي‌گيرد ناآگاهي‌ از تفسير و مفهوم‌ قرآن‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گونه‌ ارزش‌ علمي‌ و تحقيقي‌ ندارد؛ اما اگر كسي‌ مصداق‌ آياتي‌ را كه‌ در مورد منافقان‌ نازل‌ شده‌اند، اصحاب‌ پيامبر مي‌داند و از روي‌ عمد چنين‌ كاري‌ را انجام‌ مي‌دهد بدون‌ ترديد عينك‌ تعصب‌ و غرض‌‌ورزي‌ بر چشم‌ دارد و نمي‌خواهد در مقابل‌ حقيقت‌ تسليم‌ شود كه‌ چنين‌ روشي‌ ستمي‌ آشكارا و اجحافي‌ عظيم‌ در حق ‌اصحاب‌ پيامبر اسلام‌ محسوب‌ مي‌شود. براي‌ داوري‌ و بطلان‌ چنين قضاوت‌ يكطرفه‌اي‌ به‌ آيات‌ ذيل‌ توجه ‌نماييد؛ خداوند در سورة‌ توبه‌ در مورد ماهيت‌ مؤمنان‌ و سپس منافقان‌ مي‌فرمايد:

«و السابقون الأولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات‌ تجرِي تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا ذلك الفوز العظيم و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا علي النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلي عذاب عظيم و آخرون اعترفوا بذبوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه‌ أن يتوب عليهم إن اللّه‌ غفور رحيم»[توبه: 102ـ100]؛ پيشگامان‌ نخستين‌ مهاجران‌ و انصار و كساني‌ كه‌ به‌ نيكي‌ روش‌ آنان‌ را در پيش‌ گرفتند و راه‌ ايشان‌ را به‌ خوبي‌ پيمودند، خداوند از آنان‌ خشنود شد‌ و (آنان نيز)‌ از او خشنود شدند. و خداوند براي‌ آنان ‌بهشت‌ را مهيا ساخته‌ است‌ كه‌ در زير (درختان‌ و كاخهاي‌) آن‌ رودخانه‌ها جاري‌ است‌ و جاودانه‌ در آنجا مي‌مانند اين‌ است‌ پيروزي‌ بزرگ. در ميان‌ عربهاي‌ باديه‌نشيني‌ كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه‌ منافق‌اند كه بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمي‌شناسي.‌ ما آنان‌ را مي‌شناسيم.‌ دو بار آنان را عذاب‌ خواهيم‌ داد، آنگاه به عذابي بزرگ بازگردانده مي‌شوند. و ديگراني (هستند) كه‌ ( نه‌ از پيشگامان‌ نخستين‌ و نه‌ از منافقين‌ به شمار مي‌آيند) به‌ گناهان‌ خود اعتراف‌ كردند و كارهاي‌ خوب‌ را با كار بد در آميخته‌اند، اميد است‌ كه‌ خداوند توبه‌ آنان‌ را بپذيرد. بي‌گمان خداوند آمرزندة مهربان است‌.

براستي‌ پيشگامان‌ اسلام‌ در هجرت‌، انفاق‌، شركت‌ در جهاد، نصرت‌ و ياري‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم چه‌ كساني‌ بوده‌اند؟ هر كس هر توجيه‌ و تأويلي‌ بكند نمي‌تواند بزرگان‌ صحابه‌ از جمله‌ حضرت‌ ابوبكر، حضرت‌ عمر، حضرت‌ عثمان‌، حضرت‌ علي‌، حضرت‌ طلحه‌، حضرت‌ زبير، حضرت‌ ابوعبيده‌، حضرت‌ عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌، حضرت‌ سعد، حضرت‌ سعيد، ازواج‌ مطهرات‌ و تعداد كثيري‌ از صحابه را كه‌ در غزوة‌ بدر، أحد، احزاب‌، صلح‌ حديبيه‌ و غزوة‌ تبوك‌ شركت‌ جستند از ليست‌ مهاجرين‌ و انصاري‌ كه‌ پيشگامان‌ دين‌ اسلام ‌محسوب‌ مي‌شوند خارج‌ كند‌.

اما منافقان‌ مدينه‌ به‌ سركردگي‌ عبداللّه‌ بن‌ أبي‌ كه‌ افرادي‌ سودجو، اخلال‌گر و دشمن‌ اسلام‌ بودند، كاملاً مشخص‌اند. اين‌ افراد در هيچ‌ جنگي‌ پيامبر را همراهي نمي‌كردند و حاضر نبودند حتي عرقي در راه اسلام‌ بريزند. يكبار كه‌ عبداللّه‌ بن‌ أبي‌ با سيصد و اندي‌ نفر در غزوة‌ احد شركت‌ جست‌، از ميانة راه‌ بازگشت‌. از اين‌ رو حساب‌ اينان‌ از حساب‌ اصحاب‌ فداكار و ايثارگر پيامبر اسلام ‌صلي‌الله عليه وسلم كاملاً جدا است‌.

در ادامة‌ آيه‌، خداوند به‌ افرادي‌ اشاره‌ مي‌فرمايد كه‌ در سالهاي پاياني بعثت پيامبر، اسلام‌ آوردند و از آن‌ پس‌ به‌ ياري‌ اسلام‌ روي‌ آوردند، گر چه‌ اين‌ افراد پرونده‌هاي‌ سنگيني‌ داشتند اما رسول‌ اكرم‌ صلي‌الله عليه وسلم اسلام‌ آنان‌ را پذيرفت ‌و خداوند نيز آنان‌ را مورد عفو و بخشش‌ قرار داد.

4). بدون‌ ترديد اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم معصوم‌ نبودند و بنابر تقاضاي‌ فطري‌ و بشري‌ گاهي‌ اوقات ‌دچار اشتباه‌ و يا ارتكاب‌ گناه‌ مي‌شدند، اما اين‌ مسئله‌ باعث‌ نمي‌شود كه‌ آنان‌ براي‌ هميشه‌ از رحمتهاي‌ الهي‌ طرد شوند و هرگز بخشوده‌ نشوند. از ديدگاه‌ قرآن‌ و احاديث‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم آنان‌ مورد عفو و بخشش‌ خداوند قرار گرفته‌اند و اعمال‌ نيك‌ آنان‌ سبب‌ كفارة‌ گناهان‌ آنان‌ شده‌ و توبة‌شان‌ به‌ درگاه‌ الهي‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌:

«لقد تاب اللّه علي النبي و المهاجِرين و الأنصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رءوف رحيم و علي الثلاثة الذين خلفوا حتي إذا ضاقت عليهم الأرض بما رحبت و ضاقت عليهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إِلا إليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن اللّه‌ هو التواب الرحيم»[توبه: 118ـ117]؛ خداوند توبة‌ پيامبر و مهاجرين‌ و انصار را پذيرفت،‌ آنانيكه‌ در روزگار سختي‌ از پيامبر پيروي‌ كردند بعد از آنكه‌ دلهاي‌ دسته‌اي‌ از آنان‌ اندكي‌ مانده‌ بود كه‌ منحرف‌ شود باز هم‌ خداوند توبة‌ آنان‌ را پذيرفت ‌چرا كه‌ او بسيار رؤف‌ و مهربان‌ است‌. خداوند توبة‌ آن‌ سه‌ نفر را كه‌ واپس‌ نهاده‌ شدند نيز مي‌پذيرد. تا بدانجا كه‌ زمين‌ با همة‌ فراخي‌ بر آنان‌ تنگ‌ شد و دلهايشان‌ بهم‌ آمد و دانستند كه‌ هيچ‌ پناهگاهي‌ از خدا جز به سوي‌ او وجود ندارد. آنگاه‌ خداوند بر آنان‌ رجوع‌ كرد بي‌گمان‌ خداوند بسيار توبه‌پذير و مهربان‌ است‌.

مولانا مفتي‌ محمدشفيع‌ عثماني، مفتي اعظم اسبق پاكستان و مؤلف تفسير گرانسنگ معارف‌القرآن، در تشريح‌ آية‌ مزبور مي‌فرمايد: مفهوم‌ اين‌ آيه‌، آن‌ است‌ كه‌ قرآن‌ تضمين‌ كرده‌ اگر احياناً فردي‌ از صحابه‌، اعم‌ از سابقين‌ و متأخرين،‌ درطول‌ زندگي‌ مرتكب‌ گناهي‌ شود بر جرم‌ گناهش‌ پايدار نخواهد ماند بلكه‌ او توفيق‌ توبه‌ مي‌يابد و به ‌طفيل‌ ارادت‌ و محبتش‌ به‌ حضرت پيامبر و خدمات‌ ارزنده‌اي‌ كه‌ در راستاي‌ ياري‌ اسلام‌ انجام‌ داده‌ و به ‌بركت‌ حسناتش‌، خداوند او را معاف‌ خواهد نمود. و وفات‌ هيچ‌ يك‌ از آنان‌ فرا نخواهد رسيد مگر اينكه ‌خداوند گناهانش‌ را آمرزيده‌ باشد. به‌ همين‌ دليل‌ كسي‌ حق‌ ندارد آنان‌ را فاسق‌ يا ساقط‌‌العداله‌ بخواند. با آنكه‌ در هنگام‌ ارتكاب‌ گناه‌، احكام‌ و حدود اسلامي‌ بر آن‌ اجرا مي‌شود و آن‌ عمل‌ در نوع‌ خود نيز «فسق‌» تلقي‌ مي‌گردد، چنانكه‌ در آية‌ شريفة‌ «إن جاءكم فاسق بنباء» آمده‌ است‌، اما از آنجايي كه‌ توبه‌ و آمرزش‌ آنان ‌از نص‌ قرآن‌ مفهوم‌ مي‌گردد، فاسق‌ خواندن‌ آنان‌ در هيچ‌ صورتي‌ جايز نيست‌.(7)

برخي به اتفاقي كه در غزوة‌ أحد افتاد نيز براي‌ نقض‌ مسئلة عدالت‌ صحابه استناد مي‌كنند، در حالي كه خداوند عزّوجلّ‌ مي‌فرمايد: «إن الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا و لقد عفا اللّه‌ عنهم إن اللّه‌ غفور حليم»[آل‌عمران: 155]؛ آنان‌ كه‌ در روز رويارويي‌ دو گروه‌ (مسلمانان‌ و كافران‌ در جنگ‌ احد) فرار كردند، بي‌گمان‌ شيطان‌ به ‌سبب‌ برخي‌ از عملكردشان‌ آنان‌ را به‌ لغزش‌ انداخت‌ و همانا خداوند آنان‌ را بخشيد چرا كه‌ خداوند آمرزنده‌ و بردبار است‌.

پر واضح‌ است‌ كه‌ خداوند در اين‌ آية‌ آمرزش‌ و مغفرت‌ خويش‌ را نسبت‌ به‌ عملكرد آن دسته از اصحاب‌ كه در غزوة أحد مرتكب لغزشي شدند، اعلام‌ مي‌دارد، لذا تأويل‌ و تحريف‌ اين‌ قضيه‌ و اثبات‌ جرم‌ براي‌ اصحاب‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم كاري كاملاً غيرعقلاني‌ و غيرمنطقي است‌.

عامة‌ اصحاب‌ رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم  كه‌ در ليست‌ مهاجرين‌ و انصار و شركت‌‌كنندگان‌ در غزوات‌ مختلف‌ داخل‌اند به‌ بشارت‌هاي‌ قرآن‌ و احاديث‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم براي‌ هميشه‌ مورد رضايت‌ و آمرزش‌ خداوند قرار گرفته‌اند. در آغاز عمليات فتح مكه، يكي از اصحاب پيامبر به نام حاطب‌ بن‌ أبي‌بلتعه‌، به خاطر پاره‌اي‌ از مصالح‌ شخصي‌، نامه‌اي‌ به‌‌ سران قريش در مكه‌ نوشت تا‌ آنان‌ را از تهاجم‌ پيامبر به‌ مكه‌ آگاه‌ سازد. وي نامه را به زني داد تا به مكه برساند.‌ آن زن نامه را در لابه‌لاي گيسوهايش پنهان كرد و به راه افتاد. پيامبر اسلام‌ صلي‌الله عليه وسلم از طريق‌ وحي‌ از اين موضوع اطلاع يافت و بلافاصله حضرت‌ علي‌، زبير بن عوام، مقداد و ابومرثد غنوي را براي‌ دستگيري‌ حامل‌ نامه‌ اعزام كرد و فرمود: «برويد تا به «روضة خاخ» برسيد، در آنجا زني را در حال سفر خواهيد يافت كه حامل نامه‌اي به سوي قريش است». آنان به راه افتادند و پس از گرفتن نامه نزد پيامبر بازگشتند. آنگاه پيامبر اسلام به دنبال حاطب فرستادند و به او گفتند: اين چيست اي حاطب؟ حاطب گفت: اي رسول خدا دربارة من شتاب روا مداريد! به خدا قسم من به خدا و رسول او ايمان دارم! نه مرتد شده‌ام و نه دين و آيين خود را تغير داده‌ام! خانوادة من در مكه است و من در آنجا خويشاوندي ندارم كه از خانوادة من حمايت كند. من با اين اقدام مي‌خواستم اهل مكه خانواده و بستگانم را مورد حمايت قرار داده و آسيبي به آنان نرسانند. ضمن اينكه مي‌دانستم آنان دچار گرفت الهي خواهند شد و نامة من چيزي را از آنان دفع نخواهد كرد.(8)

حضرت‌ عمر بن ‌خطاب‌ گفت‌: اي‌ رسول‌ خدا! اجازه‌ دهيد گردنش‌ را بزنم، وي‌ به‌ خدا و پيامبرش‌ خيانت‌ كرده‌ و نفاق ‌ورزيده است! رسول‌ خدا صلي‌الله عليه وسلم فرمودند: «إنه قد شهد بدراً و مايدريك يا عمر؟ لعل اللّه قد اطلع علي أهل بدر فقال: «إعملوا ماشئتم فقد غفرت لكم»(9)؛ وي‌ در جنگ‌ بدر شركت‌ داشته‌ است‌، تو چه مي‌داني اي عمر! خداوند حتماً از فرجام بدريان مطلع  بوده كه فرموده است‌: «هر چه‌ مي‌خواهيد انجام‌ دهيد، من‌ شما را آمرزيده‌ام‌». در اين هنگام اشك از چشمان حضرت عمر رضي‌الله‌عنه جاري شد و گفت: خدا و رسولش بهتر مي‌دانند.

در روايتي‌ ديگر آمده‌ است‌: «أن عبداً لحاطب جاء رسول اللّه صلي‌الله عليه وسلم يشكوا حاطباً فقال: يا رسول‌ اللّه‌ ليدخلن حاطب النار! فقال رسول اللّه‌ صلي‌الله عليه وسلم: «كذبت لايدخلها، فإنه قد شهد بدراً و الحديبية»(10)؛ غلام حاطب‌، از وي نزد پيامبر شكايت‌ كرد و گفت‌: اي‌ رسول‌ خدا، يقيناً حاطب‌ به‌ آتش‌ (جهنم‌) داخل‌ خواهد شد. رسول‌خدا صلي‌الله عليه وسلم فرمود: « دروغ‌ گفتي‌! او به‌ آتش‌ داخل‌ نخواهد شد، زيرا در جنگ‌ بدر و صلح‌ حديبيه‌ حضور داشته‌ است‌».

داستان اعتراف ماعز بن مالك به زنا و جاري شدن حد شرعي بر ايشان و پذيرش توبه‌اش دليل ديگري بر اين مدعاست. حضرت ماعز مصرانه از پيامبر گرامي اسلام تقاضاي اجراي حد مي‌كرد و مي‌گفت: «يا رسول الله طهرني!»؛ اي رسول خدا مرا (با اجراي حد شرعي) پاكيزه بگردان!

پس از آنكه رسول اكرم صلي‌الله عليه وسلم چندين بار از او پرسيد كه آيا براستي مرتكب زنا شده‌اي؟ و او مي‌گفت: آري! رسول خدا صلي‌الله عليه وسلم دستور دادند تا حد شرعي بر او جاري شود. پس از اين واقعه، مردم در مورد فرجام ماعز بن مالك سخنان متفاوتي اظهار كردند. برخي مي‌گفتند او هلاك شد. برخي ديگر مي‌گفتند او توبة صادقانه كرده است. تا آنكه پس از گذشت چند روز رسول اكرم صلي‌الله عليه وسلم فرمودند: «براي ماعز بن مالك طلب آمرزش نماييد». اصحاب با تعجب پرسيدند: آيا خداوند ماعز بن مالك را بخشيده است؟! رسول اكرم صلي‌الله عليه وسلم در پاسخ آنان فرمودند: «لقد تاب توبة لو قسمت بين أمة لوسعتهم»؛ او چنان توبه‌اي كرده است كه اگر در بين امتي تقسيم گردد (براي نجات) همة آنان كافي است.

از اين قبيل واقعات موارد بسياري را مي‌توان در قرآن كريم، احاديث نبوي و سيرت صحابه يافت كه همة آنها به وجود داعيه و انگيزه‌اي بسيار قوي در وجود اصحاب پيامبر براي توبه و انابت به سوي خدا، پس از ارتكاب هر خطا و لغزش، دلالت دارد. و اين گونه است كه آنان هم رضايت و غفران الهي را شامل حال خود كرده‌اند و هم سيرت و سلوكي نمونه و درخشان را براي آحاد امت اسلامي از خود به جاي گذاشته‌اند.

برخي‌ ايراداتي‌ را دربارة‌ عدالت‌ وليد بن‌ عقبه‌ مطرح‌ مي‌نمايند و ادعا مي‌نمايند كه‌ آية‌: «ياأيها الذين‌ آمنوا إِن جاءكم فاسق بنباء فتبينوا أن تصيبوا قوماً بِجهالة»[حجرات: 6]، در مورد وي‌ نازل‌ شده‌ است‌، پس اگر او عادل‌ است‌ چرا فاسق‌ خوانده‌ شده‌ است‌؟

در پاسخ‌ به‌ اين‌ ايراد بايد بگوييم‌:

اولاً: در مجموعة‌ آيات‌ قرآني و احاديث‌ رسول‌ اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم فقط‌ در همين يك‌ مورد، تصريح‌ به‌ «فسق‌» وجود دارد، اما در مقابل‌ آيات‌ متعدد و احاديث‌ بي‌شماري‌ دربارة‌ فضايل‌ و مناقب‌ اصحاب‌ آمده است‌ و به‌ خاطر اين  يك‌ مورد مشخص‌، نمي‌توان‌ عدالت‌ همة‌ اصحاب‌ را زير سؤال‌ برد؟!

اين يك‌ مورد از كساني‌ است كه‌ بعد از فتح‌ مكه‌ ايمان‌ آوردند. وي تا آن‌ هنگام‌ تحت‌ تأثير كامل‌ ايمان‌ و مصاحبت‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم قرار نگرفته‌ بود و قرآن‌ تحت عنوان فاسق‌ از وي ياد كرد. اما همين فرد، پس از وفات آن‌حضرت صلي‌الله عليه وسلم، در كنار ديگر صحابه، رشادتها و خدمات بزرگي را در راه‌ شكوفايي‌ و گسترش دين اسلام‌ انجام‌ داد، و ما باور داريم كه او مستحق عفو و بخشش‌ خداي عزّوجلّ‌ قرار گرفته است‌. امام‌ شمس‌الدين ذهبي‌ دربارة وي مي‌فرمايد: «و كان‌ مع‌ فسقه‌ ـ و اللّه‌ يسامحه‌ ـ شجاعاً قائماً بأمر الجهاد»(11)؛ او با آنكه‌ مرتكب‌ فسق‌ شده‌ بود ـ و خداوند از او درگذرد ـ شجاع‌ بود و به‌ امر جهاد پرداخت‌.

حافظ‌ احمد بن‌ حجر عسقلاني‌ مي‌فرمايد: «كانت ولاية الوليد الكوفة سنة خمس و عشرين، و كان في‌ سنة ثمان و عشرين غزا آذربايجان‌ و هو أميرالقوم»(12)؛ ولايت‌ وليد بر كوفه‌ در سال‌ بيست‌ و پنجم‌ هجري‌ بود، و در سال‌ بيست‌ و هشتم‌ هجري‌ به جهاد در‌ سرزمين آذربايجان‌ مأموريت يافت و عهده‌دار اميري لشكر (مسلمانان‌) شد.

اين‌ روايات‌ بيانگر آن‌ است‌ كه‌ وليد مورد اعتماد بزرگان صحابه‌ قرار گرفت‌. حضرت‌ عمر رضي‌الله عنه در زمان‌ خلافت‌ خويش‌ او را به جمع‌آوري‌ صدقات‌ «بني‌تغلب‌» گماشت‌. در واقع اين‌ صحابي‌ در شمار كساني‌ قرار گرفت‌ كه‌ خداوند دربارة‌شان‌ مي‌فرمايد: «و آخرون اعترفوا بِذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيئاً عسي اللّه‌ أن يتوب عليهم إن الله غفور رحيم»[توبه: 102]؛ و ديگراني (هستند) كه‌ ( نه‌ از پيشگامان‌ نخستين‌ و نه‌ از منافقين‌ به شمار مي‌آيند) به‌ گناهان‌ خود اعتراف‌ كردند و كارهاي‌ خوب‌ را با كار بد در آميخته‌اند، اميد است‌ كه‌ خداوند توبه‌ آنان‌ را بپذيرد. بي‌گمان خداوند آمرزندة مهربان است‌.

ثانياً: خداوند تهمت‌‌زنندگان‌ را نيز فاسق‌ مي‌خواند اما آنان‌ را از رحمتهاي‌ خويش‌ طرد نمي‌نمايد، چنانكه‌ مي‌فرمايد:

«و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا بأربعة شهدآء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبدا و أولئك هم الفاسقون إِلا الذين تابوا من بعد ذلك و أصلحوا فإن اللّه‌ غفور رحيم»[نور: 5 ـ4]؛ كساني‌ كه‌ به‌ زنان‌ پاكدامن‌ نسبت‌ زنا مي‌دهند، سپس‌ چهار گواه‌ نمي‌آورند، به‌ آنان‌ هشتاد تازيانه ‌بزنيد و هرگز گواهي‌ دادن‌ آنان‌ را نپذيريد و چنين‌ كساني‌ فاسق‌ هستند، مگر كساني‌ كه‌ (از چنين كاري) توبه‌ كنند چرا كه‌ خداوند آمرزگار و مهربان‌ است‌.

ثالثاً: خداوند در سورة‌ حجرات‌ مي‌فرمايد: اگر فاسقي‌ برايتان‌ خبري‌ آورد «فتبيّنوا» آن‌ را تحقيق‌ و تبيين ‌نماييد، و نمي‌فرمايد: «فلاتقبلوه‌»، يعني آن‌ را هرگز قبول‌ نكنيد. جمعي‌ از علماي‌ علم اصول‌ براي ‌«حجيت‌ خبر واحد» نيز به‌ اين‌ آيه‌ استدلال‌ كرده‌اند چرا كه‌ آيه‌ مي‌گويد كه تحقيق‌ و تبيين‌ در خبر «فاسق‌» لازم‌ است‌ و مفهوم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر شخصي‌ «عادل‌» خبري‌ دهد، بدون‌ تحقيق‌ مي‌توان‌ آن را پذيرفت‌. با اين وجود از «وليد بن‌ عقبه‌» هيچ‌ حديثي‌ از رسول ‌اكرم ‌صلي‌الله عليه وسلم روايت ‌نشده است؛ فقط‌ دو روايت‌ از وي‌ در كتابهاي حديث وجود دارد كه‌ آن هم‌ در مورد خود وي است‌.

با توضيحاتي كه در مورد وليد بن‌ عقبه‌ بيان شد، عملكرد وي تأثيري‌ در أخذ احكام‌ و شرايع‌ اسلامي‌ از طريق‌ صحابة‌ پيامبر صلي‌الله عليه وسلم ندارد و همة‌شان‌ در مقام‌ عدالت‌ قرار دارند.

خلاصه آنكه آيات قرآن و احاديث نبوي بيانگر آنند كه خطاها و لغزشهاي اصحاب مورد آمرزش قطعي خداوند عزّوجلّ قرار گرفته است، به گونه‌اي كه هيچ يك از آنان سزاوار عذاب الهي نمي‌گردد.

و اين حقيقتي است كه قاطبة مسلمانان جهان در طي سده‌هاي پس از حيات پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و سلم تا حال حاضر به آن باور داشته و دارند، و همانا اين باور رمز اتحاد و انسجام امت اسلامي در طول تاريخ اسلام بوده و خواهد بود.

 

 



1). ابن عبدالبر، قرطبي، الاستيعاب في أسماء الأصحاب، ج 1، ص: 7، دارالفكر، 1423هـ. .

2). امام‌الحرمين، ابوالمعالي، كتاب الإرشاد إلي قواطع الأدلة في اصول الإعتقاد، ص: 364، مؤسسه الكتب الثقافيه، 1413هـ. .

3). ابن‌الصلاح، علوم الحديث، ص: 294ـ 295، دارالفكر المعاصر، 1406هـ. .

4). ابن‌تيميه، شرح العقيدة الواسطية، ص: 157ـ 158، مؤسسه الكويت للطباعه، الرياض، 1407هـ. .

5). واحد اندازه‌گيري وزن كه اندازة آن در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف، متفاوت بوده، از جمله در بعضي نواحي حدود 600 گرم بوده است. (فرهنگ بزرگ سخن، جلد 7 ، ص 6806)

6). تفتازاني، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، ج 5، ص: 303، عالم الكتب، 1409هـ. .

7). عثماني، مفتي محمدشفيع، مقام صحابه، ص: 94، ترجمة مولانا عبدالرحمان سربازي، انتشارات صديقي، 1372.

8). السيرة الحلبية، ج 2، ص: 200، داراحياءالتراث العربي.

9). بخاري، الجامع الصحيح، ج 5، ص: 106، روايت شمارة 4274، دارالكتب العلميه، 1412هـ. .

10). مسلم، الجامع الصحيح، ج 4، ص: 1241، روايت شمارة 6298/2495 ، دارالحديث، القاهره، 1412هـ. .

11). ذهبي، محمد بن احمد، سير اعلام‌النبلاء، ج 3، ص: 415، مؤسسه الرساله، 1414هـ. .

12). عسقلاني، احمد بن علي ابن‌حجر، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص: 483، دارالكتب العلميه، 1423هـ. .

شگفتیهای خداوند در بدن انسان

تعداد سلول‌ها و عمر آنها

تعداد سلول‌‌ها در کالبد بشری افزون بر میلیاردها و صدها تریلیون می‌باشد، این سلول که امکان رؤیت آن با چشم غیرمسلح ممکن نیست، جز اینکه سلول صد و چهل برابر شود، و وزن آن یک هزارم میلیون گرم می‌باشد، یعنی هرگاه هزار میلیون سلول در کفه ترازویی گذاشته شود با یک گرم واحد برابر می‌گردد، و جسم در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول مصرف می‌نماید.

و آنچه قابل توجه است، اینکه سلول دارای هسته و کروموزم‌هایی است که حاصل ژن‌ها می‌باشند، و علم [امروزه] به کشف هشتصد [نوع] ژن و یا بیشتر دست یافته است.

در سلول هسته، پروتوپلاسم، و جسم (جسم سلول) و غشاء وجود دارد، و غشاء خود [به تنهایی] جای بحث و تأمل است، اما جسم سلول، دانشمندان را متحیر و مبهوت ساخته است، تا اینکه فریاد برآورده‌اند که سلول دستگاه ساختن نیست بلکه دستگاه فیزیولوژی (کاربردی) است، و سلول کوچکترین ماده تشکیل‌دهند جسم نیست.

پس سلول چیست؟

شیء اعجازآور اینکه در سلول پروتون‌ها ساخته می‌شوند، و در سلول مخزن‌هایی است، که برخی مواد در آن ذخیره می‌گردد، و در سلول دستگاه‌های پاکسازی، نایژه‌های رسانا، و تولیدکننده‌های انرژی وجود دارد، تمام موارد مذکور در جسم سلول می‌باشد پس با این وجود سلول دستگاه سازندگی نیست، بلکه دستگاه فیزیولوژیست. اعجازآور اینکه : عمر سلول بر حسب طبیعت خود با هم متفاوت می‌باشند، سلول‌های پوست بیش از یک ساعت زنده نمی‌مانند، هر آنکه وارد حمام شوی و بخواهی خود را بشویید احساس می‌کنید چیزی از پوست شما کنده و دور می‌شود، که همان سلول‌های مرده می‌باشند، اما سلول‌های روده‌های کوچک بیشتر از چهل و هشت ساعت زنده نمی‌مانند، یعنی باید بدانید که هر چهل و هشت ساعت سلول‌های روده‌های کوچک شما تجدید می‌گردند، و برخی سلول‌ها مانند سلول‌های چشایی به مدت هفت روز زنده می‌مانند و گلبول‌های سفید نیز بیست و پنج روز زنده می‌مانند.

و چنانچه شما پنج سال زندگی کنید، می‌بایست بدانید، که تمام سلولهای شما جز سلول‌های مغز و قلب تجدید می‌گردند، چون اگر سلول‌های مغز تازه گردند، انسان معلومات خود را – مانند طب، هندسه، تمام معلومات و اطلاعات و خاطرات را فرا گرفته است – فراموش می‌نماید، و به همین خاطر حکمت خداوند اقتضا نموده که سلول مغز و قلب از زمان جنینی تا مرگ در انسان زنده بمانند.

پیر کیست؟ پیر کسی است که عوامل مرگ بر عوامل زندگی و حیات وی غلبه یافته باشد. پس سلول‌ها دارای عمر می‌باشند، پیاپی در جسم وی زنده و مرده می‌گردند، و این همان مفهوم آیه 27 آل عمران می‌باشد، که می‌فرماید :

‚تولج الّیل فی النهار و تُولجُ النهار فی الّیل و تخرج الحیّ مِن المیّتِ و تخرج المیّتَ مِنَ الحَیِّ ƒ (آل عمران : 27)

«شب را جزو روز می‌گردانی و روز را جزو شب می‌گردانی، و زنده را از مرده پدید می‌آوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی می‌بخشی».

سلول‌های زنده، سلول‌های زنده را به دنیا می‌آورند،

‚و تخرج المیّت من الحیّ و تَزرقُ مَنْ تشاء بغیر حساب ƒ       ()

«هر کس را زنده پدید می‌آوری و به هر کس بخواهی بدون حساب روزی می‌بخشی».

 

آیا ایشان بدون هیچگونه خالقی آفریده شده‌اند؟ و یا اینکه خودشان آفریدگارند؟

خداوند در قرآن می‌فرماید :

‚و فی أنفسکُم أفَلا تُبصرون ƒ                         (ذاریات : 21)

«و در خود نشانه‌هایی [در حقانیت خداوند] وجود دارد چرا آنها را نمی‌بینید؟»

کالبد بشری از سلول‌ها تشکیل یافته، و سلول دستگاه اساسی است که موجود زنده از آن تشکیل می‌یابد، و در کالبد انسان بالغ بر صد تریلیون، یعنی هزارها میلیون سلول وجود دارد، و سلول موجود زنده‌ای است، که با حواس ما قابل تشخیص و رؤیت نیست، و از جمله گلبول‌هایی که نیازمند میکروسکوپ می‌باشد - که شیء را صد و چهل برابر نماید تا با چشم دیده شود، - گلبول‌های قرمز می‌باشد، چون اگر گلبول‌های قرمز را صد و چهل مرتبه بزرگ‌تر کنیم با چشم آنرا می‌بینیم، و وزن آن یک میلیاردم گرم می‌باشد، وکالبد بشری در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول را مصرف می‌نماید، و سلول‌ها هر هفته جوانی خود را تجدید می‌نمایند، و اصل و پایه تمام این سلول‌ها که صد تریلیون سلول می‌باشند، سلول نطفه آمیخته (امشاج) [1] می‌باشند که قرآن به آن اشاره نموده و می‌فرماید :

‚انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبنلیه فجعلنهُ سمیعاً بصیراً ƒ

                                                                     (انسان : 2)

«ما انسان را از نطفة آمیخته آفریده‌ایم، و چون او را می‌آزمائیم او را شنوا و بینا کرده‌ایم».

و این سلول دارای هسته‌ای می‌باشد، که درباره آن گفته‌اند : این هسته مرکز اداره مدیریت رهبری است، و بر این هسته بیست و سه جفت کروموزوم می‌باشد، و این ماده حیات بوده و اسرار وجود در آن نهفته است، و بر این ژن‌ها، ارائه داد افزون بر هزار میلیون مطلب و اطلاعات را می‌توان چنانچه بخواهیم آنها را بر روی کاغذ بیاوریم، نیازمند یک دایره‌المعارف – افزون بر یک میلیون صفحه، در هر صفحه پنج هزار مطلب و نکته – می‌باشد، و ما از آن مطالب شناخت و آگاهی نداریم.

بحث ژنها، کروموزم‌ها، و سلول‌ها چیز اعجازآوری است، که می‌توان از خلال آن عظمت خداوند را بشناسیم، خداوند می‌فرماید :

‚وَ فی انفسکم افلا تبصرون ƒ                         (ذاریات : 21)

هنگامیکه انسان غسل می‌نماید و برخی از چیزها به نام چرک از پوست وی دور می‌رود، که همان سلول‌های مرده می‌باشند، و هر سلولی دارای هسته، پرتوپلاسم و جسم و غشاء می‌باشند، و سلول موجود زنده، و قائم به نفس و دارای رشد می‌باشد، و بحث و بررسی درباره سلول به تنهایی سالیانی طولانی در دانشگاه‌ها تدریس می‌گردد.

آیا چنین می‌پنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است. آیا آفریدگار بلندمرتبه‌ای که شما را آفریده است، و تو چیز قابل ذکری نبودی نباید به او شناخت پیدا کنی و آیا نباید از وی پیروی و اطاعت کرد؟



[1]- امشاج : به تعبیر امروزی سلول اسپرواوول می‌باشد. م

تعداد سلول‌ها و عمر آنها

تعداد سلول‌‌ها در کالبد بشری افزون بر میلیاردها و صدها تریلیون می‌باشد، این سلول که امکان رؤیت آن با چشم غیرمسلح ممکن نیست، جز اینکه سلول صد و چهل برابر شود، و وزن آن یک هزارم میلیون گرم می‌باشد، یعنی هرگاه هزار میلیون سلول در کفه ترازویی گذاشته شود با یک گرم واحد برابر می‌گردد، و جسم در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول مصرف می‌نماید.

و آنچه قابل توجه است، اینکه سلول دارای هسته و کروموزم‌هایی است که حاصل ژن‌ها می‌باشند، و علم [امروزه] به کشف هشتصد [نوع] ژن و یا بیشتر دست یافته است.

در سلول هسته، پروتوپلاسم، و جسم (جسم سلول) و غشاء وجود دارد، و غشاء خود [به تنهایی] جای بحث و تأمل است، اما جسم سلول، دانشمندان را متحیر و مبهوت ساخته است، تا اینکه فریاد برآورده‌اند که سلول دستگاه ساختن نیست بلکه دستگاه فیزیولوژی (کاربردی) است، و سلول کوچکترین ماده تشکیل‌دهند جسم نیست.

پس سلول چیست؟

شیء اعجازآور اینکه در سلول پروتون‌ها ساخته می‌شوند، و در سلول مخزن‌هایی است، که برخی مواد در آن ذخیره می‌گردد، و در سلول دستگاه‌های پاکسازی، نایژه‌های رسانا، و تولیدکننده‌های انرژی وجود دارد، تمام موارد مذکور در جسم سلول می‌باشد پس با این وجود سلول دستگاه سازندگی نیست، بلکه دستگاه فیزیولوژیست. اعجازآور اینکه : عمر سلول بر حسب طبیعت خود با هم متفاوت می‌باشند، سلول‌های پوست بیش از یک ساعت زنده نمی‌مانند، هر آنکه وارد حمام شوی و بخواهی خود را بشویید احساس می‌کنید چیزی از پوست شما کنده و دور می‌شود، که همان سلول‌های مرده می‌باشند، اما سلول‌های روده‌های کوچک بیشتر از چهل و هشت ساعت زنده نمی‌مانند، یعنی باید بدانید که هر چهل و هشت ساعت سلول‌های روده‌های کوچک شما تجدید می‌گردند، و برخی سلول‌ها مانند سلول‌های چشایی به مدت هفت روز زنده می‌مانند و گلبول‌های سفید نیز بیست و پنج روز زنده می‌مانند.

و چنانچه شما پنج سال زندگی کنید، می‌بایست بدانید، که تمام سلولهای شما جز سلول‌های مغز و قلب تجدید می‌گردند، چون اگر سلول‌های مغز تازه گردند، انسان معلومات خود را – مانند طب، هندسه، تمام معلومات و اطلاعات و خاطرات را فرا گرفته است – فراموش می‌نماید، و به همین خاطر حکمت خداوند اقتضا نموده که سلول مغز و قلب از زمان جنینی تا مرگ در انسان زنده بمانند.

پیر کیست؟ پیر کسی است که عوامل مرگ بر عوامل زندگی و حیات وی غلبه یافته باشد. پس سلول‌ها دارای عمر می‌باشند، پیاپی در جسم وی زنده و مرده می‌گردند، و این همان مفهوم آیه 27 آل عمران می‌باشد، که می‌فرماید :

‚تولج الّیل فی النهار و تُولجُ النهار فی الّیل و تخرج الحیّ مِن المیّتِ و تخرج المیّتَ مِنَ الحَیِّ ƒ (آل عمران : 27)

«شب را جزو روز می‌گردانی و روز را جزو شب می‌گردانی، و زنده را از مرده پدید می‌آوری و مرده را از زنده، و به هر کس که بخواهی بدون حساب روزی می‌بخشی».

سلول‌های زنده، سلول‌های زنده را به دنیا می‌آورند،

‚و تخرج المیّت من الحیّ و تَزرقُ مَنْ تشاء بغیر حساب ƒ       ()

«هر کس را زنده پدید می‌آوری و به هر کس بخواهی بدون حساب روزی می‌بخشی».

 

آیا ایشان بدون هیچگونه خالقی آفریده شده‌اند؟ و یا اینکه خودشان آفریدگارند؟

خداوند در قرآن می‌فرماید :

‚و فی أنفسکُم أفَلا تُبصرون ƒ                         (ذاریات : 21)

«و در خود نشانه‌هایی [در حقانیت خداوند] وجود دارد چرا آنها را نمی‌بینید؟»

کالبد بشری از سلول‌ها تشکیل یافته، و سلول دستگاه اساسی است که موجود زنده از آن تشکیل می‌یابد، و در کالبد انسان بالغ بر صد تریلیون، یعنی هزارها میلیون سلول وجود دارد، و سلول موجود زنده‌ای است، که با حواس ما قابل تشخیص و رؤیت نیست، و از جمله گلبول‌هایی که نیازمند میکروسکوپ می‌باشد - که شیء را صد و چهل برابر نماید تا با چشم دیده شود، - گلبول‌های قرمز می‌باشد، چون اگر گلبول‌های قرمز را صد و چهل مرتبه بزرگ‌تر کنیم با چشم آنرا می‌بینیم، و وزن آن یک میلیاردم گرم می‌باشد، وکالبد بشری در هر ثانیه صد و بیست و پنج میلیون سلول را مصرف می‌نماید، و سلول‌ها هر هفته جوانی خود را تجدید می‌نمایند، و اصل و پایه تمام این سلول‌ها که صد تریلیون سلول می‌باشند، سلول نطفه آمیخته (امشاج) [1] می‌باشند که قرآن به آن اشاره نموده و می‌فرماید :

‚انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبنلیه فجعلنهُ سمیعاً بصیراً ƒ

                                                                     (انسان : 2)

«ما انسان را از نطفة آمیخته آفریده‌ایم، و چون او را می‌آزمائیم او را شنوا و بینا کرده‌ایم».

و این سلول دارای هسته‌ای می‌باشد، که درباره آن گفته‌اند : این هسته مرکز اداره مدیریت رهبری است، و بر این هسته بیست و سه جفت کروموزوم می‌باشد، و این ماده حیات بوده و اسرار وجود در آن نهفته است، و بر این ژن‌ها، ارائه داد افزون بر هزار میلیون مطلب و اطلاعات را می‌توان چنانچه بخواهیم آنها را بر روی کاغذ بیاوریم، نیازمند یک دایره‌المعارف – افزون بر یک میلیون صفحه، در هر صفحه پنج هزار مطلب و نکته – می‌باشد، و ما از آن مطالب شناخت و آگاهی نداریم.

بحث ژنها، کروموزم‌ها، و سلول‌ها چیز اعجازآوری است، که می‌توان از خلال آن عظمت خداوند را بشناسیم، خداوند می‌فرماید :

‚وَ فی انفسکم افلا تبصرون ƒ                         (ذاریات : 21)

هنگامیکه انسان غسل می‌نماید و برخی از چیزها به نام چرک از پوست وی دور می‌رود، که همان سلول‌های مرده می‌باشند، و هر سلولی دارای هسته، پرتوپلاسم و جسم و غشاء می‌باشند، و سلول موجود زنده، و قائم به نفس و دارای رشد می‌باشد، و بحث و بررسی درباره سلول به تنهایی سالیانی طولانی در دانشگاه‌ها تدریس می‌گردد.

آیا چنین می‌پنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است. آیا آفریدگار بلندمرتبه‌ای که شما را آفریده است، و تو چیز قابل ذکری نبودی نباید به او شناخت پیدا کنی و آیا نباید از وی پیروی و اطاعت کرد؟



[1]- امشاج : به تعبیر امروزی سلول اسپرواوول می‌باشد. م

گذری بر زندگی خواجه نظام الملک طوسی
خواجه‌نظام الملك طوسي در سال 480 هجري در شهر طوس خراسان ديده به جهان گشود. پدرش علي ابن اسحاق بردهقاني اشتغال داشته و از ياران محمود سبكتكين به شمار مي‌آمد خواجه‌نظام الملك نيز در كودكي به همراه پدر به دهقاني پرداخت و همان زمان در نزد وي قرآن را ختم نمود و پس از آن پدرش وي را به كسب علم و دانش و تفقه در مذهب شافعي و استماع حديث و آموختن لغت و نحو واداشت. وي داراي همتي والا بود خواجه در سنين نوجواني به خدمت ابو علي ابن شاذان وزير آلب ارسلان در آمد و به عنوان كاتب به نزد وي خدمت مي‌كرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وي را وصيت نمود كه به خدمت سلطان آلب ارسلان در آيد و او نيز چنين كرد آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزير خويش برگزيد، و او را پدري دلسوز و مهربان مي‌پنداشت و هيچ امري را بدون مشورت وي انجام نمي‌داد و خلاف امر وي را نمي‌پسنديد پس از اينكه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپري مي‌نمود فرزندش ملكشاه را وصيت نمود كه در اداره امور حكومتي از راي خواجه عدول نكند و او را پدري دلسوز و مهربان مشفق بداند و ملك‌شاه نيز پذيرفت و او را در سمت وزارت ابقاء نمود خواجه‌‌‌‌‌‌‌نظام الملك در عهد وزارت خود خدمات فرهنگي بسيار عظيمي را انجام داد كه بدون ترديد مي‌توان گفت كه در طول تاريخ سابقه نداشته است. وي علاوه بر رتق و فتق امور مملكتي و حل مشكلات عديده اجتماعي و اخلاقي و ساير مسائل مملكتي دست به ايجاد و تأسيس مدارس زد كه در تاريخ به نام وي و به مدارس نظاميه مشهورند. همان مدارس هستند كه سرمشق دانشگاه‌ها شدند و مهم‌ترين آنها عبارتند از نظاميه‌هاي بغداد، موصل، نيشابور، بلخ ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شيراز و اصفهان.

نهضتي كه نظام الملك با ساختن نظاميه‌هاي متعدد بوجود آورد به زودي و با سرعت شگفت آوري از طرف تمامي بلاد ايران و بسياري ديگر از بلاد كشورهاي اسلامي دنبال شد بطوري كه در قرنهاي پنجم و ششم هجري هيچ شهري نبود كه در آن مدارس متعدد وجود نداشت باشد. در اين مدارس درسهايي چون فقه ، حديث، تفسير، علوم ادبي، رياضيات، طب و حكمت تدريس مي‌شد و همچنين كليه مدارس داراي كتابخانه‌هايي معتبر بودند و در اين مدارس هر دانشجويي حجره خاص خود داشت و مقرري ماهيانه مي‌گرفتند و خوراك و خوابگاه نيز بر عهده دانشگاه بود. خواجه‌نظام الملك نظاميه نيشابور را براي امام الحرمين ابو المعالي جويني ساخت كه امام الحرمين به مدت 20 سال در آنجا به تدريس اشتغال داشت و شاگرداني همچون امام غزالي را تربيت نمود واز بزرگترين دانشگاه‌هايي كه خواجه تأسيس كرد نظاميه بغداد بود كه در آن زمان بيش از 6000 دانشجو داشت و در طول تاريخ اساتيد برجسته‌اي همچون امام محمد غزالي، سعدي شيرازي، ابواسحاق شيرازي و غيره در آن به امر تدريس اشتغال داشتند . و علاوه بر ساختن دانشگاه ، خواجه خدمات فراوان ديگري همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بيمارستانها را به جهانيان عرضه كرد و قرن پنجم را مبدل به شكوفاترين قرون فرهنگي اسلام ساخت.



خصوصيات اخلاقي خواجه

وي شخصيتي بسيار دلسوز و مهربان و رئوف القلب بود و به اجراي عدالت در ميان مردم بسيار مشتاق بود ابن كثير در البداية و النهاية نقل مي‌كند كه زني ضعيف و درمانده از خواجه ياري طلبيد و خواجه نيز لب به سخن با او را گشود و در كنارش ايستاد تا به مشكلش رسيدگي كند و آن زن نيز مشكلات خود را به خواجه بازگو مي‌كرد پاسبانان خواجه خواستند زن را از كنار خواجه دور نمايند اما خواجه خطاب به آنان فرمود: «شما براي خدمت به چنين انسانهاي ضعيف و درمانده‌اي انتخاب شده‌ايد وگر نه پادشاهان و امراء نيازي به خدمت شما ندارند.» مجلس خواجه نظام الملك مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جايي كه بسياري بر وي خرده مي‌گرفتند كه همنشيني با علما تو را از مسايل سياسي باز داشته است اما خواجه مي‌فرمود: «آنها زيبايي دنيا و آخرت مي‌باشند و اگر آنها را بر سرم قرار دهم باز هم آنها بزرگتر از آنند.» وي انساني بسيار متواضع و فروتن بود ابن الجوزي در المنتظم مي‌گويد: هرگاه ابوالقاسم قشيري و امام الحرمين جويني بر خواجه نظام الملك وارد مي‌شدند در مقابل آنها بر مي‌خواست و آنها را در كنار خود مي‌نشاند و خود بر جايش مي‌نشست و هنگامي كه ابوعلي فارمزي بر او وارد مي‌شد در مقابل وي برمي‌خواست و او را به جايگاه خود مي‌نشاند و خود روبروي او زانو مي‌زد امام الحرمين توسط پاسپان خواجه گلايه خود را از اين موضوع به سمع وي رساند امام در جواب فرمود: «ابوالمعالي جويني و ابوالقاسم قشيري و امثال آنها زماني كه بر من وارد مي‌شوند بسيارمرا تمجيد مي‌كنند و مرا از منزلتي كه در آن هستم بالاتر مي‌برند و سخن آنان سبب ايجاد كبر در درون من‌ مي‌شود هرگاه فارمزي به نزد من مي‌آيد عيوب و ظلمهاي مرا يادآور مي‌شود كه سبب مي‌شود اعمال خود را اصلاح نمايم» ابن أثير در الكامل در مورد تواضع خواجه مي‌گويد: ( شبي خواجه نظام الملك در كنار برادرش غذا ميل مي‌نمود و در سوي ديگر برادرش امير خراسان و در كنار امير خراسان مرد فقيري بود كه دستش قطع شده بود. نظام الملك متوجه شد كه امير خراسان خود را از نزد فقير كنار مي‌كشيد و از خوردن غذا به همراه او خودداري مي‌كند لهذا امير خراسان را بر جاي خود نشاند و خود به كنار انسان فقير بي‌دست رفت و همراه او به خوردن غذا مشغول شد.)

خواجه نظام الملك داراي ويژگي‌هاي خوب زيادي بود. هر گاه صداي اذان را مي‌شنيد از هر كاري دست برمي‌داشت و بر اوقات نماز مواظبت مي‌نمود و همواره روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را روزه مي‌گرفت و بسيار صدقه مي‌بخشيد و انساني بردبار ، شكيبا و باوقار بود.

امام ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌گويد: «خواجه نظام الملك از كساني بود كه خير و تقواي فراواني در آنها ديده مي‌شد و گرايش خاص به انسانهاي صالح داشت و از پند و اندرزهايشان متأثر مي‌گشت و اگر كسي عيوب وي را برايش بازگو مي‌كرد از آن شخص قدرداني مي‌نمود و وي را گرامي مي‌داشت و گريه مي‌كرد و اشك از چشمانش سرازير مي‌شد و هيچگاه بدون وضوء در مجلس نمي‌نشست و گاهي نبود كه وضو بگيرد مگر اينكه با آن وضو نماز سنت مي‌خواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل مي‌گشت او را يادآور مي‌شد».

ابن عقيل مي‌گويد: ( در اوائل عُمرمان انسانهاي زاهد و عالمي را ديديم كه از زندگي با آنها احساس خوشبختي مي‌كرديم اما زندگي نظام الملك و جود و كرم و سخاوت و حشمت وي و تلاشهايش در جهت زنده نمودن معالم دين همگان را به شگفتي واداشت ايشان مدارس زيادي را تأسيس نمود و حرمين شريفين را آباد كرد. عصر خواجه، عصر كتاب بود و بازارهاي علم و دانش همواره انسانهاي فراواني را به سوي خود جلب مي‌كردند.)

خواجه نظام الملك احترام ويژه‌اي به محدثين قائل بود وي خدمات فراواني را نسبت به آنها انجام داد و مي‌فرمود: «گرچه من سزاوار روايت حديث پيامبر نيستم اما دوست دارم خود را در قطار محدثين ببينم». ابن اثير در الكامل مي‌نويسد: «نظام الملك همواره مي‌گفت دوست داشتم روستائي مخصوص خود داشته باشم و مسجدي در آن روستا كه هميشه در آن به عبادت خداوند مشغول باشم اما اكنون دوست دارم كه غذاي روزانه‌اي داشته باشم و مسجدي كه در آن به عبادت خداوند بپردازم» خواجه نظام الملك مي‌گويد: شبي ابليس را در خواب مشاهده نمودم خطاب به او گفتم واي بر تو خداوند تو را آفريد و صراحتاً و با خطاب مستقيم و شفاهي از تو خواست كه بر وي سجده كني اما تو إبا ورزيدي اما من كه به صورت غير مستقيم مخاطب قرار گرفته‌ام در شبانه‌روز بارها به درگاه وي سجده مي‌كنم و اين بيت را خواند

من لم يكن للوصال أهلاً فـكل إحـسانـه ذنـوب

جايگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملكشاه و مردم براي بعضي‌ها ناخوشايند بود و كساني نبودند جز باطنيان كه معتقد بودند مفاهيم ديني علاوه بر معاني ظاهري داراي معاني باطني مي‌باشد و هر كس كه به معاني باطني معتقد نباشد در غل و زنجير شرع اسير گشته است اين گروه با مفاهيم شرع بازي مي‌كردند و سبب ايجاد اضطراب فكري در ميان مسلمين مي‌شدند .باطنيان با حمله به شهرهاي مختلف ايران جوي هاي فراواني از خون روان ساختند در اصفهان هزارها نفر توسط باطنيان جان خود را از دست دادند كه خواجه نظام الملك به مبارزه با باطنيان پرداخت و نقشه هاي شوم آنان را برملا ساخت و سلطان ملكشاه را در حمله بر عليه آنان ياري نمود خواجه فرمانده‌هان نظامي خود را شخصاً انتخاب كرده و روانه جنگ مي‌نمود كه از زمره‌ي فرمانده هان وي آق سنقر جد نورالدين محمود بود. باطنيان كه از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند تصميم گرفتند از طريق ديگري وي را از راه بردارند روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال 485 هجري قمري خواجه به نزديكي نهاوند رسيدند در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق نمودند و به محض اطراق فقهاء و علماء و دانشمندان گرداگرد وي حلقه زدند و نيازمندان براي رفع نيازهايشان به خدمت وي آمدند خواجه نظام الملك در آنجا در جمع فقها و دانشمندان ارزش و اهميت نهاوند را كه صحابه در عهد حضرت عمر در اين سرزمين جنگيده بودند را بيان مي‌كرد و فرمود: خوشا به سعادت كسي كه به آنها ملحق شود. زماني كه خواجه از افطار فارغ شد شخص باطني در لباس صوفي خود را به خواجه نزديك نمود و خود را محتاج و نيازمند معرفي كرد خواجه نظام الملك هم از روي مردم دوستي و دلسوزي‌اش باب سخن با وي را گشود كه ناگهان دستان پليدي از آستين باطنيان سر بر آورد و با خنجري قلب شير مرد تاريخ اسلام را دريد اما پس از فرار پاي قاتل با طناب خيمه‌اي گير كرد و به زمين افتاد و او را دستگير كردند اما خواجه فرمود قاتل مرا رها كنيد زيرا من او را بخشيدم. سلطان ملكشاه پس از شنيدن خبر بر بالين خواجه حاضر گشت... خواجه به ذكر و ياد خداوند مشغول بود و پس از گفتن شهادتين جان به جان آفرين تسليم كرد.

هنگامي كه خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر جهان اسلام را فرا گرفت و به گفته ابن عقيل وي مردم را بعد از خود مرده رها كرد زيرا اهل علم و دانش بعد از وفات خواجه نظام الملك هيچ پشتوانه‌ي محكمي نداشتند ابن عطيه در وصف خواجه چنين سروده است:

كان الوزير نظام الملك لؤلؤة يتيمة صاغها الرحمن من شرف

عزّت فلم تعرف الأيام قيمتها فردها غيره مند الي الصدف

جزاه الله عن الإسلام والمسلمين خيرالجزاء

-------------------------------
برگرفته از وبلاگ پربار سیریک
sirik-islamic.blogfa.com

نمونه‌های تقليد زنان از مردان

۱- پوشیدن لباسهای مردانه:

از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد.

از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانه‌ای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟

ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:

نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد،و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید می‌کنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود می‌گیرند، لعنت کرده‌اند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد (1).

2- پوشیدن شلوار:

از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شده‌ایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن می‌باشد، می‌گردد!

علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری داده‌اند، برای مثال:

سوال:آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟

جواب:زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص می‌کند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشانده‌اند، نمایان می‌سازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند، لعنت کرده‌اند (2).

سوال:مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ می‌باشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟

جواب:برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر می‌باشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان می‌دهد و باعث جلب توجه می‌شود، جایز نیست.و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست (3).

و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مساله‌ای را توضیح داده‌اند که بسیاری از زنان نسبت به آن بی‌اطلاع هستند، و گفته‌اند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است (4).

آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی می‌ماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی می‌کنیم؟ و کسی که آن را می‌پوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست می‌آورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه می‌کنند،و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید می‌کند

 


1.    کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848).

2.    «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850).

3.    فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438).

4.    به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.

 

و ادامه مطلب .. .

۱- پوشیدن لباسهای مردانه:

از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد.

از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانه‌ای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟

ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:

نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد،و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید می‌کنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود می‌گیرند، لعنت کرده‌اند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد (1).

2- پوشیدن شلوار:

از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شده‌ایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن می‌باشد، می‌گردد!

علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری داده‌اند، برای مثال:

سوال:آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟

جواب:زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص می‌کند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشانده‌اند، نمایان می‌سازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند، لعنت کرده‌اند (2).

سوال:مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ می‌باشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟

جواب:برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر می‌باشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان می‌دهد و باعث جلب توجه می‌شود، جایز نیست.و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست (3).

و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مساله‌ای را توضیح داده‌اند که بسیاری از زنان نسبت به آن بی‌اطلاع هستند، و گفته‌اند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است (4).

آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی می‌ماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی می‌کنیم؟ و کسی که آن را می‌پوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست می‌آورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه می‌کنند،و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید می‌کند

 


1.    کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848).

2.    «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850).

3.    فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438).

4.    به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.

 

و ادامه مطلب .. .

روايتى از انقلاب عاشورا و شهادت حسين رضى الله عنه

حادثه كربلا از وقايع مهم اسلام است كه مقاصد و مفاهيم والا و پر ارزشي در بر دارد. عمق اين تراژدي بقدري بزرگ اســـت كه بـا گذشت چندين قرن، با فرا رسيدن روز عاشورا، خاطره اندوه بار شهادت مظلومانه حسين  رضي الله عنه و ياران باوفايـــش در اذهـان ميليونها انسان مومن وآزاده تداعي مي شود و موج عواطف و احساسات انساني و ايماني در سينه هايشان به تلاطم مي افتد از ايـن رو، نبايد داستان حادثه كربلا و شهادت حضرت حسين رضي الله عنه را مساله ساده اي تصور كرد و به سادگي از كنار آن گذشت زيرا داستان كربلا است كه براي الله قيام مي كند و انسانيت را به نهضتي فـرا مي خوانـد كه اساس آن آزادي، عدالــت و نهضت فرزند رسول الله صلي الله عليه وسلم او مي خواهـد تا مردم از ظلم و جور حاكمان زمان «رهايي يابند و عدل و قسط و برادري و برابري در همه جـا گسترش يابـد شرافت و براي تحقق اين آرمان والا و الهي «باعشق ايمان و باكمال شجاعت و شهامت قدم بر مي دارد. و در نهايت با شهادت وجود با ارزش خويش به همگان درس آزادگي و عزت مي آموزد. لذا بجاست كه در سال عزت و ا فتخار حسيني و به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگ مرد تاريخ، اين حركت انقلابي و تاريخي مورد مطالعه خوانندگان گرامي قرار گيرد.

 

و ادامه مطلب . . .

حادثه كربلا از وقايع مهم اسلام است كه مقاصد و مفاهيم والا و پر ارزشي در بر دارد. عمق اين تراژدي بقدري بزرگ اســـت كه بـا گذشت چندين قرن، با فرا رسيدن روز عاشورا، خاطره اندوه بار شهادت مظلومانه حسين  رضي الله عنه و ياران باوفايـــش در اذهـان ميليونها انسان مومن وآزاده تداعي مي شود و موج عواطف و احساسات انساني و ايماني در سينه هايشان به تلاطم مي افتد از ايـن رو، نبايد داستان حادثه كربلا و شهادت حضرت حسين رضي الله عنه را مساله ساده اي تصور كرد و به سادگي از كنار آن گذشت زيرا داستان كربلا است كه براي الله قيام مي كند و انسانيت را به نهضتي فـرا مي خوانـد كه اساس آن آزادي، عدالــت و نهضت فرزند رسول الله صلي الله عليه وسلم او مي خواهـد تا مردم از ظلم و جور حاكمان زمان «رهايي يابند و عدل و قسط و برادري و برابري در همه جـا گسترش يابـد شرافت و براي تحقق اين آرمان والا و الهي «باعشق ايمان و باكمال شجاعت و شهامت قدم بر مي دارد. و در نهايت با شهادت وجود با ارزش خويش به همگان درس آزادگي و عزت مي آموزد. لذا بجاست كه در سال عزت و ا فتخار حسيني و به مناسبت سالروز شهادت آن بزرگ مرد تاريخ، اين حركت انقلابي و تاريخي مورد مطالعه خوانندگان گرامي قرار گيرد.

 

و ادامه مطلب . . .

محل شهادت امیر المؤمنین علی بن ابوطالب

شیخ الاسلام ابن تیمیه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسیدند آیا برای علما و محدثین و کسانی که می توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علی فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنید هر کجا خوابید آنجا مرا دفن کنید پس از شهاداتش این چنین کردند و به همین علت در حال حاضر محل دفن وی معلوم نیست آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ آیا کسی از علما محل دفن امام علی را می داند؟  و اصلاً علت به قتل رسانیدن وی چه بود؟ و در چه وقتی روی داد؟ و چه کسی وی را به شهادت رساندند؟ و همچنین و به چه علت امام حسین را به شهادت رساند؟  و آیا صحت دارد که به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم توهین شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عریان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانیده باشند و خداوند برای شتر دو کوهان آفریده باشد تا عورت آنها را در میان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آیا صحت دارد پس از شهادت امام حسین سرِ وی را در تمام شهرها نمایش داده سپس به سوریه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام این جنایتها را یزید پسر معاویه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده باشد؟  (و در صورت عدم صحت) آیا گوینده این جملات بدعت گذار در دین محسوب می شود یا خیر؟ و سزای کسی که این جریانات را در میان مردم اشاعه می دهد چیست؟ آیا کسی که جلوی پخش و اشاعه اینها را بگیرد کارش امر به معروف و نهی از منکر به حساب می آید یا خیر؟ لطفاً به صورت  واضح و روشن  ما را راهنمایی فرمائید خداوند متعال به شما اجر و پاداش خیر دهد.

 

و ادامه مطلب . . .

شیخ الاسلام ابن تیمیه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسیدند آیا برای علما و محدثین و کسانی که می توان به آنان اقتدا کرد ثابت شده که امام علی فرموده باشد اگر من مُردم بر پشت شترم سوار کرده و شتر را رها کنید هر کجا خوابید آنجا مرا دفن کنید پس از شهاداتش این چنین کردند و به همین علت در حال حاضر محل دفن وی معلوم نیست آیا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ آیا کسی از علما محل دفن امام علی را می داند؟  و اصلاً علت به قتل رسانیدن وی چه بود؟ و در چه وقتی روی داد؟ و چه کسی وی را به شهادت رساندند؟ و همچنین و به چه علت امام حسین را به شهادت رساند؟  و آیا صحت دارد که به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم توهین شده و پس از مرگشان آنها را به صورت لخت و عریان بر شتر سوار کرده و عورتشان را نپوشانیده باشند و خداوند برای شتر دو کوهان آفریده باشد تا عورت آنها را در میان آن دو کوهان بپوشاند؟ و آیا صحت دارد پس از شهادت امام حسین سرِ وی را در تمام شهرها نمایش داده سپس به سوریه و مصر انتقال داده و در مصر دفن کرده باشند و تمام این جنایتها را یزید پسر معاویه با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم انجام داده باشد؟  (و در صورت عدم صحت) آیا گوینده این جملات بدعت گذار در دین محسوب می شود یا خیر؟ و سزای کسی که این جریانات را در میان مردم اشاعه می دهد چیست؟ آیا کسی که جلوی پخش و اشاعه اینها را بگیرد کارش امر به معروف و نهی از منکر به حساب می آید یا خیر؟ لطفاً به صورت  واضح و روشن  ما را راهنمایی فرمائید خداوند متعال به شما اجر و پاداش خیر دهد.

 

و ادامه مطلب . . .

زندگانی و شخصیت امام فخر رازی رحمه الله
زندگانی و شخصیت امام فخر رازی رحمه الله

از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است كه فخر زمان، امام المتكلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به "فخرالدین رازی" و معروف به "شیخ الاسلام هرات" می باشد.

 از آنجائیكه دین مبین اسلام آخرین و كاملترین ادیان است و پیامبر اسلام به عنوان خاتم
پیامبران مبعوث شده و بعد از ایشان دیگر پیامبری نخواهد آمد، لذا خداوند متعال در هر زمان مجددان و شخصیتهايی والا در میان مردم می آفریند  تا راه و رسم زندگی اسلامی را به مردم ابلاغ نموده و پاسداران حقیقی دین اسلام باشند.
از لابلای اورا ق تاریخ، ظهور و حیات شخصیتی بارز متجلی است كه فخر زمان، امام المتكلمین، فخرالدین رازی نام دارد.
وی ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین رازی الهروی ملقب به "فخرالدین رازی" و معروف به "شیخ الاسلام هرات" می باشد.
امام رازی در سال 544 هـ ق چشم به جهان گشود و دروس ابتدایی را نزد پدر بزرگوار خود شیخ ضیاء الدین فرا گرفت. پس از وفات والد گرامی، به شهر ری سفر نموده و نزد "كمال سمعانی" رفت و او را به عنوان مرشد و استاد خود برگزید. پس از مدتی جهت تكمیل دروس، به "مراغه" سفر نمود وعلم كلام و حكمت را نزد استاد "محمد جیلی" آموخت.
هنگامی كه از فراگیری علم در تمام زمینه های علوم عقلیه و نقلیه فارغ گشت ومهارت كافی را حاصل نمود به "خوارزم" رفت و مدتی در آنجا رحل اقامت گزید و به علت بحث و مباحثه های كلامی و اعتقادی از خوارزم به ماوراء النهر و نهایتاً به هرات رفت. امام رازی در هرات مورد اكرام و احترام سلاطین "غوری" قرار گرفت وسلطان غیاث الدین محمد بن سام غوری (متوفی599) مسجد جامع بزرگ و مدرسه جامع هرات را جهت تدريس و تشكيل مجالس پند و اندرز در اختیار امام قرار داد.
در طول مدت اقامت ایشان در خراسان، علمای بسیاری از نقاط مختلف ممالك اسلامی جهت فراگیری علوم نزد ایشان می آمدند و از محضر ایشان كسب فیض می نمودند. در مجلس ایشان از هر طیف و گروه و از هر مذهب حضور می یافتند ورفع اشكال می كردند، حتی بسیاری از طرفداران فرقه باطله كرّامیه به وسیله ایشان هدایت شده و به مذهب اهل سنت و جماعت گرویدند.
امام رازی هروی بنابر تبحر علمی خود، تصانیف بسیاری دارند، خصوصاً در زمینه تفسیر، خداوند به ایشان استعداد فوق العاده ای عنایت نموده بود و "تفسیر الكبیر" ایشان دارای ارزش والایی نزد اهل علم می باشد. از جمله تصانیف دیگر ایشان به موارد ذیل می توان اشاره نمود:
1ـ البیان والبرهان فی رد اهل الزیغ والطغیان.
2ـ نهایت العقول
3ـ المطالب العالیه
4ـ المحصول
5ـ المعالم
6ـ الملخص
7ـ شرح عیون الحكمه
8ـ شرح مفصل زمخشری
9ـ شرح الوجیز امام غزالی
10ـ المحصل
امام رازی علاوه بر تبحر علمی، واعظی قوی نیز بود و در زمینه شعر هم تبحر خاصی داشت، اشعار ذیل بخشی از قصیده های ایشان است:

نهایة أقدام العقول عقال                     و أكثر سعی العالمین ضلال
وأرواحنا في وحشة من صبومنا               وحاصل دنیانا أذی ووبالٌ
ولم نستفد من بحثنا طول عمرنا            سوی أن جمعنا فیه قیل وقال

   سند علمی امام رازی بعد از ده استاد به امام شافعی رحمه الله می رسد. بطوریكه ایشان علوم را از پدر خود و او از ابومحمدحسین و ایشان از قاضی حسین مروزی و او از قفال مروزی و ایشان از ابو زید مروزی و ابوزید از ابو اسحق مروزی و وی از ابو العباس شریح و ایشان از ابوالقاسم انماطی و او از ابراهیم مزنی و ابراهیم مزنی شاگرد امام شافعی رحمه الله بود.
سرانجام این خورشید علم وعمل روز دوشنبه یكم شوال المكرم سال  606در روز عید فطر در شهر عارفان – هرات – درگذشت و در جوار كوه "مصاقب" در روستای "مرادخان" دفن گردید.
وی هنگام مرگ این رباعی را زمزمه می كرد:

هرگز دل من زعلم محروم نشد                 كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو علم درس خواندم شب و روز           معلومم شد كه هیچ معلوم نشد


منابع:
تاریخ اسلام/ ج21
طبقات شافعیه/ ج2
سیر اعلام النبلاء/ ج21
وفیات الاعیان/ج4
المفسر والمفسرون/ج1
شذرات الذهب/ ج5

  
Imageالحمدلله در ایران  تلاش‌هایی صورت می گیرد و ملت و دولت هم‌صدا هستند، گرچه راه مشارکت عملی وجود ندارد، مگر اینکه حزب الله وارد صحنه شود شاید رفتن ملت ایران برای جهاد در راه خدا ودفاع از مردم فلسطین آسان شود.
-------------------------------------------------------------------------------
شیخ الاسلام مولاناعبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان با تلاوت آیات زیبای سوره فاطر خطبه این هفته را این گونه آغاز نمودند: الله تعالی دراین آیات دو راه را جلوی بشر نهاده وبه طور واضح سرنوشت پیروان هر راه را بیان فرموده است.
 یا أیّها النّاس إنّ وعد الله حقّ فلا تغرّنّکم الحیاة الدّنیا ولا یغرّنّکم بالله الغرور إنّ الشّیطان لکم عدوُّ فاتّخذوه عدوّاٌ إنّما یدعو حزبه لیکونوا من أصحاب السّعیر الّذین کفروا لهم عذاب شدید والّذین آمنوا لهم مغفرة وأجرُ کبیرُ.
ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید همانا وعده خدا حق است پس (مواظب باشید) دنیا شما را نفریبد و مبادا شیطان شما را فریب دهد همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید و شیطان همواره گروه خود را فرا می‌خواند تا از جهنمیان باشند. (بدانید که سرانجام) کسانی که کفر ورزیده‌اند به عذاب سخت گرفتار خواهند شد و کسانی که ایمان آورده‌اند آمرزش خدا و پاداش بزرگ را دریافت خواهند کرد.  
مولانا عبدالحمید در توضیح این آیات فرمودند: خداوند متعال دو را ه را برای انسانها نشان داده است، یک راه راه ناکامی ، بدبختی و شکست است، و راه دیگر راه کامیابی، فلاح و رستگاری است. الله تعالی به وسیله انبیا و کتب آسمانی و بندگان برگزیده‌اش ، این دو راه را برای ما تشریح کرده است. اگر قرآن را تلاوت کنیم می‌بینیم که در همین موارد بحث می‌کند و با ذکر مثال این بحث را تشریح می‌فرماید. زندگی پاک رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نیز همین موارد را بیان داشته و راه رستگاری و نجات را از  راه زیان و هلاکت مشخص کرده است.
اگر تاریخ بشریت را مورد مطالعه قرار دهید می‌بینید که الله تعالی اقوام، افراد و گروههایی را نابود کرده و دلیل نابودی آنان نیزبر همگان واضح و مشخص است، و در همین تاریخ، تذکره اقوام و افرادی نیز به میان آمده است که به کامیابی وسعادت دست یافته و با ندای « فزتُ وربّ الکعبة» » [به خدای کعبه قسم که رستگار و پیروز شدم] از دنیا رفته‌اند.
امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه به بیان اسباب خوشبختی و بدبختی امتها پرداخته و فرمود:هر گاه انسانها چهره قلبشان را به سوی الله تعالی متوجه ساخته و راه صحیح را پیموده‌اند و به دنیا دل نبسته و مادی‌گرا نشده‌اند، ایمان به پست و مقام نیاورده و برای ایمان و هدایت و اعمال صالحه تلاش کرده‌اند و گرویده اخلاق نیک شده و به نشر آن پرداخته‌اند و پیرو سنت انبیا بوده و رسیدن به رضایت الله و بهشت بزرگترین هدفشان بوده است، این گونه انسانها به پیشرفت و ترقی رسیده و همواره به کمالات دست یافته‌اند و نام نیکی از آنها به جای مانده است.
 اما همین انسانها وقتی غیر از این خصوصیات و اهداف را دنبال کرده و به خودسازی و اصلاح نفس خود نپرداخته‌اند، تحقیر شده و سرنگون شده‌اند. هنگامی که تمام فکر و همّ و غمّ یک انسان مادیات باشد و فقط به فکر خوردن و خوابیدن و تکمیل خواهشات نفسانی باشد این انسان با بی‌عزتی و بی‌حرمتی روبرو شده و با شکست مواجه خواهد شد.
ایشان افزودند: هنگامی که انسانها نماز را برپا کردند و از قرآن استفاده نمودند و صفات متقین را که خداوند در ابتدای سوره مبارکه بقره بیان می‌فرماید در خود پیاده کردند؛ اهل نجات شدند. آنجا که خداوند می‌فرماید:« الذین یؤمنون بالغیب ویقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینقون»[متقیان کسانی هستند که ایمان به غیب آوردند و نماز را برپای می‌دارند و از آنچه خداوند به آنان داده است انفاق می‌کنند] و در جای دیگر می‌فرماید:«الذین إن مکّناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکوة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور». [کسانی که در هنگام قدرت یافتن بر زمین نماز را بر پای داشتند و زکات را ادا کردند و امر به معروف و نهی از منکر نمودند و سرانجام نیک از آنِ متقیان است].
صحابه کرام رضوان الله علیهم اجمعین هنگامی که ایمان خود را محکم کردند و در تمام حالات نماز را اقامه نمودند، سحرخیزی داشته و زکات را ادا کردند، آنگاه بود که فضا عوض شد و الله تعالی متوجه آنان شد و آنها را نصرت کرد.
مولانا عبدالحمید به وضعیت فکری و ایمانی مردم امروز اشاره کرده فرمودند: مسلمانان امروزی بر این باورند که موفقیت آنها در دسترسی به مال زیاد و سلاح‌های پیشرفته است. در حالی که این‌گونه نیست، چنانکه در جهان غرب می‌بینیم که سرمایه‌داران دنیا در حال ورشکستگی هستند، البته منظورم این نیست که دنبال پیشرفت دنیوی نباشید، اما آنچه ما را نجات می دهد رجوع به قرآن و سنت و اصلاح نفس است. وقتی عشق خدا و رسول در وجود ما بیاید ما کامیاب هستیم و الله تعالی ما را با نظر محبت نگاه خواهد کرد.
ایشان در توضیح این مطلب به نقل روایتی از رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم  پرداخته و گفت: آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: روزی خواهد رسید که دشمنان اسلام و کفار یکدیگر را صدا می‌زنند که بیایید و مسلمانان را نابود کنید. صحابه پرسیدند:یا رسول الله! آیا در آن روز تعداد ما کم هست؟ آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم جواب دادند: خیر! تعداد شما بسیارخواهد بود، اما  شما در آن روز مانند کفهای روی دریا خواهید بود و محبت دنیا و ترس از مرگ در وجودتان جای گرفته می‌گیرد. لذا مسلمانان امروزی به چنان حالتی دچار شده‌اند. که نمونه آن را در عراق و افغانستان و فلسطین و غزه شاهد هستیم که دشمن بر سر مسلمانان چه ظلمهایی که نمی‌کند!.
خطیب مسجد جامع مکی با اشاره به فاجعه اخیر غزه، سکوت مجامع بین المللی را در قبال این مسأله محکوم کرد و افزود: در این روزها صهیونیستها در غزه مشغول قتل‌عام هستند، زیرا مطمئن هستند که از جانب سازمان ملل و شورای امنیت مورد مؤاخذه قرار نخواهند گرفت. تلاشهایی هم که تا به حال صورت گرفته تلاشهایی دیپلماسی و برخی تظاهرات بوده که تا هنوز نتوانسته کاری بکند. ما به دربار الهی شکایت می‌کنیم و از الله تعالی می‌خواهیم که ریشه رژیم صهیونیستی را بخشکاند و قهر و عذاب آسمانی را بر سر آنان نازل بگرداند.
مولانا عبدالحمید خطاب به حاضرین در نماز جمعه گفت: سروران گرامی! نجات من و شما در برگشت به معنویت است، مسلمانان عرب و عجم، ایران و غیرایران، باید به خدا رجوع نمایند و نماز را اقامه کنند، امربه معروف و نهی از منکر نمایند، اخلاق و کردار نیک اختیار کرده و فریب دنیا را نخورند و به آن دل نبندند زیرا عزت و نجات در ایمان، اعمال صالحه، دانش و اخلاق نیکو است.

امام جمعه اهل سنت زاهدان با تأکید بر حمایت فوری مسلمانان جهان از مردم مظلوم غزه، از ایستادگی حرکت مقاومت اسلامی"حماس" تقدیر به عمل آورد و خطاب به رهبران حزب الله لبنان گفت: این بهترین فرصت برای نصرت مسلمانان فلسطین ومبارزه متحد با صهیونیسم جنایتکار است .
ایشان تأکید کردند: حرکت حزب الله سلاح های خود را برای چه روزی نگه داشته است باید هر جه سریعتر به صحنه بیاید و این فرصت را از دست ندهند.
مولانا عبدالحمید با اعتراض به تحریف اخبار حقیقی فلسطین، تحلیل‌های اشتباهی که از جانب برخی رسانه‌های خبری بیان می‌شوند را فریبنده خواند که با این کار خود قصد دارند مانع این شوند که کشورهای اسلامی، مخصوصا کشورهای همجوار و همسایگان فلسطین وارد صحنه شوند.
وی افزود: اگر مرزها بر روی کسانی که آماده جهاد هستند باز شود مشکل حل خواهد شد.
ایشان با اشاره به نقش ایران در این راستا گفت: الحمدلله در ایران  تلاش‌هایی صورت می گیرد و ملت و دولت هم‌صدا هستند، گرچه راه مشارکت عملی وجود ندارد، مگر اینکه حزب الله وارد صحنه شود شاید رفتن ملت ایران برای جهاد در راه خدا ودفاع از مردم فلسطین آسان شود.
مولانا عبدالحمید در پایان سخنانش مردم را به آمادگی برای جهاد در راه خدا و شوق شهادت در این راه مبارک فرا خواند و با نقل روایتی از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم شهادت در راه خدا را افتخاری بزرگ معرفی کرد که آرزوی هر مسلمان است و نصیب بندگان مقبول خدا می گردد.
حضرت حسین‌ بن‌ علی رضی الله عنه امامان‌ و بزرگان‌ اهل‌ سنّت‌ همواره‌ این‌ كار یزید و فرماندهان‌ او مانند عبیدالله بن‌ زیاد، عمر بن‌ سعد و شَمِربن‌ ذی‌ الجوشن‌را زشت‌ دانسته‌اند و از آنها اعلام‌ برائت‌ و بیزاری‌ نموده‌اند و به‌ شهادت‌ رساندن‌ ظالمانه‌ی‌ حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه و یاران‌ او را كاری‌ بسیار نفرت‌انگیز دانسته‌ و ناراحتی‌ قلبی‌ خویش‌ را اظهار داشته‌اند. در اینجا با رعایت‌ اختصار، نمونه‌هایی‌ آورده‌می‌شود:
-------------------------------------------------------------------------------
حسین‌ بن‌ علی رضی‌الله‌عنه  در پنجم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ متولّد شد، رسول‌ الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم  او را تحنیك‌ كرد و برایش‌ دعا فرمود و نامش‌ را "حسین"‌ گذاشت‌. حسین‌ رضی الله عنه هنگام‌ وفات‌ رسول‌ اكرم‌صلی الله علیه و سلم حدود شش‌ سال‌ و نیم‌عمر داشت‌؛ زیرا او در ماه‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ به‌ دنیا آمد و رحلت‌ رسول‌ اكرم‌صلی الله علیه و سلم روز دوشنبه‌ دوازدهم‌ ربیع‌ الاوّل‌سال‌ یازدهم‌ هجری‌ واقع‌ شد.
ابو ایوب‌ انصاری ‌رضی الله عنه می‌فرمايد: روزی‌ نزد رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم رفتم‌، دیدم‌ كه‌ حسن‌ و حسین‌ رضی‌الله عنهما بر سینه‌ی‌ رسول‌الله صلی الله علیه و سلم بازی‌ می‌كنند، گفتم‌: یا رسول‌ الله! اینها را دوست‌ داری‌؟ فرمود: چرا دوست‌ نداشته‌ باشم‌، اینها دو ریحانه‌ (موجب‌راحت‌ و شادمانی‌) من‌ در دنیا هستند.
 حضرت حارث‌ از حضرت علی رضی‌الله‌عنه ‌ (به‌ طور مرفوع‌) روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌ پیامبر اكرم ‌صلی الله علیه و سلم فرمود: «حسن‌ و حسین‌ سرور جوانان‌ بهشت‌ هستند.»
یزید بن‌ ابی‌ زیاد می‌گوید: یك‌ بار رسول‌ خدا صلی الله علیه و سلم صدای‌ گریه‌ی‌ حسین‌ را شنید، به‌ مادرش‌ (فاطمه‌) فرمود‌: آیا نمی‌دانی‌ كه‌ گریه‌ی‌ او مرا ناراحت‌ می‌كند؟
حضرت‌ حسین ‌رضی‌الله عنه در سپاهی‌ كه‌ در سال‌ پنجاه‌ و یك‌ به‌ فرماندهی‌ یزید بن‌ معاویه‌ به‌ سوی‌ قسطنطنیه‌ اعزام‌ شد، شركت‌ داشت‌.
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه بسیار نمازگزار و روزه‌دار بود، ایشان‌ بیست‌ بار پیاده‌ به‌ زیارت‌ خانه‌ی‌ خدا رفتند.
حسین‌رضی الله عنه بسیار متواضع‌ بود، روزی‌ بر جماعتی‌ از فقرا كه‌ پاره‌ نان‌هایی‌ بر زمین‌ گذاشته‌ بودند و می‌خوردند گذشت‌ و در حالی‌ كه‌ بر مركبی‌ سوار بود به‌ آنها سلام‌ گفت‌، آنان‌ به‌ او گفتند: ای‌ پسر رسول‌ خدا! بفرمایید! حسین‌ از مركب‌ خویش‌ فرودآمد و گفت‌: (إن‌َّ اللهَ لا یحِب‌ُّ الْمُسْتَكْبِرین‌َ) «خدا مستكبران‌ را دوست‌ ندارد»، آنگاه‌ نشست‌ و با آنها مشغول‌ خوردن‌ شد و سپس‌ فرمود‌: شما مرا دعوت‌ كردید، من‌ هم‌ اجابت‌ نمودم‌، اكنون‌ من‌ شما را برای‌ صرف‌ غذا به‌ خانه‌ی‌ خود دعوت‌ می‌كنم‌، آنها دعوت ‌او را پذیرفتند و به‌ منزل‌ وی‌ رفتند.
حكومت‌ یزید
امیر معاویه‌ رضی‌الله‌عنه  حسن‌ بن‌ علی رضی‌الله‌عنه  را ولیعهد و جانشین‌ بعد از خود قرار داده‌ بود، بعضی‌ از كارگزارانش‌ جانشینی یزید را مطرح‌ كردند، اما وی‌ در این‌ باره‌ متردّد بود، تا این‌ كه‌ حسن‌ بن‌ علی‌رضی الله عنه از دنیا رفت‌، آنگاه‌ تصمیمش‌ قطعی‌ گردید وبنا به‌ محبّتی‌ كه‌ با او داشت‌ او را اهل‌ ولایت‌ می‌دانست‌. یك‌ بار به‌ عبدالله بن‌ عمررضی الله عنه گفت‌: از آن‌ ترسیدم‌ كه‌ امّت‌ را بدون‌ فرمانروا رها كنم‌، مانند گله‌ای‌ كه‌ زیر باران‌ بدون‌ چوپان‌ سرگردان‌ است‌.
روزی‌ كه‌ به‌ دست‌ یزید بیعت‌ شد، سی‌ و چهار ساله‌ بود.
معاویه‌رضی الله عنه در سال‌ 49 هـ . ق‌. مردم‌ را برای‌ بیعت‌ با یزید فرا خواند، عموم‌ مسلمانان‌ با شناختی‌ كه‌ از یزید داشتند، این‌كار را نمی‌پسندیدند، عده‌ای‌ به‌ یزید گفتند كه‌ این‌ كار به‌ صلاح‌ تو نیست‌، ترك‌ كردن‌ آن‌ بهتر از خواستن‌ آن‌ است‌. لذا یزید از اراده‌ی‌ خود باز آمد و با پدرش‌ مشورت‌ كرد و هر دو به‌ ترك‌ این‌ امر موافقت‌ كردند.
چون‌ سال‌ 56 هـ. ق‌. فرا رسید، معاویه‌ بار دیگر سامان‌ دادن‌ِ بیعت‌ یزید را آغاز كرد و به‌ تمام‌ شهرستان‌ها پیام‌ داد؛ درنتیجه‌، همه‌ بیعت‌ كردند، جز عبدالرحمن‌ بن‌ ابی‌بكر، عبدالله بن‌ عمر، حسین‌ بن‌ علی‌، عبدالله بن‌ زبیر و ابن‌ عبّاس‌(رضی الله عنهم). امیرمعاویه‌رضی الله عنه برای‌ ادای‌ عمره‌ عازم‌ مكّه‌ شد، بعد از ادای‌ عمره‌ در راه‌ بازگشت‌ وقتی‌ از مدینه‌ می‌گذشت‌، خطبه‌ای‌ ایراد كرد وهمه‌ی‌ این‌ افراد در آنجا حضور داشتند. مردم‌ در حضور آنان‌ با یزید بیعت‌ كردند، اما آنها نه‌ مخالفت‌ كردند و نه‌ موافقت‌ خود را اعلام‌ داشتند؛ زیرا می‌ترسیدند. بدین‌ ترتیب‌ بیعت‌ با یزید در سایر شهرها كامل‌ گردید و از هر جا مردم‌ و گروه‌ها به‌ نزد یزید می‌آمدند.
سیره‌ و اخلاق‌ یزید
طبرانی‌ می‌گوید: «یزید در جوانی‌ اهل‌ شراب‌ بود و به‌ شیوه‌ی‌ جوانان‌ عمـل‌ می‌كرد.»
ابن‌ كثیر می‌گوید:«یزید خصلت‌های‌ خوبی‌ هم‌ داشت‌؛ مثل‌ سخاوت‌، بردباری‌، فصاحت‌، شعرگویی‌، شجاعت‌ و حسن‌ تدبیر در كشورداری‌. از جمال‌ و زیبایی‌ نیز برخوردار بود و خوش‌ برخورد بود، از عیوبش‌ این‌ كه‌ دنبال‌ خواسته‌های‌ نفسانی‌ می‌رفت‌، گاهی‌ بعضی‌ ازنمازها را ترك‌ می‌كرد و نمی‌خواند. بیشترین‌ عیبی‌ كه‌ متوجه‌ او شده‌، شراب‌خواری‌ و شهوت‌پرستی‌ و ارتكاب‌ بعضی‌ از اعمال‌ناپسند بود. یزید را به‌ «زندیق‌» و ملحد بودن‌ متّهم‌ نكرده‌اند، بلكه‌ فاسق‌ بوده‌ است‌.  گویند: یزید به‌ موسیقی‌، باده‌نوشی‌ و شكار، شهرت‌ داشت‌ و به‌ داشتن‌ سگ‌ و غلام‌ علاقه‌مند بود، قوچ‌ و خرس‌ و میمون‌ را به‌ جان‌ هم‌ می‌انداخت‌ و تماشا می‌كرد.
یزید در سال‌ 25 یا 26 یا 27 هجری‌ ـ بنابر اختلاف‌ روایات‌ ـ به‌ دنیا آمد و در زمان‌ حیات‌ پدرش‌ برای‌ او بیعت‌ گرفته‌ شد و بعد از وفات‌ پدرش‌، این‌ بیعت‌ را در رجب‌ سال‌60 هجری‌ تجدید و مؤكد كرد.
عمر بن‌ خطاب‌رضی الله عنه فرمود:« به‌ پروردگار كعبه‌ سوگند! كه‌ می‌دانم‌ عرب‌ چه‌ وقت‌ هلاك‌ می‌شود؛ وقتی‌ كه‌ زمامدار آنها كسی‌ باشد كه‌ زمان‌ جاهلیت ‌را در نیافته‌ و در اسلام‌ نیز رسوخ‌ و امتیازی‌ نداشته‌ باشد.»
ولایت‌ یزید ـ كه‌ سیره‌اش‌ ذكر شد ـ حادثه‌ای‌ بود كه‌ در عصر اول‌ اسلام‌ و عصری‌ كه‌ متصل‌ با دوره‌‌ خلافت‌ راشده‌ بود، قابل‌ تحمل‌ نبود، در آن‌ وقت‌ هنوز بزرگانی‌ از صحابه‌ و تابعین‌ در قید حیات‌ بودند و در میان‌ آنان‌ كسانی‌ بودند كه‌ به‌ خلافت‌ و رهبری‌ مسلمانان‌ سزاوارتر بودند و بهتر می‌توانستند اهداف‌ و آرمان‌های‌ اسلامی‌ را كه‌ قرآن‌ بیان‌ فرموده‌ و مقصود تشكیل‌خلافت‌ هستند تحقق‌ بخشند. بنابراین‌ طبیعی‌ بود كه‌ نسبت‌ به‌ این‌ امر بیش‌ از زمان‌های‌ بعدی‌ حساسیت‌ نشان‌ داده‌ شود.
فاجعه‌ی‌ كربلا
اگر امكان‌ طفره‌ رفتن‌ از ذكر این‌ حادثه‌ی‌ دلخراش‌ وجود داشت‌، حادثه‌ای‌ كه‌ سر هر مسلمان‌ را از شرم‌ پایین‌ می‌آورد و پیشانی‌اش‌ را عرق‌آلود می‌كند، ما اصلاً به‌ ذكر آن‌ نمی‌پرداختیم‌، اما تاریخ‌ همگام‌ با حوادث‌ تلخ‌ و شیرین‌ به‌ سیر خود ادامه‌ می‌دهد و مورّخ‌ به‌ خاطر ثبت‌ وقایع‌ و اتمام‌ سخن‌خود مجبور است‌ برخلاف‌ خواست‌ قلبی‌ خود به‌ ذكر این‌ گونه‌ فاجعه‌ها بپردازد.
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه، از بیعت‌ با یزید خودداری‌ كرد و بر این‌ امر اصرار ورزید و در شهر جدّ بزرگوارش‌ ماند. یزید و كارگزارانش‌، امتناع‌ وی‌ را بیش‌ از انكار عبدالله بن‌ عمر، عبدالرحمن‌ بن‌ ابی‌بكر و عبدالله بن‌ زبیر و دیگران‌ اهمیت‌ دادند؛ زیرا از قرابت‌ او با رسول‌ الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم‌ و تأثیر این‌ قرابت‌ آگاهی‌ داشتند و موضع‌ِ پدرش‌ را در برابر حكومت‌ امیر معاویه‌ پیش‌نظرداشتند؛ اما باز هم‌ حضرت‌ حسین‌رضی‌الله‌عنه نرمش‌ اختیار نكرد و تسلیم‌ نشد و از موضعی‌ كه‌ با بصیرت‌ و اطمینان‌ انتخاب‌ كرده‌بود منحرف‌ نگشت‌.
دعوت‌ اهل‌ عراق‌ از حسین رضی‌الله‌عنه و فرستادن‌ مسلم‌ به‌ كوفه‌
هنگامی‌ كه‌ مطالبه‌ی‌ بیعت‌ با یزید شدت‌ گرفت‌، حضرت‌ حسین‌رضی‌الله‌عنه به‌ مكّه‌ پناه‌ برد. عراقیان‌ نامه‌های‌ زیادی‌ به‌ او نوشتند و او را به‌ عراق‌ دعوت‌ كردند و عده‌ای‌ را با حدود 150 نامه‌ نزد او فرستادند، آنان‌ می‌گفتند: صدهزار نفر تو را یاری‌ خواهند كرد، هر چه‌ زودتر به‌ سوی‌ ما بشتاب‌ تا به‌ جای‌ یزید به‌ دست‌ تو بیعت‌ كنیم‌. در آن‌ هنگام‌ حضرت‌ حسین‌رضی‌الله‌عنه پسرعموی‌ خود، مسلم‌بن‌ عقیل‌ را به‌ كوفه‌ فرستاد تا واقعیت‌ كار را برایش‌ گزارش‌ كند و كار بیعت‌ را برای‌ او سامان‌ دهد و نامه‌ای‌ نیز به‌ عراقیان‌نوشت‌ و به‌ او سپرد.
مسلم‌ وقتی‌ به‌ كوفه‌ رسید، از او استقبال‌ نموده‌ و به‌ دست‌ او برای‌ خلافت‌ حسین‌رضی‌الله‌عنه بیعت‌ كردند و سوگند خوردند كه‌ او را با جان‌ و مال‌ خود یاری‌ خواهند كرد. ابتدا دوازده‌ هزار نفر بیعت‌ كردند كه‌ سپس‌ تعدادشان‌ به‌ هیجده‌ هزار نفر رسید. مسلم‌ به‌ حضرت‌ حسین‌رضی‌الله‌عنه نامه‌ نوشت‌ كه‌ كار بیعت‌ سامان‌ یافته‌ و زمینه‌ برای‌ آمدن‌ شما فراهم‌ است‌، لذا خود را به‌ كوفه‌برسان‌! حسین‌رضی‌الله‌عنه از مكّه‌ به‌ قصد كوفه‌ حركت‌ كرد. در این‌ اثنا، یزید، استاندار كوفه‌، نعمان‌ بن‌ بشیر را بر كنار كرد، به‌ دلیل‌ این‌ كه‌ در برابر حضرت حسین‌رضی‌الله‌عنه موضع‌ِ ضعیفی‌ اتّخاذ كرده‌ بود و استانداری‌ كوفه‌ و بصره‌ را به‌ عبیدالله بن‌ زیاد واگذار كرد.
رفتار كوفیان‌ با مسلم‌
مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بر مركب‌ خود سوار شد و مردم‌ را به‌ سوی‌ خود فرا خواند. چهار هزار نفر از كوفه‌ گرد او جمع‌ شدند، عبیدالله بن‌ زیاد سران‌ قبایل‌ را جمع‌ كرد و قصر را به‌ روی‌ مردم‌ بست‌، وقتی‌ مسلم‌ باسپاهش‌ به‌ درِ قصر رسیدند، هر یك‌ از سران‌ قبایل‌ كه‌ قبلاً با عبیدالله در قصر بودند به‌ اقوام‌ خود اشاره‌ كردند كه‌ مسلم‌ را رها كنید و برگردید و آنان‌ را تهدید كردند. از سوی‌ دیگر عبيدالله بن‌ زیاد گروهی‌ از سربازان‌ خود را بسیج‌ كرد تا در شهر گشت‌ كنند و مردم‌ را از یاری‌ كردن مسلم‌ بازدارند، مردم‌ او را تنها گذاشتند، زنان‌ می‌آمدند و فرزندان‌ و برادران‌ خود را از یاری‌ مسلم‌ منصرف ‌می‌كردند و به‌ خانه‌ باز می‌گرداندند. مردان‌ به‌ برادران‌ و پسران‌ خود می‌گفتند: اگر از او جدا نشوید، فردا كه‌ لشكر شام‌ از راه ‌می‌رسد، چه‌ كار می‌كنید؟
بدین‌ ترتیب‌ مردم‌، مسلم‌ را تنها گذاشته‌ و از اطراف‌ او پراكنده‌ شدند و جز پانصد نفر كسی‌ باقی‌ نماند، سپس‌ به‌ سیصد نفررسیدند، سپس‌ كمتر شدند تا آن‌ كه‌ بیش‌ از سی‌ نفر نماند. مسلم‌ نماز مغرب‌ را با آنها خواند و عازم‌ دروازه‌های‌ «كنده‌» شد، درحالی‌ كه‌ ده‌ نفر بیشتر با او نبود. سپس‌ این‌ ده‌ نفر هم‌ از دور او پراكنده‌ شدند و خودش‌ تنها ماند، حتی‌ كسی‌ نبود او را راهنمایی‌كند یا به‌ خانه‌ی‌ خود پناه‌ دهد. تاریكی‌ او را فرا گرفت‌ و او در بین‌ راه‌ سرگردان‌ بود و نمی‌دانست‌ به‌ كجا برود.
داستان‌ بی‌یار و مددكار ماندن‌ مسلم‌ توسط‌ كوفیان‌، طولانی‌ و دردآور است‌ و این‌ خود دلیل‌ آشكاری‌ است‌ بر این‌ امر كه ‌خضوع‌ و كرنش‌ در برابر قدرت‌ و مادیات‌ و كسب‌ جاه‌ و منصب‌ جزء طبیعت‌ بشری‌ و از نقاط‌ ضعف‌ وی‌ به‌ شمار می‌رود، هرچند این‌ عمل‌ با اصول‌ و ارزش‌ها و الگوها تضاد داشته‌ باشد.
سرانجام‌ مسلم‌ به‌ خانه‌ای‌ پناه‌ برد، خانه‌ را محاصره‌ كردند و او را مورد حمله‌ قرار دادند، او نیز شمشیر به‌ كف‌ گرفت‌ و به‌مبارزه‌ پرداخت‌، تا سه‌ بار آنان‌ را از خانه‌ بیرون‌ راند، آنگاه‌ از بیرون‌ سنگ‌ پرتاب‌ كردند و خانه‌ را به‌ آتش‌ كشیدند. ناچار ازخانه‌ بیرون‌ آمد و به‌ نبرد پرداخت‌. عبدالرحمن‌ بن‌ محمد بن‌ اشعث‌ صاحب‌ منزل‌، او را امان‌ داد، مسلم‌ خود را تسلیم‌ كرد، آنان‌ او را بر قاطری‌ سوار كردند و خلع‌ سلاح‌ نمودند، او دیگر قدرتی‌ نداشت‌، بنابراین‌ به‌ گریه‌ افتاد و دانست‌ كه‌ كشته‌ می‌شود.
پیام‌ مسلم‌ به‌ حسین‌رضی الله عنه
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه همان‌ روز كه‌ مسلم‌ كشته‌ شد یا یك‌ روز قبل‌، از مكّه‌ خارج‌ شده‌ بود. مسلم‌ از محمّد بن‌ اشعث‌ خواست‌ كه‌ كسی‌ را نزد حسین‌ بفرستند تا به‌ وی‌ بگوید كه‌ بازگردد و فریب‌ كوفیان‌ را نخورد؛ زیرا آنها همان‌ یاران‌ پدرش‌ بودند كه‌ آرزو می‌كرد با مرگ‌ یا كشته‌ شدن‌ از دستشان‌ رهایی‌ یابد و به‌ او بگوید كه‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ او دروغ‌ گفته‌اند و به‌ من‌ نیز خیانت‌ كرده‌اند. فرستاده‌ی‌ اشعث‌، حسین‌ را در محل‌ «زباله‌» (كه‌ مسافت‌ چهار روز راه‌ با كوفه‌ فاصله‌ داشت‌) ملاقات‌ كرد و پیام‌ مسلم ‌را به‌ او رسانید، اما حضرت حسین رضى الله عنه‌ باور نكرد و گفت‌: «هر چه‌ خدا بخواهد همان‌ خواهد شد، هر بلایی‌ كه‌ بر سر ما بیاید آن‌ را در حق‌ّخود موجب‌ اجر و پاداش‌ و در حق‌ّ فرمانروایان‌ موجب‌ تباهی‌ می‌شماریم‌.»
مسلم‌ را پس‌ از دستگیری‌ نزد ابن‌ زیاد بردند، سخنان‌ تند و تیزی‌ بین‌ آنها درگرفت‌. سپس‌ ابن‌ زیاد فرمان‌ داد تا او را بالای‌كاخ‌ ببرند، در حالی‌ كه‌ او را می‌بردند تكبیر می‌گفت‌ و ستایش‌ و سپاس‌ خدا را به‌ جای‌ می‌آورد و آمرزش‌ می‌خواست‌تا اينكه بالاخره مردی‌ بنام‌ "بكیر بن‌ عمران"‌ گردنش‌ را زد و سرش‌ را از بالای‌ كاخ‌ به‌ زمین‌ پرتاب‌ كرد و آنگاه‌ پیكرش‌ را به‌ دنبال‌ سرش‌ فرو افكند.
هنگامی‌كه‌ مردم‌ از قصد حسین‌ برای‌رفتن‌ به‌كوفه‌ مطّلع‌ شدند، نسبت‌به‌ آینده‌ی‌ او نگران‌ شدند و او را از این‌ كار بازداشتند.دوستان‌ و اهل‌ رأی‌ نظر دادند كه‌ نباید به‌ عراق‌ برود؛ عبدالله بن‌ عباس‌رضی الله عنه گفت‌: عراقیان‌ مردمی‌ مكّارند، فریب‌ آنها را مخور! تو همین‌ جا بمان‌ و به‌ مردم‌ عراق‌ بنویس‌ كه‌ حاكم‌ خود را بیرون‌ كنند، اگر چنین‌ كردند نزد آنها برو! حسین‌رضی الله عنه گفت‌: ای‌ پسر عمو!به‌ خدا سوگند! می‌دانم‌ كه‌ تو خیرخواه‌ من‌ هستی‌ اما من‌ تصمیم‌ دارم‌ به‌ سوی‌ آنها حركت‌ كنم‌. ابن‌ عباس‌ گفت‌: حال كه بر رفتن خود مصمم هستی ‌پس‌ زن‌ و فرزندت‌ را همراه‌ مبر، به‌ خدا! می‌ترسم‌ كه‌ تو را نیز مانند عثمان‌ كه‌ زن‌ و فرزندش‌ ناظر قتل‌ او بودند، بكشند.
حضرت عبدالله بن‌ عمررضی الله عنه نیز به‌ نزد وی‌ رفت‌ و خواست‌ كه‌ او را از رفتن‌ به‌ كوفه‌ منصرف‌ كند، چون حضرت‌ حسین رضى الله عنه‌ امتناع‌ ورزید او را در آغوش‌ گرفت‌ و با چشم‌ گریان‌ گفت‌: «ای‌ كسی‌ كه‌ كشته‌ خواهی‌ شد! تو را به‌ خدا می‌سپارم‌.» عبدالله بن‌ زبیر نیز او را از رفتن‌ باز داشت‌، حسین‌ گفت‌: «خبر پیمان‌ بیعت‌ چهل‌ هزار نفر به‌ من‌ رسیده‌ كه‌ همگی‌ سوگند یاد كرده‌اند كه‌ مرا یاری‌ خواهندكرد.»
ابوسعید خدری‌، جابر بن‌ عبدالله و سعید بن‌ مسیب‌ نیز از ايشان خواستند كه‌ به‌ كوفه‌ نرود، اما وى نپذیرفت‌ و به‌ راه‌ خود ادامه‌ داد. حضرت‌ حسین‌ در بین‌ راه‌، با «فرزدق‌» (شاعر معروف‌) ملاقات‌ كرد و احوال‌ مردم‌ عراق‌ را از او پرسید، فرزدق‌ گفت‌: ای‌فرزند رسول‌ خدا! دل‌های‌ مردم‌ با توست‌، ولی‌ شمشیرها علیه‌ توست‌ و پیروزی‌ هم‌ با خداست‌.
حسین‌ بن‌ علی رضی الله عنه در راه‌ كوفه‌
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه در حالی‌ كه‌ از سرنوشت‌ مسلم‌ و رویدادهای‌ كوفه‌ آگاهی‌ نداشت‌،همراه‌ با اهل‌ بیت‌ خود و شصت‌ نفر از اهل‌ كوفه‌ كه‌ او را همراهی‌ می‌كردند از مكّه‌ خارج‌ و بسوی‌ كوفه‌ رهسپار شد،. در بین‌ راه‌ (در محلی‌ به‌ نام‌ زدود) از قتل‌ مسلم و هانی‌ بن‌ عروة اطّلاع‌ یافت‌، آن‌گاه‌ بارها «إنا لله و إنا إلیه‌ راجعون‌» را می‌خواند. مردم‌ گفتند: حال‌ كه‌ چنین‌ است‌ خود را به‌ كشتن‌ مده‌، فرمود: «زندگی‌ بعد از آنها فایده‌ای‌ ندارد.» وقتی‌ به‌ محل‌ "حاجز" رسید، فرمود‌: «شیعیان‌ ما دست‌ از یاری‌ ما كشیده‌اند، هر كس‌ دوست دارد از همین‌ جا برگردد و هیچ‌ گونه‌ ملامت‌ و سرزنشى متوجه او نخواهد شد.» با شنیدن‌ این‌ سخن‌، عده‌ای‌ ازهمراهانش‌ پراكنده‌ شدند (اینها بادیه‌ نشینانی‌ بودند كه‌ در بین‌ راه‌ به‌ ايشان پیوسته‌ بودند) و به جز كسانى كه از مكّه‌ با لشكرهمراه‌ بودند كس ديگری باقی‌ نماند.
عبیدالله بن‌ زیاد سپاهی‌ به‌ فرماندهی‌ "حرّبن‌ یزید تمیمی"‌ به‌ سوی‌ حضرت حسین رضی‌الله‌عنه ‌ فرستاد. حرّ در محلی‌ به‌ نام‌ ذوحم‌ به‌ حضرت‌حسین‌رضی الله عنه رسید. حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه نماز ظهر را با آنان‌ خواند و هر گروه‌ به‌ جای‌ خود بازگشتند. بعد از ادای‌ نمازعصر، حضرت حسین‌رضی الله عنه دو كیسه‌ی‌ انباشته‌ از نامه‌ بیرون‌ آورد و در برابر ایشان‌ بر زمین‌ ریخت‌ و تعدادی‌ از آنها را خواند و سبب‌آمدن‌ خود را توضیح‌ داد، حرّ گفت‌: ما از این‌ كسانی‌ نیستیم‌ كه‌ برای‌ تو نامه‌ نوشته‌اند، (ما برای‌ جنگ‌ با شما نیامده‌ایم‌، فقط‌ مأموریت‌ داریم‌ تا رسیدن‌ به‌ نزد ابن‌ زیاد شما را همراهی‌ كنیم‌. حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه فرمود: مرگ‌ از این‌ كار آسان‌تر است‌.  حرّ با شنیدن این حرف‌ برگشت و به‌ گوشه‌ای‌ رفت‌. در این‌ هنگام‌ جمعی‌ از مردم‌ كوفه‌ به‌ نزد حسین‌رضی الله عنه آمدند، از آنان‌ احوال‌ مردم‌ آنجا را جویا شد. یكی‌ از آنان‌ كه‌ مجمّع‌ بن‌ عبیدالله عامری‌ بود، گفت‌: «سران‌ و بزرگان‌ مردم‌ رشوه‌های‌ بزرگ‌ دریافت‌ كرده‌اند و كیسه‌هایشان‌ پر شده‌ است‌ و همگی‌ علیه‌ شما هم‌دست شده‌اند، اما بقیه‌ی‌ مردم‌، دل‌هایشان‌ به‌ هوای‌ شما پَر می‌زند، ولی‌ فردا شمشیرشان‌ به‌ كشتن‌ شما از نیام‌ بیرون خواهد آمد.»
هنگامی‌ كه‌ حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه به‌ محل‌ «نینوا» (نزدیك‌ كربلا) رسید، پیك‌ ابن‌ زیاد نامه‌ای‌ برای‌ حرّ  آورد كه‌ به‌ او فرمان‌ داده‌ بود تا حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه را از راه‌ بیابانی‌، آرام‌ آرام‌ به‌ سوی‌ عراق‌ هدایت‌ كند، تا سپاه‌ او در رسد. روز بعد (دوم‌محرم‌ سال‌ 61 هـ . ق‌.) عمر بن‌ سعد با لشكرش‌ از راه‌ رسید، حسین‌رضی الله عنه به‌ او گفت‌: من‌ از شما یكی‌ از این‌ سه‌ چیز رامی‌خواهم‌؛ یا مرا بگذارید تا از همان‌ راهی‌ كه‌ آمده‌ام‌ برگردم‌، یا این‌ كه‌ نزد یزید بروم‌ و دست‌ در دست‌ او قرار دهم‌ تا او چه‌كند، یا این‌ كه‌ راهم‌ را به‌ سوی‌ ترك‌ها باز گذارید تا با آنها بجنگم‌ و كشته‌ شوم‌. عمر بن‌ سعد خواسته‌های‌ وی‌ را به‌ اطلاع‌ ابن‌زیاد رسانید، ابن‌ زیاد خواسته‌ی‌ او را پذیرفت‌ و تصمیم‌ گرفت‌ كه‌ او را نزد یزید حاضر كند، اما شَمِربن‌ ذی‌ الجوشن‌ مخالفت‌كرد و گفت‌: باید او به‌ فرمان‌ تو تن‌ در دهد، زیاد به‌ عمر بن‌ سعد همین‌ چیز را ابلاغ‌ كرد، حسین‌رضی الله عنه گفت‌: «سوگند به‌ خدا كه‌این‌ كار را نخواهم‌ كرد.»
عمربن‌ سعد جنگ‌ با حسین‌رضی الله عنه را به‌ تأخیر انداخت‌ و وقت‌‌گذرانی‌ كرد. زیاد، شَمِربن‌ ذی‌ الجوشن‌ را به‌ سوی‌ او فرستاد و به‌ او گفت‌: نزد عمربن سعد برو، اگر او پیشروی‌ كرد همراه‌ او بجنگ‌ درغیر این صورت‌ گردنش‌ را بزن‌ و خود به‌ جای‌ او فرمانده‌ باش‌! حدود سی‌نفر از همراهان‌ ابن‌ سعد كه‌ از اعیان‌ كوفه‌ بودند، وقتی‌ دیدند كه‌ هیچ‌ یك‌ از خواسته‌های‌ حسین‌ پذیرفته‌ نشد، گفتند: فرزندرسول‌ الله صلی الله علیه و سلم سه‌ پیشنهاد عرضه‌ كرد و شما یكی‌ از آنها را هم‌ نـپذیرفتید، همراهی‌ با شـما جـایز نیست‌. سـپس‌ به‌ حسـین‌پیوستند و هـمراه‌ او جنگیدند.
در میدان‌ كربلا
هنگامی‌ كه‌ حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه به‌ كربلا رسید، پرسید: اسم‌ این‌ سرزمین‌ چیست‌؟ گفتند: كربلا، فرمود: «آری‌، كرب‌ (غم‌)و بلا». ابن‌ زیاد به‌ ابن‌ سعد فرمان‌ داد تا آب‌ را بر‌ روی‌ حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه ببندند، حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه خطاب به‌ یارانش‌ در حالی‌كه‌ شمشیرهای‌ خود را حمایل‌ كرده‌ بودند فرمود: آب‌ بردارید و اسب‌های‌ خود و اسب‌های‌ دشمن‌ را سیراب‌ كنید. و نماز ظهر رابا آنان‌ خواند.
ابن‌ سعد، شَمِر بن‌ ذی‌ الجوشن‌ را به‌ فرماندهی‌ پیاده‌ نظام‌ منصوب‌ كرد، شب‌ پنجشنبه‌ نهم‌ محرم‌، به‌ حسین‌ و یارانش‌تاختند. حسین‌ در آن‌ شب‌ به‌ اهل‌ بیتش‌ سفارش‌هایی‌ كرد و برای‌ یارانش‌ خطبه‌ای‌ ایراد نمود و فرمود‌:«شما اختیار دارید بروید و مرا تنها بگذارید؛ زیرا دشمن‌ مرا می‌خواهد.» برادران‌، پسران‌ و برادرزادگان‌ وی‌ عرض کردند:«خدا هرگز روزی‌ را نیاورد كه‌ پس‌از تو زنده‌ بمانیم‌.» فرزندان‌ عقیل‌ گفتند: «خود و اموال‌ و خویشان‌ خود را فدایت‌ خواهیم‌ كرد، بعد از شما زندگی‌  برای‌ ما تلخ‌ و ناگوار خواهد بود.»
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه روز جمعه‌  و بنا به‌ روایتی‌ روز شنبه‌ دهم‌ محرم‌، نماز صبح‌ را با یاران‌ خود كه‌ سی‌ و دو سوار و چهل‌ پیاده‌ بودند، خواند و سپس‌ بر اسب‌ خود سوار شد و قرآن‌ را پیش‌ روی‌ خود قرار داد. پسرش‌، علی‌ بن‌ حسین‌ (زین‌العابدین‌) نیز كه‌ ضعیف‌ و بیمار بود، در جنگ‌ شركت‌ كرد. حسین‌ نزدیك‌ سپاه‌ دشمن‌ رفت‌ و آنها را از نسب‌، مقام‌ و مرتبت‌ وفضایل‌ خویش‌ آگاه‌ ساخت‌ و فرمود‌«من‌ فرزند دختر پیامبر شما هستم‌. به‌ خود آیید و از خویشتن‌ بپرسید كه‌ آیا برای‌ شما رواست‌ كه‌ فردی‌ چون‌ مرا بكشید؟...»
در این‌ هنگام‌ حرّبن‌ یزید ریاحی‌ به‌ اسب‌ خود نهیب‌ زد و به‌ حضرت‌ حسین‌ پیوست‌ و در ركاب‌ او جنگید تا كشته‌ شد.
شمربن‌ ذی‌الجوشن‌ به‌ یاران‌ حسین‌رضی الله عنه حمله‌ برد، آنان‌ مردانه‌ در برابر او ایستادگی‌ كردند. حسین‌رضی الله عنه برای‌ آنان‌ دعای‌خیر می‌كرد و می‌فرمود‌:«خداوند بهترین‌ پاداش‌ پرهیزگاران‌ را به‌ شما عنایت‌ كند!» یاران‌ حضرت حسین تا پای‌ جان‌ جنگیدند، بسیاری‌ از برادران‌ حسین‌ بن‌ علی رضی‌الله‌عنهما ‌ به‌ شهادت‌ رسیدند. "شمر" فریاد برآورد كه؛‌ منتظر چه‌ هستید؟ او-حسین- را بكشید. "زرعه بن‌ شریك‌ تمیمی"‌ پیش‌رفت‌ و با شمشیر به‌ شانه مبارکش ضربه‌ای وارد کرد، سپس‌ "سنان‌ بن‌ انس‌ نخعی" جلو رفت و ابتدا ایشان را با نیزه‌ مورد ضربه‌ قرار داد و سپس‌ از اسب‌ فرود آمد و سر مبارک حضرت حسین‌ را از تن‌ جدا كرد.
ابومخنف‌ به‌ نقل‌ از جعفربن‌ محمد می‌گوید:« هنگامی ‌که حضرت حسین رضی‌الله‌عنه به شهادت رسید سی‌ و سه‌ زخم‌ِ نیزه‌ و سی‌ و چهار ضربه شمشیر بر بدن‌ مبارکش ظاهر بود.»
بنابر قول مشهور مورخین تعداد‌ كسانی‌ كه‌ با  حضرت حسین‌رضی الله عنه در كربلا شهید شدند هفتاد و دو نفر بودند. از محمّدبن‌ حنفیه‌ نقل‌ شده‌ است كه‌‌:«هفده ‌نفر از نسل‌ حضرت فاطمه‌ رضی‌ الله عنها ب ه همراه حضرت حسین رضی‌الله‌عنه به‌ شهادت رسیدند.»
حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه روز جمعه‌ دهم‌ محرم‌ سال‌ شصت‌ و یكم هجری‌ به‌ شهادت‌ رسید. در آن‌ هنگام‌ عمر ایشان پنجاه‌ وچهار سال‌ و شش‌ ماه‌ و پانزده‌ روز بود.
در حضور یزید
هشام‌ می‌گوید: «هنگامی‌ كه‌ سر حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه به‌ نزد یزید آورده‌ شد، چشمان یزید‌ پر از اشك‌ شد و گفت‌: «من‌ بدون‌قتل‌ حسین‌ از شما راضی‌ بودم‌، خدا پسر سمیه‌ را لعنت‌ كند! به‌ خدا اگر من‌ همراه‌ او- حسین- بودم‌ او را می‌بخشیدم‌.»
یكی‌ از غلامان‌ آزاد شده‌ی‌ معاویه‌ می‌گوید: «هنگامی که‌ سر حضرت حسین رضی‌الله‌عنه ‌ در مقابل‌ یزید گذاشته‌ شد، دیدم‌ كه‌ گریه‌ می‌كند و می‌گوید: اگر میان‌ او و ابن‌ زیاد نسب‌ و پیوندی‌ بود، چنین‌ نمی‌كرد.
زنان‌ و همراهان‌ بازمانده‌ی‌ حضرت‌ حسین‌ را نزد یزید بردند، یزید ابتدا با خشونت‌ برخورد كرد، اما دیری‌ نگذشت‌ كه‌رفتار خود را تغییر داد و با مهربانی‌ پیش‌ آمد و آنها را نزد اهل‌ بیت‌ خود برد و آنان‌ را گرامی‌ داشت‌ و سپس‌ به‌ مدینه‌ فرستاد.
واقعه‌ی‌ حرّه‌ و مرگ‌ یزید
داستان‌ حرّه‌ در سال‌ 63هـ رخ‌ داد، این‌ حادثه‌ لكّه‌ی‌ ننگی‌ است‌ بر پیشانی‌ تاریخ‌ صدر اسلام‌. زیرا یزید به‌ مسلم‌ بن‌عقبه‌ اجازه‌ داد كه‌ به‌ مدت‌ سه‌ روز شهر مدینه‌ را مورد هرگونه‌ غارت‌ و تاراج‌ قرار دهد. ابن‌ كثیر در مورد این قضیه می‌گوید:«در این‌ سه‌ روز به‌ قدری‌ فساد و خراب‌كاری‌ در شهر نبوی‌ صورت گرفت كه‌ از حد و مرز خارج‌ است‌. یزید می‌خواست‌ سلطه‌ و قدرت‌ خود را مستحكم‌ كند و بدون‌ منازع‌ و مخالف‌ حكومت‌ كند، اما پوزه‌اش‌ به‌ خاك‌ مالیده‌ شد و خداوند او را ناكام‌گردانید.»
یزید بعد از آن‌ زیاد زنده‌ نماند و از حكومت‌ بیش‌ از چهار سال‌ بهره‌ نبرد و در چهاردهم‌ ربیع‌الاول‌ سال‌ 64 هجری قمری‌ در گذشت‌.
با مرگ‌ یزید، حكومت‌ آل‌ ابوسفیان‌ پایان‌ یافت‌ و به‌ بنی‌ مروان‌ بن‌ حكم‌ منتقل‌ شد و در میان‌ آنها دست‌ به‌ دست‌ گشت‌ تا این‌ كه‌ به‌ بنی‌عبّاس‌ رسید. خداوند مالك‌ حكومت‌هاست‌، اوست‌ كه‌ به‌ هر كس‌ بخواهد حكومت‌ می‌بخشد و از هر كس‌بخواهد حكومت‌ را می‌گیرد. هر كس‌ را بخواهد عزّت‌ می‌دهد و هر كس‌ را بخواهد ذلیل‌ می‌كند.
فاجعه‌ی‌ كربلا از منظر علمای‌ اهل‌ سنّت‌
امامان‌ و بزرگان‌ اهل‌ سنّت‌ همواره‌ این‌ كار یزید و فرماندهان‌ او مانند عبیدالله بن‌ زیاد، عمر بن‌ سعد و شَمِربن‌ ذی‌ الجوشن‌را زشت‌ دانسته‌اند و از آنها اعلام‌ برائت‌ و بیزاری‌ نموده‌اند و به‌ شهادت‌ رساندن‌ ظالمانه‌ی‌ حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه و یاران‌ او را كاری‌ بسیار نفرت‌انگیز دانسته‌ و ناراحتی‌ قلبی‌ خویش‌ را اظهار داشته‌اند. در اینجا با رعایت‌ اختصار، نمونه‌هایی‌ آورده‌می‌شود:
صالح‌، فرزند امام‌ احمد بن‌ حنبل‌ می‌گوید: به‌ پدرم‌ گفتم‌: عده‌ای‌ می‌گویند كه‌ یزید را دوست‌ دارند. گفت‌: ای‌ فرزندم‌! آیاكسی‌ كه‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ ایمان‌ دارد، می‌تواند یزید را دوست‌ داشته‌ باشد؟ گفتم‌: پس‌ چرا او را لعنت‌ نمی‌كنی‌؟ گفت‌: توكجا دیده‌ای‌ كه‌ پدرت‌ كسی‌ را لعنت‌ كند.
شیخ‌ الاسلام‌ ابن‌ تیمیه‌ در گفتگویی‌ که با یكی‌ از فرماندهان‌ سپاه‌ مغول‌ به‌ نام‌ «بولایی‌»‌ كه‌ در فتنه‌ی‌ بزرگ‌ به دمشق‌آمده‌ بود، چنین‌ گفت‌: «هر كس‌ حسین‌ را كشته‌ یا در قتل‌ وی‌ همكاری‌ داشته‌ یا به‌ قتل‌ او راضی‌ بوده‌ است‌، لعنت‌ خدا و فرشتگان‌ و انسان‌ها بر او باد!خداوند نه‌ عذاب‌ را از آنها دور می‌كند و نه‌ عوض‌ قبول‌ می‌كند.»
«خداوند حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه را به‌ وسیله‌ی‌ شهادت‌ عزّت‌ بخشید و سرافراز نمود و كسانی‌ را كه‌ او را كشتند یا در كشتن‌ اوكمك‌ كردند یا بدان‌ راضی‌ بودند، رسوا ساخت‌.» حضرت‌ حسین‌رضی الله عنه با پیروی‌ از شهدای‌ پیشین‌ اسلام‌، جان‌ خود را بر كف‌ نهاد.همانا او و برادرش‌ سرور جوانان‌ اهل‌ بهشت‌ هستند. آنها زمانی‌ پرورش‌ یافتند كه‌ اسلام‌ دارای‌ عزّت‌ و سیادت‌ بود، لذا آن‌زحمات‌ و رنج‌هایی‌ كه‌ خانواده‌ی‌ آنها در راه‌ هجرت‌ و جهاد و تحمّل‌ آزار و اذیت‌ كفار متحمّل‌ شدند به‌ آنها نرسید، بنابراین‌خداوندبه‌ وسیله‌ی‌ شهادت‌، كرامت‌ آنها را تكمیل‌ گردانید و به‌ درجات‌ آنها افزود. قتل‌ او معصیت‌ بسیار بزرگی‌ است‌ و خداونددستور فرموده‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ مصیبت‌ صبر پیشه‌ كنید و «إنالله‌وإناإلیه‌ راجعون‌» بخوانید؛ آنجا كه‌ می‌فرماید:(وَبَشِّرِ الصَّابِرِین‌َ الَّذِین‌َ إذَا اَصَابَتْهُم‌ مُصِیبَة‌ٌ قَالُوْا إنَّاللهِ وإِنّا إلَیه‌ِ رَاجِعُون‌َ* اُوْلَئِك‌َ عَلَیهِم‌ْ صَلَوَات‌ٌ مِن‌ رَبِّهِم‌ْ وَرَحْمَة‌ ٌوَ اُولَئِك‌َ هُم‌ُ الْمُهْتَدُون‌َ)«و بشارت‌ بده‌ به‌ صابران‌ و استقامت‌ كنندگان‌، كسانی‌ كه‌ هرگاه‌ مصیبتی‌ به‌ آنها رسد، می‌گویند: ما از آن‌ خدا هستیم‌ و به‌ سوی‌ او بازمی‌گردیم‌.»
علامه‌ احمد سرهندی‌، معروف‌ به‌ مجدّدالف ثانی ‌، متوفی‌ 1034 هـ . ق‌. در یكی‌ از نامه‌هایش‌ می‌نویسد:«یزیدِ محروم‌ از سعادت‌، از زمره‌ی‌ فاسقان‌ به‌ شمار می‌آید، توقّف‌ در لعنت‌ او فقط‌ بنابراصل‌ مقرّر اهل‌ سنّت‌ است‌ كه‌ می‌گویند: نباید به‌ لعن‌ شخص‌ معین‌ گرچه‌ كافر هم‌ باشد مبادرت‌ ورزید، مگر آنكه‌ به‌ یقین‌ معلوم‌ شود كه‌ خاتمه‌ی‌ او بر كفر بوده‌ و درحالت‌ كفر از جهان‌ رفته‌ است‌؛ مانند ابولهب‌ و زنش‌. این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ كه‌ یزید سزاوار لعنت‌ نمی‌باشد؛ زیرا خداوندمی‌فرماید:(إن‌َّ الَّذین‌َ یؤْذُون‌َ اللهَ وَ رَسُولَه‌ُ لَعَنَهُم‌ُ اللهُ فِی‌ الدُّنْیا وَ الآخِرَة‌ِ)«كسانی‌ كه‌ خدا و پیامبرش‌ را مورد آزار و اذیت‌ قرار می‌دهند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت‌ از رحمت‌ خود دور و لعن‌ می‌كند.»
محدّث‌ بزرگ‌، علامه‌ شیخ‌ عبدالحق‌ بخاری‌ دهلوی‌ (متوفی‌ 1052 هـ . ق‌.) در كتاب‌ «تكمیل‌ الإیمان‌» می‌نویسد:«خلاصه‌ این‌ كه‌ یزید از نظر ما مبغوض‌ترین‌ و منفورترین‌ فرد است‌، جرایمی‌ را كه‌ این‌ بدبخت‌ِ بی‌ سعادت‌ در امت‌ اسلام‌ مرتكب‌شد كسی‌ مرتكب‌ نشده‌ است‌.»
امام‌ احمدبن‌ عبدالرحیم‌، معروف‌ به‌ شاه ولی‌ الله دهلوی‌ (متوفی‌ 1176) در كتاب‌ معروفش‌ «حجة‌الله البالغه‌» در بحث‌ «فِتَن‌»پیرامون‌ تشریح‌ «دعاة‌ الضلال‌» (دعوتگران‌ به‌ سوی‌ گمراهی‌) كه‌ در حدیث‌ آمده‌ است‌، چنین‌ می‌نویسد:«دعوتگران‌ به‌ سوی‌ گمراهی‌ یكی‌ یزید در شام‌ و دیگری‌ مختار در عراق‌ بودند.»
این‌ بحث‌ را با گفتاری‌ منصفانه‌ از دانشمند و مصلح‌ بزرگ‌، علامه‌ رشید احمد گنگوهی‌ (متوفی‌ 1323 هـ . ق‌.) به‌ پایان‌می‌بریم‌، ایشان‌ در فتاوای‌ خویش‌ می‌نویسد:«هر چند اعمال‌ ناشایست‌ یزید موجب‌ لعن‌ هستند، ولی‌ از اخبار و روایات‌ تاریخی‌ و قراین‌ معتبر ثابت‌ نشده‌ كه‌ آیا او این‌ اعمال‌را حلال‌ می‌دانست‌ یا خیر و در صورت‌ حلال‌ دانستن‌ در حالت‌ كفر مرده‌ است‌ یا خیر؟ و تا زمانی‌ كه‌ چنین‌ امری‌ محقّقاً به‌ ثبوت‌نرسیده‌ باشد نمی‌توان‌ قطعاً حكم‌ كرد، پس‌ مدار جواز و عدم‌ جواز لعن‌ [در این‌ موضوع] بر مبنای‌ تاریخ‌ استوار است‌. بنابراین‌ احتیاط‌ و بهترین‌ راه‌ برای‌ ما سكوت‌ است‌؛ زیرا اگر لعن‌ جایز باشد در لعنت‌ نكردن‌ هیچ‌ اشكالی‌ وجود ندارد؛ برای‌ این‌ كه‌ لعن‌كردن‌ نه‌ فرض‌ است‌ نه‌ واجب‌ و نه‌ سنت‌ و نه‌ مستحب‌، بلكه‌ فقط‌ مباح‌ است‌. اگر كسی‌ كه‌ او را لعنت‌ می‌كنیم‌، مستحق‌ لعنت‌نباشد، درست‌ نیست‌ كه‌ خود را با معصیت‌ آلوده‌ كنیم‌.»
فعالیت‌ برای‌ تغییر نظام‌ فاسد و ارزش‌ آن‌
خلافت‌، بعد از خلفای‌ راشدین‌ ـ متأسّفانه‌ ـ به‌ تدریج‌ به‌ نظام‌ موروثی‌ و خاندانی‌ مبدّل‌ گشت‌. عرب‌ و مسلمانان‌، در برابر این‌ نظام‌، سرتسلیم‌ فرود آوردند، هیچ كس‌ نمی‌توانست‌ در قیام‌ علیه‌ خلیفه‌ی‌ اموی‌ و عباسی‌ امید پیروزی‌ داشته‌ باشد، مگركسانی‌ كه‌ از شرافت‌ نسبی‌ و برتری‌ خانوادگی‌ برخوردار بودند و همچنین‌ از حمایت‌ و پشتیبانی‌ قومی‌ و مردمی‌ بهره‌مند بودند و توان‌ مبارزه‌ با قدرت‌ مستحكم‌ آنها را داشتند. از اینجاست‌ كه‌ كلّیه‌‌ كسانی‌ كه‌ در برابر حكومت‌ اموی‌ و عبّاسی‌ قیام‌ كرده‌ و پرچم‌ جهاد را بلند كردند. لذا كسانی‌ كه‌ از اوضاع‌ فاسد روزگار خود به‌ تنگ‌ آمده‌و از ضایع‌ شدن‌ اموال‌ مسلمانان‌ در خوش‌گذرانی‌های‌ حكّام‌ رنج‌ می‌بردند، مبارزان‌ و اصلاح‌ طلبان‌ را یاری‌ نموده‌ و به‌ حمایت‌آنها كمر بستند.
بعد از قیام‌ حسین‌ بن‌ علی‌رضی الله عنه نواده‌ی‌ او، زیدبن‌ علی‌ بن‌ حسین‌ در برابر هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ اموی‌ قیام‌ كرد. وی‌ در سال‌122 هـ . ق‌. كشته‌ و به‌ دار آویخته‌ شد. امام‌ ابوحنیفه‌؛ او را در این‌ قیام‌ حمایت‌ و یاری‌ كرد و ده‌هزار درهم‌ مساعدت‌ نمود.
سپس‌ از اولاد حسن‌ بن‌ علی‌، محمد بن‌ عبدالله بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌ ذوالنفس‌ الزكیه‌، در مدینه‌ و برادرش‌، ابراهیم‌ در كوفه‌ دربرابر منصور عبّاسی‌ قیام‌ كردند. امام‌ ابوحنیفه‌ و امام مالك‌ از طرفداران‌ ذوالنفس‌ الزكیه‌ بودند، امام‌ ابوحنیفه‌ آشكارا او را یاری‌می‌كرد و با كمك‌های‌ مالی‌ فراوان‌ نیز از او حمایت‌ می‌نمود و به‌ حسن‌ بن‌ قحطبه‌، یكی‌ از فرماندهان‌ نظامی‌ ارتش‌ منصورتوصیه‌ نمود كه‌ با ذوالنفس‌ الزكیه‌ نجنگد، لذا ابن‌ قحطبه‌ از جنگ‌ با او بازآمد و از منصور عذرخواهی‌ كرد. به‌ همین‌ دلیل ‌منصور با امام‌ ابوحنیفه‌ دشمن‌ شد و ایشان را مورد شكنجه‌ و آزار قرار داده و به زندان اندخت تا اینکه در همان زندان جان به حان آفرین تسلیم نمود.
در تاریخ‌ كامل‌ ابن‌ اثیر آمده‌ است‌ كه‌ مردم‌ مدینه‌ از امام‌ مالك‌ بن‌ انس‌؛ پرسیدند: ما كه‌ با ابوجعفر (منصور) بیعت‌كرده‌ و با او پیمان‌ بسته‌ایم‌، آیا می‌توانیم‌ پیمان‌ را بشكنیم‌ و محمد ذوالنفس‌ الزكیه‌ را در قیام‌ علیه‌ منصور یاری‌ كنیم‌؟ امام‌مالك‌ در پاسخ‌ گفت‌: «بیعت‌ شما از روی‌ اجبار و اكراه‌ بوده‌ است‌، لذا شما مكلّف‌ به‌ رعایت‌ این‌ پیمان‌ نیستید». آنگاه‌ مردم‌ به‌یاری‌ محمد شتافتند. محمّد در ماه‌ رمضان‌ سال‌ 145 هـ . ق‌. در مدینه‌ به‌ شهادت‌ رسید و برادرش‌، ابراهیم‌ نیز در ذیقعده‌ی‌همان‌ سال‌ به شهادت رسید.
این‌ فعالیت‌ها به‌ ظاهر ناكام‌ ماند و نتیجه‌ی‌ مطلوب‌ حاصل‌ شد؛ زیرا حكومت‌ها بسیار مقتدر و دارای‌ توان‌ رزمی‌ وریشه‌ی‌ مستحكم‌ بودند. در تاریخ‌ گذشته‌ و معاصر بسیاری‌ از نهضت‌ها و فعالیت‌ها دیده‌ شده‌ كه‌ بر پایه‌ی‌ اخلاص‌، ایمان‌،شجاعت‌ و پایمردی‌ استوار بوده‌ و رهبران‌ آنها و نیز پیروان‌ آنها در فداكاری‌ جانی‌ و مالی‌ هیچ‌گونه‌ كوتاهی‌ نكرده‌اند، اما با این‌همه‌ باز هم‌ در برابر حكومت‌های‌ منظّم‌ و تا دندان‌ مسلح‌ با شكست‌ مواجه‌ شده‌اند. این‌ امر چیز جدیدی‌ نیست‌ و در نظام‌آفرینش‌ و قانون‌ طبیعی‌ جهان‌ شگفتی‌ ندارد. گرچه‌ این‌ فعالیت‌ها از نظر سیاسی‌ و نتیجه‌ی‌ ظاهری‌ به‌ موفقیت‌ نرسیدند، اما خدمت‌ بزرگی‌ برای‌ اسلام‌ انجام‌ دادند؛ زیرا تاریخ‌ اسلام‌ و شرافت‌ و كرامت‌ امت اسلامی‌ را حفظ‌ نمودند. اگر این‌ فعالیت‌ها در ادوار مختلف‌ وجود نمی‌داشت‌، تاریخ‌ اسلام‌ مجموعه‌ای‌ بود از داستان‌های‌ خودخواهی‌، زورگویی‌، تطمیع‌ و تهدید پادشاهان‌ جبّار و سودجو و كرنش‌ آدم‌های‌ درباری‌ و فرصت‌ طلب‌. این‌ مجاهدان‌ِ قهرمان‌ و مؤمنان‌ از خودگذشته‌، جان‌ بر كف‌ نهاده‌ و در برابر رژیم‌های‌فاسد و تطمیع‌ مادی‌ آنان‌ سر تسلیم‌ فرود نیاوردند و برای‌ نسل‌های‌ آینده‌ الگوهایی‌ درخشان‌ از ایمان‌ و یقین‌ به‌ جای‌ گذاشتندكه‌ همواره‌ بر تارك‌ تاریخ‌ نورافشانی‌ می‌كنند و الهام‌ بخش‌ دلاوری‌ اسلامی‌ و قیام‌ علیه‌ فساد و دفاع‌ از اسلام‌ مظلوم‌ و كرامت‌از دست‌ رفته‌ی‌ آن‌ است‌.
حقّا كه‌ این‌ خود میراث‌ افتخارآمیز و سرمایه‌ی‌ گران‌بهایی‌ است‌ كه‌ موجب‌ عزّت‌ اسلام‌ و سربلندی‌ مسلمانان‌ است‌.
(مِن‌َ الْمُؤْمِنین‌َ رِجال‌ٌ صَدَقُوا ماعاهَدُوا اللهَ عَلَیه‌ِ فَمِنْهُم‌ْ مَن‌ْ قَضی‌ نَحْبَه‌ُ وَ مِنْهُم‌ْ مَن‌ْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً)«در میان‌ مؤمنان‌ مردانی‌ هستند كه‌ بر سر عهدی‌ كه‌ با خدا بستند صادقانه‌ ایستادند؛ بعضی‌ پیمان‌ خود را به‌ آخر بردند (و در راه‌ اوشربت‌ شهادت‌ نوشیدند) و بعضی‌ دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیل‌ در عهد و پیمان‌ خود راه‌ ندادند.»